268- نمایشگاه

سال های قبل یا بعد ساعت کاری می رفتم نمایشگاه یا 5شنبه، جمعه،‌یک سال که سنگ تمام گذاشتم و مانترا رو هم تو این شلوغی بردم! امسال با وجود مشغله کاری (که شاید در یک پست جدا نوشتم درباره ش) کل روز رو مرخصی گرفتم(بالاخره این حق رو دارم که یک روز به خاطر دلم نرم سرکار)، مانترا را هم گذاشتم مهد، صبحانه "کشک بادنجان" میل نموده و با یک کوله پشتی خالی راهی نمایشگاه شدم...واقعا قابل مقایسه با سال های قبل نبود. سالن های کودک و نوجوان که خلوت و عالی بود. شبستان هم نسبتا خوب بود. ایستگاه های اطلاع رسانی زیاد بود و چون چیدمان انتشارات مشابه پارسال بود خیلی راحت خرید کردم. تنها مشکل سنگینی کوله بود و به تبع آن، گردن درد که فکر کنم سال دیگه (اگه زنده بودم) با چمدان چرخ دار حل بشه.

قیمت کتاب ها در مقایسه با تورم خیلی خوب بود خصوصا که تخفیف های خوبی هم داده می شد...خلاصه روز خیلی خوبی بود.

پ.ن:

1-از نمایشگاه که برگشتم رفتم خرید: هویج کیلویی 4000 تومان و موز کیلویی 6000 تومان! دلم سوخت برای نویسنده ای که 300 صفحه چکیده فکر و روحش را می فروشد 5300 تومان.

2- در نمایشگاه، همکار بغل دستی ام را دیدم! اتفاق خیلی جالبی بود تو نمایشگاه به این بزرگی و بدون هماهنگی...هیچ کداممان هم به رئیس هایمان نگفته بودیم واسه نمایشگاه مرخصی می خواهیم!

/ 4 نظر / 22 بازدید
میثم

نمایشگاه خوب بود اما قیمتها به نظرم خیلی بالا بود. من که کلا نااميد شدم! چند تا کتاب خریدم از خریدن بقیه بالاجبار منصرف شدم!

از سرزمینهای دور

چیا خریدید حالا؟

پریسا

آفرین! چه اقدام پسندیده ای! گرچه نمایشگاه برای من اون شور و اشتیاق سابق رو نداره دیگه. ترجیح میدم از شهرکتاب ها و کتابفروشی هایی که دوستشون دارم و با خیال راحت خرید کنم [لبخند]

علی

خوش بحالتون ما که از پشت این سیستم نباید تکون بخوریم ، دلم میخواست بیام نمایشگاه و برم یه جا که فقط رمان داشت گرچه کتاب الکترونیک هم خیلی بد نیست و عاشقشم