294- تولد در مهد

دیروز برای مانترا در مهد کودک تولد گرفتیم با حضور 33 بچه هم سن و سالش...چند نکته برام جالب بود:

  • شوق و شور زندگی و گرمی که در وجود دختران جاری بود و در پسرها اثری از ان نبود...راستش قبلا مشابهش را در پسربچه های هم سن و سال فامیل و دوست و آشنا دیده بودم ولی فکر می کردم خب اینا استثنا هستند... دیروز که فریادهای شادی، آغوش های باز، لبخندهای گرم و محبت بی دریغشان به مانترا، چشم هام رو پر اشک کرد از خدا خواستم که قوانین عرفی و شرعی این مملکت این عشق به زندگی را درون این ها نکشد و تا ابد همینطور شاد و خندان بمانند.
  • خلاقیت و کار گروهی  این دختربچه ها هم برایم جالب بود.بدون اینکه کسی به اون ها یاد بده خودشان دور مانترا حلقه می زدند و او را در میان می گرفتند و می رقصیدند با به شکل قطار دست روی شانه هم می گذاشتند و با اهنگ قر می دادند...در حالی که پسرها همه فردی و با خودشان می رقصیدند. نمی دانم چه بر سر مان می اورند که در بزرگسالی از هم فرار می کنیم...
  • عمو موسیقی از آهنگ "پری باخ" تا " باب اسفنجی" رو  براشون زد ..رقصیدند و بالا و پایین پریدن  و جیغ و داد کشیدن...مقایسه می کردم با زمان خودمان که موسیقی حرام بود و اگر کسی تو خونه ش هم گوش می داد اینو مثه یه جرم  از همکلاسی هاش پنهان می کرد..کل تفریحمان در دوره ابتدایی "مرگ بر امریکا " و "مرگ بر اسرائیل" های هرروز صبح سر صف بود که گلویمان را برای گفتنش پاره می کردیم...در دوره راهنمایی و دبیرستان هم که داشتن آینه در کیف و کفش کتانی و جوراب رنگ روشن جرم بود و جالبه که حتی دستشویی ها هم آینه  نداشت.(واقعا چی فکر می کردن پیش خودشون؟) بگذریم، نمی خواستم زیاد وارد این موضوع بشم.
  • اسامی هم بی نظیر بود..انرژی می داد به آدم: مانترا- سارینا- آریسا- ویانا-مهشاد- آرینا- آنالی-بهشاد- آراد-آریا- آرتین_مهرشاد- بهراد - ایلیا و ....

 

/ 4 نظر / 33 بازدید
sara

[گل][گل][گل][گل]

پریسا

باز هم مبــــــارک! [لبخند] به امید این‌که همه‌ی بچه‌ها بتونن به خوبی بچگی کنن و بزرگسالی خوبی هم پیش رو داشته باشن، بدون هیچ سایه‌ی کدری از گذشته. والا زمان ما به گمونم اصلا به چیزی فکر نمی‌کردن اولیای امر [چشمک]

حجازی

انفجار معصومیته این عکس

آرمان

به به به مبارک باشه. داری یواش یواش پیر میشی :)