302- قلعه نو خرقان، آرامگاه ابولحسن خرقانی

اگر سر راه مشهد گذرتان به شاهرود افتاد پیشنهاد می کنم  وقتی هم برای دیدن  روستای قلعه نو خرقان در حدودا 20 کیلومتری این شهر و  آرامگاه ابولحسن خرقانی اختصاص دهید...

این روستا ان قدر آرامش بخش و خاص است که در ساعاتی که در آنجا هستید همه دلمشغولی ها و فکر مشغولی ها فراموشتان می شود و اصلا یادتان می رود دارید در قرن 21  زندگی می کنید...

آرامگاه ابولحسن خرقانی هم که بی نظیر است...یک اتاق شاید شش متری مفروش به فرش ماشینی..با دربی چوبی و قدیمی رو به باغ .... نه کسی با ظاهرتان کار دارد نه با باطنتان...نه نماز جماعتی است و نه قانونی برای ورود و خروج...شاید دلیلش این گفته معروف  این عارف قرن چهارم باشد:

چند وقت پیش که به این روستا سر زدیم با همسرم از نانوایی محلی نزدیک آرامگاه "نان شیری" که به جای آب با شیر پخته می شود خریدیم. جلوی در آرامگاه پیرزنی نشسته بود و معلوم بود که با صدقات روزگار می گذراند. نانی از همسرم گرفتم تا به او دهم...همسرم گفت کم است بیشتر بده...گفتم : یک نفر است دیگر ...وقتی نان را بهش دادیم در حالی که به زبان محلی چیزی می گفت نان را نصف کرده و به سمت ما گرفته بود ...آقای همسر که زبانش را نمی فهمید تعجب کرده بود...خندیدم و گفتم :" نه مادر ما کممون نمی آید ...خیالت راحت...برای خودمان مانده به اندازه کافی" و به همسرم گفتم نیازمندانش هم طبعشان بلند است.

از اشعار معروف وی:

آن دوست که دیدنش بیاراید چشم/بی دیدنش از گریه نیاساید چشم

مارا ز برای دیدنش باید چشم/گر دوست نبیند به چه کار آید چشم

و از سخنانش:

آن راه که به بهشت می رود نزدیک است ، و راه که به خدای می شود دورست.

عالم هر بامداد برخیزد، طلب زیادتی علم کند و زاهد طلب زیادتی زهد کند و ابوالحسن در بند آن بود که سُروری به دل برادری رساند. (تذکرة الاولیا عطّار)

/ 3 نظر / 62 بازدید
حجازی

خیلی دوست دارم برم

خيلي جالب بود. البته من معمولا نظر نمينويسم ولي خواستم بدونيد كه تعداد كسانيكه مطالبتون رو ميخونند خيلي بيشتر از اون چيزيه كه فكر ميكنيد.

آ / ف

کاش گذر من هم روزی به اونجا بیفته.