251- تربیت

پرده  اول:

مانترا: من دختر خوبیم.....اشلن به مامانم نمی گم اینو برام بخر...اونو برام بخر

(هنوز آفرین از دهان عمه اش بیرون نیامده، ادامه می دهد:)

به بابام می گم!

*********

پرده دوم(چند ماه بعد):

مانترا: من دختر خوبیم ...هی به بابام نمی گم اینو برام بخر ...اونو برام بخر (با لحن بچه های لوس)

عمه: آفر...

مانترا: می گم بابا لطفا اینو بخر، اونو بخر، لطفا لپ لپ بخر(با لحن بچه های مودب)

عمه:  به مامانت نمی گی؟

مانترا: نه

من : آخه من بهش گفتم به جای چیزای الکی پولهات رو بریز تو قلکت تا بریم باهاش برات ماشین بخریم.(ماشین شارژی دوست داره)

مانترا: آآآآآآله.می خوام ماشین بخرم.

عمه: اونوقت با ماشینت کجاها می ری؟

مانترا: ام ام ام ......... بابامو سوار می کنم... می برمش می گم لپ لپ چه رنگی می خوای برات بخرم؟

عمه: مامانم سوار می کنی؟

مانترا: نننننننه...

من: (تو دلم) اصلا تو این مملکت نمی شه کار زیر بنایی کرد.گریه

 

/ 4 نظر / 10 بازدید
حجازی

ای دل غافل.....

sima

بایدبامانترایک صحبتی داشته باشم فکرکنم منم سوارکنه

از سرزمینهای دور

:))) کلی خندیدم به شیطونی و پشتکار این نیم وجبی!!