266- مانترا

ذهن زیبای کودکانه

همسرم برای مانترا قصه می گوید: یک جوجه تیغی بود که چون تیغ های تیزی داشت و موقع بازی، بقیه حیوانات را اذیت می کرد هیچ دوستی نداشت و.........  بعد حدود ده دقیقه ادامه قصه و طول و تفضیل، بالاخره جوجه تیغی و لاک پشت که بدن سنگی داشت و تیغ ها اذیتش نمی کرد با هم دوست شدند و ...

بعد مانترا می گه: حالا نوبت منه گصه بگم. هککی بود هککی نبود. هه جوجه تیگی بود که اصلا تیگ نداشت،‌همه حیوونا باهاش دوست بودن ....

تظاهر- ادب و تعارف

بهش می گم مانترا لطفا اون وسیله رو بیار.

-          مامان من داشتم بازی می کردم.

-          ببخشید مزاحم شدم مامان جون.

-          باشه ولی دیگه مزاحم بازی من نشی ها.

(فکر می کنم اگه به کسی این جمله رو بگه بی ادبیه)

-          مامان جون وقتی یکی بهت می گه ببخشید مزاحم شدم باید بگی "خواهش می کنم مزاحم نیستید."

(و باز فکر می کنم نکنه دارم بهش تظاهر رو یاد می دم. خودم راضی می کنم که نه بابا در حد تعارف و ادب است ولی واقعا مرزجدایی این ها گاهی قابل تشخیص نیست.)

 آشتی

هر وقت دعوامون می شه  چه مطمئن باشه تقصیر خودشه و چه مطمئن باشه تقصیر منه...با اخم صورتش رو میاره جلو و می گه:"زود باش از من آشتی کن" و من باید ببوسمش.

روش خوبیه تو روابط،  چون اولا قهرطول نمی کشه که به کینه تبدیل بشه. ثانیا چون همیشه یک نفر پیشقدم می شه این به معنی مقصر بودن یا نبودنش نیست در نتیجه سوء تفاهم پیش نمیاد.ثالثا چون همیشه شما باید ببخشی(چون در عوض او همیشه برای آشتی پیشقدم شده) مساله منت کشی هم منتفی است.

 استقلال

فکر می کنم اولین بحران ویژه سنش را پشت سر می گذارد. گاهی آن قدر سر یک مساله کوچک (مثل شستن دست هایش روی صندلی جلوی ظرفشویی) لجاجت می کند که کلافه می شوم...به شدت استقلال طلب شده: خودش مسواک بزند. ظرفش را خودش بشوید. لباسش را خودش انتخاب کند.چاقو را خودش دست بگیرد و ...(اولین سختی های تربیت بچه کم کم برایم نمایان می شود.)

/ 2 نظر / 12 بازدید
پریسا

موفق باشی و صبور

علی

قصه گفتنش باحاله از این قصه اش میشه فهمید که علاقه ای به قهر نداره و دوست داره هم باهم باشن ، دل خیلی مهربانی داره ، (مثل بابا بزرگش ) یادمه یه بار 4 یا 5 تا قصه رو فشرده کرد و برامون گفت خدا حفظش کنه