278- مانترا

دیشب موقع به روز کردن وبلاگ هی پایه میز سفری لپ تاپ را تکان می داد..دعواش کردم که می افته رو سرت، نکن...قهر کرد و رفت خوابید. من دعوایمان را فراموش کردم....

نصفه شب بیدار شد و آب خواست. براش آوردم .بلند شد  و نوشید. شانه ام را بوسید و همان طور که داشت می خوابید زمزمه کرد: دوست دارم مامان...ببخشید میز لپ تاپ رو تکون دادم مامان... و من نصفه شبی ذوق زده از داشتن دختر پرمهر متولد مهر...

پ.ن:گاهی از این که روحیاتش شبیه خودم است غرق خوشحالی می شوم و گاهی از اینکه مثل خودم لجباز و پر نوسان است نگران.

/ 1 نظر / 4 بازدید
علی

سلام خیلی با ادبه ، ندیدم حتی با اینکه مورد اذیت قرارمیگره حرف بدی بزنه این هم نشونه ادب و شعورشه خدا حفظش کنه !