312-یار دبستانی

داخل سرویس شرکت گوشی به گوشمه و اهنگ گوش می دم. گذاشتم روی رندم که با هر آهنگ به یه جایی سفر کنم. می رسه به آهنگ "یار دبستانی من..."

می روم به سال 80-79 جلو درب اصلی دانشگاه...تحصن کرده بودیم و یار دبستانی می خواندیم. شب بود و تاریک/اوایل پاییز و سرد ...بچه ها:من/پریسا ک/الناز ب/سودابه ق/نسرین خ/زهرا ک/مهبد پ/رضا پ/نیما ن و ...

دلیل تحصنمان: به بچه های  ترم 9 به بعد خوابگاه نمی دادن در حالی که هیچ وقت قبلش همچین چیزی را اعلام نکرده بودن...

فکر کنم هیچ کدوم از اسم هایی که بالا نوشتم تو قضیه ذینفع نبودیم ولی اون موقع ها مثل الان به نفع و ضرر شخصی فکر نمی کردیم. "دوستی" ها و "ارزش"ها و " حق"ها برامون مهم تر بود...

می رسیم شرکت و من از 13-14 سال پیش پرت می شم جلوی دستگاه کارت زنیدر حالی که دلم برای بچه هایی که خیلی هاشون الان ایران نیستن تنگ تنگه.

پ.ن: سرود "یاردبستانی" بعد از "ای ایران" دومین شعری بود که به مانترا یاد دادم.یعنی این قدر براش موقع خواب به عنوان لالایی خوندم که حفظ شد.

/ 1 نظر / 21 بازدید
خريد اينترنتي

سلام دوست عزيز به سايت منم سر بزنيد خوشحال ميشم. دوست داشتيد آي دي منو ادد کنيد همديگرو از آپديت ها مطلع کنيم.اگه لينکمم کني که يه دنيا ممنونت ميشم