247-دموکرا30 در خانه

مانترا :دستشویی دارم.

من: با بابا برو عزیزم.

مانترا: نه نه...با مامان.

بابا: باشه باباجون با مامان برو.

من (با قیافه مظلومانه و معصومانه): ببین من خسته ام.. تازه می تونی تا دستشویی با بابا مسابقه هم بدی ....(در چهره مانترا تردید نمایان می شود و من استفاده می کنم )بابایی پاشو دخترم منتظره...

بابا: تو این خونه دموکرا30 حکمفرماست!کیا می گن مامان بیاد. دستاشون بالا.

و مانترا و خودش با بدجنسی دستشون می برن بالا.

نمی تونم به خاطر خستگی  و یه دستشویی بردن، مفهموم دموکرا30 رو تو ذهن مانترا خراب کنم ... با لب و لوچه آویزون بلند می شم و فکر می کنم کلا دموکرا30 چیز مزخرفی است و لااقل هیچ وقت به نفع من یکی نبوده.

پ.ن1: فکر می کنم ما ادما در اصل فقط به منافع خودمون فکر می کنیم اگه این منافع با دیکتاتوری بیشتر تامین بشه، مسلما دیکتاتوری را به دموکراسی ترجیح می دهیم. مثلا خیلی از قوانین این کشور به شکل دیکتاتور مابانه ای به نفع آقایان است و دموکرات ترین آقایان با هزار دلیل(سفسطه) شرعی و عرفی و اقتضایی از آن ها دفاع می کنند چون منافعشان در گرو پذیرش این دیکتاتوری است.ای کاش می شد ورای نفع و سود شخصی مان در همه جا مدافع دموکراسی باشیم.

پ.ن 2: همسرم دموکرات ترین ادمی است که دیده ام. لااقل در نقش های پدر-همسر-برادر- مدیر واقعا دموکرات است.

 

/ 2 نظر / 17 بازدید
حجازی

پدر و دختر چه دموکراتند! طفلک مادرها.

آرمان

سلااااام. من واقعا دموکراتم. حتی اگه به ضررم باشه. باور کن. :)