326- گذر ایام

امسال عید غدیر در منزل پدرم گذراندم...خیلی از اقوام رو که سال ها ندیده بودم زیارت کردم.

حس خاصیه وقتی جوان 20-25 ساله ای که وقتی تو 4-5 سالت بود همیشه سربه سرت می ذاشت و باهات بازی می کرد رو با موهای یک دست سفید می بینی و می شنوی که عروس دار شده و دخترش دانشجو ست...احساس می کنی زمان برای تو متوقف شده و فقط برای او با سرعت برق و باد سپری شده...

یا دیدن پسری پسری 170 سانتی که باید سرت رو بالا بگیری موقع حرف زدن باهاش در حالی که به دنیا اومدنش و بغل کردنش رو به یاد داری ...

شاید اگه ادم ها یه جای دور از بقیه زندگی می کردن هیچ وقت نمی فهمیدن از نوجوانی و جوانی و میانسالی گذشته اند انگار این محیط دور و بر است که به ادم الارم می دهد...وقتی مغازه دار ها و راننده تاکسی ها به جای "دخترم" تو را "خواهرم" و "خانم" و "حاج خانم" خطاب می کنند...وقتی تو مترو و اتوبوس جایشان را به تو می دهند...وقتی به جای خواهر عروس و دختر عموی داماد می شوی زندایی عروس و عمه داماد...کم کم می فهمی انگار یه چیزایی فرق کرده...

هیچ وقت واسم سن و سال مهم نبوده و نیست. راستش وقتی موهام مشکیه از تارهای سفیدش لذت می برم  چون یه قیافه "پخته ای" بهم می ده...اصلا این که با تجربه شدم و درست تر فکر می کنم و عمل می کنم رو خیلی دوست دارم...ولی درک این گذر زمان مثل یک مفهوم عمیق فلسفی برام سخت و غیر ملموسه...انگار "من درونم" در سال ها پیش مانده و انتظار این تغییر در محیط و ادم های دور و بر را ندارد...

/ 1 نظر / 25 بازدید
مرجان

سلام عزيزم خوبي؟وب باحالي داري.اگه دوست داري بازديدت بره بالا برو تو اين سايت و تبادل لينک کن.خيلي تاثير داره.من امتحانش کردم. www.vatanlinks.ir