276-چون رشته گسست می توان بست/لیکن گرهیش در میان هست

زمانی اصلاح هر رابطه ای و حفظ هر ارتباطی برایم مهم بود. حداقل، تلاشم را می کردم.حرف می زدم، تماس می گرفتم و مهم تر از همه می نوشتم...ولی حالا اغلب تلاشی برای احیا دوباره رابطه ای که زخمی شده نمی کنم، توضیح نمی دهم، اس ام اس ها، ایمیل ها، پیام ها و گلایه ها و گفتگوها را با سکوت پاسخ می دهم و بس...

تغییر این رویه به این شکلی که الان هستم مسلما تدریجی بوده ولی نقطه عطفش اواسط مهر گذشته بود که یکی از "عمیق ترین" رابطه هایم را در ذهنم و در دلم تمام کردم...خیلی هم ساده اتفاق افتاد وشاید با پاسخ ایمیلش می توانستم رابطه را ادامه
دهم ولی همان تغییر تدریجی درونی مانعم می شد...انگار که بگوید دوستی که بخواهی بعد این همه سال هنوز برایش رفع سوء تفاهم کنی دیگر "دوست" نیست... بعد از آن هم چند تجربه دیگر داشتم که بر خلاف گذشته، گذاشتم بلاتکلیف بمانند (هرچند دوستی ام را کامل نگسستم)...می توانستم همه چیز را توضیح دهم ولی نمی خواستم.

نمی دانم شاید بی حوصله شده ام، با تجربه شده ام، خودخواه شده ام، صریح وشفاف شده ام ...فقط می دانم دیگر "رابطه آتل بندی شده" را نمی خواهم...دلم نمی خواهد بابت موضوعی به آنانکه  برایم عزیزند و برایشان عزیزم توضیح بدهم، دوست ندارم برای گفتار و رفتارم در قبال نزدیکانم و دوستانم دفاعیه صادر کنم...

/ 3 نظر / 65 بازدید

اصلاً موافق نيستم. حداقل براي شما. اينطوري يك دفعه ميبينيد كه هيچكس رو نداريد ( البته اين تجربه منه ) شايد هم بخاطر سن باشه بالاخره يه زماني بايد دوستان قديم رو فراموش كنه و دوستان جديد رو جايگزين كنه.

ناآشنا

بنظرم مطلبی که گفتی با موضوع همخونی نداره چون توی این شعر میگه وقتی گره بوجود مییاد اون رابطه محکم تر میشه

ميثم

چقدر قوق العاده بيان كرديد و تمام حرفو زديد شايد چون دقيقا ابان امسال براي بار چندم دچار يك رابطه ي زخمي شدم الان اينقد ر صريح و شفاف با شما مفاهمه دارم مرسي كه ايينه هستيد