354- برگه ها بالا - آینه

آینه

تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خود / دیدم که در آن آینه هم جز تو کسی نیست

354- برگه ها بالا

در دوره قبل دانشگاه بچه درسخوانی بودم. هنگام امتحاناتی مثل مسابقات علمی، کنکورهای آزمایشی یا کنکوراصلی و یا حتی بعضی امتحانات کلاسی، وسط امتحان خسته می شدم. از طرفی چون همه سوالات رو بلد بودم نمی توانستم برگه ام را بدهم واز طرفی واقعا انرژی برای فکر و نوشتم کم می آوردم، این جور موقع ها جمله "وقت تمومه و برگه ها بالا" بهترین جمله بود برام با اینکه گاهی تا آخرین لحظه که معلم برگه را از زیر دستم می کشید مقاومت می کردم ولی وجدانم راحت بود که خستگی و بی حوصلگی دلیل ادامه ندادنم نبود و زمان اجازه نداد.

حالا در زندگی عادی هم شده ام مثل امتحان. خدا روشکر توانایی ها و امکانات خوبی برای زندگی دارم ولی خسته ام و بی انرژی...با توجه به شرایط  مناسبی که هست نمی توانم همه چیز رو رها کنم و از" زندگی" مرخصی بگیرم یک چند سالی و از طرفی واقعا ادامه دادن هم راحت نیست. گاهی با خودم فکر می کنم چه خوبه یکهو مثل امتحانات مدرسه بگه وقتت تمومه و برگه ات بالا.....

   + آیینه ; ٩:٠٧ ‎ق.ظ ; جمعه ۱۳٩٥/٦/۱٩
    "آيينه شما"()