350- رویاهای من(1) - آینه

آینه

تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خود / دیدم که در آن آینه هم جز تو کسی نیست

350- رویاهای من(1)

من هنوز هم در سن سی و شش سالگی خیال پردازی و رویابافی می کنم. یکی از خیال پردازی هام تصور کردن خودم در زندگی هایی است که می توانستم و دوست داشتم داشته باشم. می خوام در چند تا پست درباره ش بنویسم:

یکی از زندگی های رویایی م در اوایل قرن نوزدهم در یکی از دهکده های اروپایی اتفاق می افتد. زنی زیبا با دامنی پف دار و بلند و بلوزی یقه دار...دو پسر دارم با فاصله سنی یکی دوسال، همسرم تاجری مهربان است که بیشتر در سفر است. (البته زیاد درباره اش رویا پردازی نمی کنم.محور این رویا من و پسرها هستیم.) پسرانم سفید و چشم رنگی هستند و مثل پدرشان مهربان و مثل مادرشان عاقل. کارهای خانه را خدمه و آشپزها انجام می دهند. من فقط بر کارهایشان نظارت می کنم: ملحفه های سفید هر روز شسته شوند. غذا چه باشد. چه موادی از فروشگاه دهکده خریداری شود. معلم های زبان و موسیقی و اسب سواری پسرها به موقع بیایند و کارشان را درست انجام دهند و ....

و خودم بعد از نظارت و سرکشی های روزانه با یک فنجان قهوه می روم در اتاق آفتاب گیری که پنجره ها بلند دارد و چشم اندازش دشتی سبز است می نشینم و کتاب می خوانم. گاهی پیانو می زنم و گاهی می نویسم.

رابطه ام با پسرها و شخصیت آن ها از هفت-هشت سالگی تا نوزده- بیست سالگی خیلی جای خیال بافی دارد...ولی دوست ندارم به بعدش و ازدواج کردنشون فکر کنم....

   + آیینه ; ۸:۱٢ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۳٩٥/۳/٢٢
    "آيينه شما"()