348- نام لس - آینه

آینه

تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خود / دیدم که در آن آینه هم جز تو کسی نیست

348- نام لس

گاهی دلم می خواد بالا بیارم همه حس های بدی که  از دروغ ها و ریاکاری ها و دغل بازی های آدم ها می بینم،شاید روحم سبک شود کمی.

این ها قرار است چند سال زندگی کنند.چند سال کار کنند. 50سال،60 سال،70 سال...خودشان چه احساسی دارند در درونشان.

جلسه ای کاری را تصور کنید با حضور ادم هایی که حداقل چهار نفرشان از هم متنفرند. دونفر با همدستی و زیرآب زنی چارت سازمانی را تغییر داده اند تا یکی را حذف و دیگری را  تا حد امکان محدود و ضعیف کنند. بعد این ادم ها دور هم جمع شده اند برای تودیع و معارفه و با کلماتی مقدس از هم تشکر و تقدیر می کنند: دوست عزیزمون! الگو ما بودید! ما هرچی می دونیم از شما آموخته ایم و ...

چرا ؟ چون می دونن دوباره کارشون به هم می افته، واسه محکم کاری فقط پشت سر هم حرف می زنند...به من هم به عنوان یکی از اعضای تیم زمان دادند برای دروغ و دغل. گفتم سازمانی که سالی یک بار چارت عوض می کند نیاز به جلسات این مدلی ندارد چون چند ماه دیگه باید دوباره جمع بشیم واسه  تمجید و تشکر مجدد!( بقیه اعضا به تبعیت از 4 نفر اصلی کلی از تشکیل جلسه تشکر کردند و برای بقیه تملق نمودند)

 پ.ن: بعد جلسه یکی از اعضا که دوسال دیگر 30سال خدمتش تمام می شود گفت شما خانم آنستی! هستی ولی باید از این جور فرصت های کوچک برای تشکر استفاده کرد. بهش گفتم آقای فلانی (ایشان در یک سال گذشته تعاملات کاری مناسبی با تیم مقابلشان! نداشتند.) احساس هیچ آدمی در یک جلسه و با چند جمله نه شکل می گیرد و نه آنچنان تحت تاثیر قرار می گیرد. احساس ادم ها در طول یک فرایند مستمر و بر اساس یک روند ارتباطی سر و شکل می گیرد نه بر اساس یک رویداد و چند جمله تشکر آمیز! 

و جمله آخر: نفسم گرفت از  این شهر 

   + آیینه ; ٩:۱٦ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۳٩٥/۳/٥
    "آيينه شما"()