آینه

آینه

تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خود / دیدم که در آن آینه هم جز تو کسی نیست

352-خاطره نگاری

خاطرات قدیمی رو می خواندم امشب. نوشته بودم "فلانی رو دیدم و .... و گفت برنامه ش اینه تا دوسال دیگه بره آلمان و گفت می خواد منو هم باخودش ببره " و بعد بی هیچ توضیحی رفتم سر موضوع بعد.

طوری بی احساس و بی توصیف و بی توجه این موضوع رو بازگو کردم انگار درباره جزوه گرفتن و جزوه دادن نوشتم.

نوشتن خاطرات خصوصا در دوره نوجوانی و جوانی خیلی مهمه. بعدها شناخت خوبی از شخصیت ادم منتقل می کنه و تحلیل اتفاقات و فرایندهای زندگی رو تسهیل می کنه. شخصا هیچ وقت این قدر واضح احساس نکرده بودم  در آن دوران چقدر نسبت به بعضی ها بی تفاوت و بی احساس بوده ام!!! هرچند دلیلش را خیلی واضح می دانم.

   + آیینه ; ٩:۱٥ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۳٩٥/٥/٢
    "آيينه شما"()