آینه

آینه

تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خود / دیدم که در آن آینه هم جز تو کسی نیست

335-تولدت مبارک دخترکم!

دخترک نازنین من فردا صبح حوالی ساعت هشت و نیم صبح شش سالش تمام می شود.

خدا را به خاطر همــــــــــــــــــــه لحظات شیرین این شش سال شاکرم.

اگرچه دلم برای راه افتادنش، به حرف افتادنش، جمله گفتنش و شیرین زبانی هاش خیلی تنگ شده ولی لذتی که از فهم و شعور و درک الانش می برم را هم، نمی توانم با چیزی عوض کنم.  همدردی اش، دفاع کردنش، استدلالش، سوالات فلسفی اش و مهر و عشق آگاهانه اش که بوی دلبستگی می دهد و نه وابستگی، شیرین ترین و عمیق ترین لذت ها را نصیبم می کند.

حضور گرمش، برق چشمانش، آغوش همیشه بازش و چهره همیشه خندانش تحمل همه سختی های روزگار و  زندگی و کار را برایم آسان و سهل می کند.

مانترای عزیزم، بهترین و قشنگ ترین اتفاق زندگیم، با تمام وجود و بدون هیچ قید و شرطی عاشقت هستم. تولدت مبارک آفتاب من.

 

 

پ.ن: به دلایلی، هفت ماهی در این وبلاگ ننوشتم. ولی مدتی است در کانالی تلگرامی می نویسم.اگر کسی مایل بود روزنوشت هایم را بخواند،  شماره و نامش را در خصوصی برایم بگذارد.{#emotions_dlg.e1}

   + آیینه ; ٧:٠٢ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱۳٩٤/٧/٢٠
    "آيينه شما"()