آینه

آینه

تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خود / دیدم که در آن آینه هم جز تو کسی نیست

337-خانه

حدودا 18 سال پیش بود. 18 ساله بودم که با پدرم با یک چمدان و مقداری ظرف و ظروف و یک دست رختخواب راهی تهران شدم که مهندس بشم. یادمه همون روز اول مجبور شدیم با بابا بریم محضر که ضامنم بشود که بعدا که درسم تمام شد بدهی های اتاق های 12 متری و 3 نفره خوابگاه رو بپردازم. حس عجیبی بود. اولین بار بود که امضایم مهم بود  و باید عباراتی را با جمله بندی خاصی می نوشتم. آن  روز اصلا فکر نمی کردم که 18 سال بعد را بخواهم در این شهر شلوغ ماندگار بشم، کار کنم، ازدواج کنم، بچه دار بشم و بتونم خونه بخرم.

امروز که رفتم محضر تا آرزوی کودکی ام که خرید یک خانه برای خودم و به اسم خودم بود را محقق کنم و دفترهای ثبت رو امضا می کردم (البته این بار همراه آقای همسر) یک دفعه یک حس عمیق و غیر قابل بیانی پیدا کردم. انگار دلم بخواهد برگردم به 18 سال پیش و یک دختر جوان شهرستانی باشم با یک چمدان و یک دست رختخواب!!! و یک دنیا آرزو و عشق و شور....

   + آیینه ; ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱۳٩٤/۱٠/٢۱
    "آيينه شما"()

336-جنس آدم ها

هممون این جمله کلیشه ای رو بارها شنیدیم:" ما از جنس هم نیستیم یا نبودیم"

شدیدا معتقدم آدم ها "جنس" دارند همانطور که اشیا جنس دارن. شاید مفهوم "ذات"، "هاله انرژی فردی" یا ...تا حدودی همان "جنس" باشد ولی من دقیقا کلمه "جنس " را برای اون چیزی که می خوام شرح بدم مناسب می دونم.مثل جنس چینی/پلاستیکی/آهنی/شیشه ای یا نخی...این جنس یه چیزی ورای شخصیت و ویژگی های فردیه. همین جنس باعث می شه شما جذب ادمی بشی که هیچ کدوم از خصوصیات فکری و فردیش رو نمی پسندی و برعکس ادمی که دقیقا با ایده ال هات مطابقت داره رو پس بزنی.

شاید یک کم دیر باشه ولی من تو سی و پنج سالگی تازه به "شهود جنس شناسی" آدم ها دست پیدا کردم. حدودا از تیرماه به دلیل تغییر چارت سازمانی با یک سری ادم کاملا جدید همکار و همنشین شدم. اون هایی که جنسشان را می پسندم با وجود همه بحث و جدل ها دوست دارم و با بی آزار ترین آدم ها با جنس غیر قابل قبولم! به سختی کنار می آیم.

نکته مهم در موضوع "جنس ادم ها" این است که متاسفانه با رشد سواد و سن و تغییر محیط و ...تغییر محسوسی نمی کند. 

   + آیینه ; ٤:٥٤ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۳٩٤/۱٠/٢
    "آيينه شما"()