آینه

آینه

تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خود / دیدم که در آن آینه هم جز تو کسی نیست

322-آرزوهای قدیمی

قبل ترها ! خیلی موج سواری رو دوست داشتم...وقتی تلویزیون صحنه های این ورزش رو نشون می داد یه حس خاص داشتم...انگار قلبم تندتر می زد...

چند هفته پیش شمال بودیم...سوار جت اسکی شدم و تا تونستم گاز دادم...انگار اون حس قدیمی داشت درونم جوانه می زد...ارزوهای قدیمی و همون آلارم قلبی...

واقعا دلیلش رو نمی دونم ولی ماها خیلی  از ارزوهامون رو کامل فراموش کردیم طوری که حتی به خیالمون هم اجازه نمی دیم از تصورش لذت ببره...شاید امکانات خیلی چیزا رو نداشته باشیم اما حداقل می تونیم با فکر کردن به اونا مثه قبل تر ها لذت ببریم  و به ناخودآگاهمون پیام خواستنش رو بدیم...شاید زیادی بزرگ و عاقل شده ایم...

پ.ن: تو چند نوشته قبل (فروردین 93.واقعا حسش نیست لینکش رو پیدا کنمخجالت) از نبودن قاصدک نوشته یودم...یکی از دوستان همون موقع یک قاصدک دیجیتالی برام فرستاد. امروز هم یکی دیگه از دوستانم چهار تا واقعیش رو برام  از شمال هدیه آورد...دوستی ها زندگی رو قشنگ تر می کنه.

   + آیینه ; ۸:٠٩ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳٩۳/٦/۱٥
    "آيينه شما"()