آینه

آینه

تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خود / دیدم که در آن آینه هم جز تو کسی نیست

318- خدایا!واقعا حقش بود!!!!!!!

یعنی با این همه زحمتشون.......دقیقه 91... خدایـــــــــــــــــــا!

سرم از درد داره می ترکه... دلم کباب شد حقیقی اون طور با سر پایین از زمین رفت بیرون.

 ای کاش لااقل مسی گل رو نمی زد. ای کاش و ای کاش.....

خسته نباشیـــــــــــــــــــــــــــــــــــد بچه ها، خدا قوت...گل کاشتین!

پ.ن: جام جهانی 2014-ایران/آرژانتین

   + آیینه ; ٩:٢٥ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳٩۳/۳/۳۱
    "آيينه شما"()

317-کلیدر

15 ساله بودم که تعریف کتاب"کلیدر" از دوست صمیمی ام شنیدم ولی تا 20 سالگی با همه پیگیری هایم هیچ وقت نتوانستم از کتابخانه امانت بگیرمش چون جلد اولش همیشه در کتابخانه شهرمان به "امانت"بود. (به هرحال باندبازی همه جا هست.حتی بین جمعیت کتاب خوان یک شهر کوچک!) بعد آن هم چند سالی که دانشجو بودم و هزینه کتاب را به پای کتب درسی می ریختم و پس از آن هم کلیدر را فراموش کردم.

اسفند 92 با قائم مقام مدیرمان صحبت از کتاب خوانی شد وحرف به این جا رسید که همسر ایشان هم کتاب خوان حرفه ای است و نمی دانم چه شد که قرار شد "کلیدر" را برایم بیاورد.

به طور تصادفی در حالی که هنوز کتاب کلیدر را شروع نکرده بودم، عید امسال کتاب "نون نوشتن" را از همسرم هدیه گرفتم. روز نوشته های آقای دولت آبادی نویسنده "کلیدر"...

ابتدا "نون نوشتن" را خواندم و آشنایی با شخصیت نویسنده و آنچه از "کلیدر" در آن نوشته بود، عطشم را به خواندن بیشترکرد.
هفته اول فروردین بود که خواندن جلد اول را شروع کردم و تا 3-4 صبح کنار بالین مانترا و درمنزل پدری در زادگاهم چه لذت وصف ناپذیری داشت خواندن این کتاب.

 

امروز 30  خرداد 93 با خواندن جلد دهم، کتاب را به پایان رساندم:

-بهترین کتابی بود که تا به حال خوانده ام.

-اگر قرار باشد کتاب را هم معجزه بدانیم، باید بگویم "توصیفات عمیق و تکرار نشدنی"این کتاب 2500 صفحه ای معجزه ای بود که فقط می توانست از "الهام" نشات گرفته باشد.

-واکاوی روح انسان ها، عشق و نفرت، خشم و صبر، طمع و قناعت،شهوت و کنترل نفس، چاپلوسی و عزت نفس و ... آن قدر عمیق و واقعی است که انسان می پندارد نویسنده اگر خالق روح این انسان ها نباشد حتما در قالب کالبد و جسم تک تک آن زندگی کرده و خم و چم های روح آن ها تجربه کرده است.

- جلوه زندگی و چهره مرگ آن قدر شفاف و زلال به تصویر کشیده می شود که در پایان حس می کنی هزار جور زندگی و مرگ را از سر گذرانده ای.

- نگارش کتاب از سال 47 تا 62 به طول انجامیده و رشد فکری نویسنده در طول فصل های کتاب به روشنی نمایان است...از عشق زمینی آغاز می شود و با عشق به تمام انسان ها، عشق به زندگی، عشق به عدالت  و عشق به حق پایان می گیرد و تو لحظه لحظه حس های شخصیت های اصلی داستان را تجربه می کنی.

- فردوسی 30 سال رنج کشید برای شاهنامه، و فکر می کنم  ماحصل زحمت 15 ساله "دولت آبادی" هم چیزی کمتر از  اثر او نداشته باشد.

- دستمایه داستان از یک شخصیت واقعی آزادی خواه دوران رضاخان در منطقه خراسان الهام گرفته شده است به نام "گل محمد"..کسی که هیچ جای داستان فکر نمی کنی "قهرمان" است یا "مقدس" ..یک ادم معمولی و عادی که در کنار شخصیت پردازی فوق العاده نویسنده، انسان را به ستایش "روح عظیم انسانی" وامی دارد.

-داستان در روستاها و دهات نزدیک "سبزوار" اتفاق می افتد و "اصطلاحات"، "ضرب المثل ها" و" پندهای بزرگانش" مرا می برد به خاطرات دوران نوجوانی ام. (البته من اهل سبزوار نیستم ولی نزدیکیم به آن جا)

- وقتی کتاب را می خوانی بدون خواندن حتی یک جمله شعاری، می فهمی روحیات فعلی مردمان این مرزو بودم چه ریشه عمیقی دارد در طول تاریخ سخت و بی رحم آن...ریشه ای با انواع آفت های ترس و احتیاط و دمدمی بودن و چاپلوسی و منفعت گرایی  و ...

"برای اینکه در خودشان هیچ قدرتی را باور ندارند. برای اینکه به آن ها تلقین شده که قدرت فقط به کسانی از آنها بهتران می تواند تعلق داشته باشد...این مردمی که من می شناسم هنوز به خود نیامده، هنوزخودش را به حساب نمی آورد. برای همین است که نمی تواند از خودش بگذرد، نمی تواندخودش را فدای دیگری کند.خیال می کند و به خیال خودش ایمان دارد که از تصدق سردیگری دارد زندگی می کند.همین است که نمی تواند از خودش بگذرد.چون خودی ندارد و باوری به خودش ندارد. یک لقمه زمین.فقط یک لقمه زمین! آن هم مال خودش نیست و به او قبولانده اند که نمی تواند و نباید مال خودش باشد. می فهمی یعنی چه؟هیچ چیز ندارد و هیچ چیز را نمی خواهد از کسی بگیرد. چون به او حقنه کرده اند که نباید به دارایی دیگران نگاه بکند!در این دنیا از چکمه و سرنیزه می ترسد و در آن دنیا از آتش جهنم!این جور بدگمان به من نگاه نکن گل محمد!"

حیف است همچنین کتابی به زبان شیرین پارسی نوشته شده باشد و آدم قبل از مرگ و پیوستن ارواح به آن " یک" در قالب اوراق این کتاب این موضوع را تجربه نکند.

پ.ن: سی صفحه آخر کتاب آن قدر اشک ریختم که کل صفحات راتار  و بارانی خواندم.

آقای دولت آبادی از صمیم قبل سپاسگزارم.

   + آیینه ; ٥:٠۳ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۳٩۳/۳/۳٠
    "آيينه شما"()

316-خانه هرمندان (3)

طراح: خاله سیما

رنگ آمیزی: کل خانواده

مرتبط:

خانه هنرمندان

 خانه هنرمندان (ورژن جدید)!

   + آیینه ; ٥:٠٤ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳٩۳/۳/٢٧
    "آيينه شما"()

315"زگهواره تا گور داتش بجوی"

همه ایران شده مصداق "زگهواره تا گور داتش بجوی"...

در دو  هفته اخیر:

-خواهرزاده های آقای همسر امتحان دارند.(13 تا 21 سال) این موضوع واسه مانترا که یکی از همبازی های اصلیش رو ازدست می ده خیلی ناگواره!)

-خواهر و برادرم امتحان دارند.(20 تا 30 سال)

-آقای همسر امتحان دارد.(30 تا 40 سال)

- آقای معاون (مافوق خیلی بالاسری) امتحان دارد.(40 تا 50 سال)

-آقای مدیر قبلی امتحان دارد..(40 تا 50 سال) خدا رو شکر مدیر فعلی دکترا گرفته وفعلا مقطع بالاتری برای "مکانیک" در ایران نیست.

-آقای منشی آقای معاون امتحان دارد.(30 تا 40 سال)

-آقای آبدارچی شرکت امتحان دارد.(20 تا 30 سال)

- همکار کناری/ همکاران پارتیشن پشت سر/ همکار دو سه ردیف جلوتر (ما اتوبوسی می شینیم!)/ همکار اداره بغل دستی و همکاران مدیریت کناری ....همه امتحان دارند.

-بعد جلسه باید یک موضوع کاری را برای معاون توضیح دهیم می گوید فردا امتحان دارد و باید زود برود. به آقای منشی می گویم این فایل را برای هیات مدیره هشت سری پرینت بگیر می گه دو ساعت دیگه امتحان دارم...اگه می شه خودتون بگیرید. اقای همسر هم که دیگه در زمان امتحانات از کلیه وظایف معاف هستند!

-مقاطع هم از لیسانس تا دکترا متغیر، البته با بیشترین فراوانی فوق لیسانس.

-دانشگاه ها هم:مجازی وپیام نور وعلمی کاربردی و  آزاد و شبانه و روزانه دولتی....

این تب تحصیل باید تو جامعه تحلیل  بشه و یک راهکاری برای لااقل اثربخش بودنش اندیشیده بشود با این همه انرژی و هزینه .

   + آیینه ; ٧:۳٠ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱۳٩۳/۳/٢٢
    "آيينه شما"()

314-اعدام!

پیشنهاد می کنم  مصاحبه همسر مه آفرید را ببینید. اگر حوصله نداشتید همه اش را بخوانید:

----------

-.... کارش را به همه چیز، حتی به زن و بچه اش ترجیح می داد.

شما اعتراضی نداشتید؟

چرا. اما می گفت همین که هست. من متعلق به کارم هستم و به مردمی که برایشان شغل ایجاد کرده ام. دائم می گفت دست به دست هم دهیم به مهر میهن خویش را کنیم آباد.

----------

تفریح خاصی داشت؟

کتاب خواندن ...کتابخانه بزرگی داشت و خیلی به کتاب هایش علاقه مند بود.

 عاشق پول هم بود؟

.نه. اصلا هدفش پولدار شدن نبود

---------

وی در دفاعیاتش گفت: آقای نماینده دادستان حرف هایی از معدل ۱۰ دیپلم من به میان آورد در حالی که اگر فرض کنیم من از نظر ذهنی کندذهن باشم حاضرم با بزرگ ترین دکترای اقتصاد ایران بحث و چالش کنم. حاضرم در یک اتاق دربسته تحت الحفظ باشم و پس از تنها ۴ سال ۴ شرکت خریداری شده را به سوددهی برسانم بدون آنکه یک ریال به من پول بدهید.امیرخسروی در دوازدهمین جلسه دادگاه گفته بود: «فرض کنید که من را اعدام کردید. آیا مملکت اصلاح می شود؟ کسانی که پشت نظام پنهان شده اند چه می شوند؟این آقایان که در این پرونده همکاری داشته اند؟

---------

:پ.ن 

  • دکتر صادق زیباکلام: این حکم اعدام فقط برای ارضای افکار عمومیست، صدور حکم اعدام و اساسا تلاش در محکومیت متهمان اخت/لاس سه هزار میلیارد تومانی، در حقیقت هدفش پاسخ دادن و ارضاء کردن افکار عمومی‌ بود که ببینند دادگاه چگونه با قاطعیت با آن مفسدین برخورد کرده.   به بیان ساده‌تر، مه‌آفرید امیرخسروی دارد قربانی می‌شود تا افکار عمومی‌ التیام پیدا کند. مهم نه حق است، نه عدالت. (روزنامه قانون مورخ بهمن 1391)
  • بعضی ادم ها حتی اگر دزد و کلاه بردار و متقلب (اصلا بگو  شیطان) هم باشند می توانند فرشتگان زیادی را تربیت کنند... شاید حبس ابد راه حل بهتری برای این ادم بود.

   + آیینه ; ۱۱:٤٢ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳٩۳/۳/٦
    "آيينه شما"()

313-اگر یک نفر را به او وصل کردی...

اذان که گفتن، یک هو دلم هوای آهنگ  چشم امید " به طه، به یاسین، به معراج احمد...به قدر و به کوثر به رضوان و طوبا..." کرد.

صداش را بلند کردم و بی اختیار اشک هایم جاری شد...به وجودش، به وجود منجی فکر کردم"اگر عاشقانه هوادار یاری
اگر مخلصانه گرفتار یاری
اگر آبرو می گذاری به پایش
یقینا یقینا خریدار یاری"

-چرا از 14 سالگی با هر طرز فکری، همیشه عرفان را دوست داشتم.

-چرا همیشه عاشقم...

-چرا همیشه بی قرارم و در نوسان:

"دل آشفته بودن دلیل کمی نیست
اگر بی قراری بدان یار یاری
و پایان این بی قراری بهشت است
بهشتی که سرخوش ز دیدار یاری"

- چرا همیشه فقط به خودش امید داشته ام:"مبادا بدوزی نگاه دلت را
به مردم که بازار یوسف فروشی در این دوره بد شدیدا گرفته"

- چرا در سخت ترین مشکلات کاری و زندگی گریه نمی کنم و با یک آهنگ این طور در هم می شکنم.

-چرا همیشه مهم ترین دعایم این است که به راه راست هدایت شوم...و چرا همیشه وسط راهم...دل آشفته بودن دلیل کمی نیست....

-چرا مدام در ذهنم تکرار می شه:"مرا دائم الاشتیاقش بگردان/مرا دائم الاشتیاقش بگردان/مرا دائم الاشتیاقش بگردان...."

آمدم تا از راحت گریستنم بنویسم در این پست که دیدم شماره اش 313 است و فهمیدم چیزهای دیگری باید در آن نگاشته شود....

"اگر یک نفر را به او وصل کردی
برای سپاهش تو سردار یاری"
 


   + آیینه ; ۸:٥٠ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳٩۳/۳/۳
    "آيينه شما"()