آینه

آینه

تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خود / دیدم که در آن آینه هم جز تو کسی نیست

303- یلدا

چه خوب بود ساعت کار 1 دی را از 9 صبح اعلام می کردن...

مگه همیشه برای گریه و زاری باید شب زنده داری کرد؟

   + آیینه ; ۸:٢۱ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳٩٢/٩/۳٠
    "آيينه شما"()

302- قلعه نو خرقان، آرامگاه ابولحسن خرقانی

اگر سر راه مشهد گذرتان به شاهرود افتاد پیشنهاد می کنم  وقتی هم برای دیدن  روستای قلعه نو خرقان در حدودا 20 کیلومتری این شهر و  آرامگاه ابولحسن خرقانی اختصاص دهید...

این روستا ان قدر آرامش بخش و خاص است که در ساعاتی که در آنجا هستید همه دلمشغولی ها و فکر مشغولی ها فراموشتان می شود و اصلا یادتان می رود دارید در قرن 21  زندگی می کنید...

آرامگاه ابولحسن خرقانی هم که بی نظیر است...یک اتاق شاید شش متری مفروش به فرش ماشینی..با دربی چوبی و قدیمی رو به باغ .... نه کسی با ظاهرتان کار دارد نه با باطنتان...نه نماز جماعتی است و نه قانونی برای ورود و خروج...شاید دلیلش این گفته معروف  این عارف قرن چهارم باشد:

چند وقت پیش که به این روستا سر زدیم با همسرم از نانوایی محلی نزدیک آرامگاه "نان شیری" که به جای آب با شیر پخته می شود خریدیم. جلوی در آرامگاه پیرزنی نشسته بود و معلوم بود که با صدقات روزگار می گذراند. نانی از همسرم گرفتم تا به او دهم...همسرم گفت کم است بیشتر بده...گفتم : یک نفر است دیگر ...وقتی نان را بهش دادیم در حالی که به زبان محلی چیزی می گفت نان را نصف کرده و به سمت ما گرفته بود ...آقای همسر که زبانش را نمی فهمید تعجب کرده بود...خندیدم و گفتم :" نه مادر ما کممون نمی آید ...خیالت راحت...برای خودمان مانده به اندازه کافی" و به همسرم گفتم نیازمندانش هم طبعشان بلند است.

از اشعار معروف وی:

آن دوست که دیدنش بیاراید چشم/بی دیدنش از گریه نیاساید چشم

مارا ز برای دیدنش باید چشم/گر دوست نبیند به چه کار آید چشم

و از سخنانش:

آن راه که به بهشت می رود نزدیک است ، و راه که به خدای می شود دورست.

عالم هر بامداد برخیزد، طلب زیادتی علم کند و زاهد طلب زیادتی زهد کند و ابوالحسن در بند آن بود که سُروری به دل برادری رساند. (تذکرة الاولیا عطّار)

   + آیینه ; ٤:٠۳ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۳٩٢/٩/٢۸
    "آيينه شما"()

301- قهرمانان آزاده

به مانترا دنت می دم:

- مامان، تو هم وقتی بچه بودی دنت دوست داشتی خیلی؟

- مامان جون، زمان بچگی ما دنت نبود.

- چرا؟

- آخه جنگ بود..همه چی کم بود و یه کم بهمون می دادن.. مثلا شیر و کره و پنیر رو کم کم به همه می دادن...

- چرا جنگ بود؟

- آخه یک دشمن بدجنس به کشور ما "ایران" حمله کرده بود.

- بعد چی شد؟

- یک ادمای خوبی که خیلی هاشون جوون بودن رفتن با دشمن بد جنگیدن و اونو از کشورمون بیرون کردن...بعضی هاشون هم تیر خوردن و شهید شدن...

- چرا شهید شدن؟

- واسه این که ماها راحت زندگی کنیم...واسه اینکه تو هرچی دلت خواست داشته باشی که بخوری ..واسه اینکه راحت بری مهد کودک و  شاد باشی...

- مثلا کیا شهید شدن؟

- مثلا ...عموی علی شهید شده .....که تو با خیال راحت زندگی کنی و همه چیز داشته باشی.

- مگه منو دوست داشت که رفت شهید شد...

- اره ..اونا همه رو دوست داشتن...

چشم هام پر اشک شد...بازگو کردن عباراتی که بارها و بارها شنیده بودم  برایم رنگ و بوی دیگه ای گرفت...روح همه شهدا شاد.

پ.ن: دو ساعت بعد مانترا اومد و پرسید : مامان وقتی شما بچه بودی "باب اسفنجی" چه جوری بود؟

- مامان، ما باب اسفنجی هم نداشتیم.

-اااااه...شما که هیچی نداشتین

با دلخوری راهش را کشیدو رفت...

من: تعجب

 

   + آیینه ; ۸:٠۳ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳٩٢/٩/٢٠
    "آيينه شما"()

300- آگاهی و شعور جمعی

داستان میمون هارو که شنیدید: (چون ممکنه دو روز دیگه سایت منبع دیگه نباشه واسه حفظ سوابق خلاصه ش رو میارم):

در ژاپن در سال 1952 دانشمندان روی رفتار میمون های وحشی تحقیق می کردند. غذای اصلی این میمون ها سیب زمینی شیرین بود. یک روز متوجه شدند، میمونی کاری می کند که قبلا از او ندیده بودند.اوسیب زمینی را قبل از خوردن شست! و این رفتار را در روزهای بعدی نیز تکرارکرد و به زودی متوجه شدند که میمون های جزیره به این رفتار جدید روی آوردند. آنگاه در سال 1958، زمانی که تمام میمون های جزیره به این رفتارجدید روی آوردند، دانشمندان جزایر نزدیک به این جزیره نیز گزارش دادند که میمون های آنجا نیز شروع به شستن سیب زمینی شان کرده اند. هیچ ارتباطی میان این جزایر نبود و کسی میمونی را از جزیزه ای به جزیره ی دیگر منتقل نکرده بود و ....

بعد هم این را به تحول یک باره شعور و آگاهی و ...تعبیر می کنند.

حالا من فکر می کنم یک آگاهی جمعی برای فرار از تهران و کوچ به شهرستان ها شکل گرفته در چند ماه اخیر این موضوع را از گروه های مختلف دوستانم که رابطه ای با هم ندارن بارها شنیده ام .... و خودم بیش تر از همه بهش فکر می کنم...زندگی در زادگاهم همه ذهنم را مال خودش کرده........

   + آیینه ; ۸:۱٠ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۳٩٢/٩/۱۸
    "آيينه شما"()

299- آقای مسی ببخشید!

قبلا گفته بودم  از مسی  خوشم میاد...

واقعا کسانی که می روند و چندین هزار پیام توهین آمیز در صفحه شخصی فردی می گذارند که هم در حرفه خودش شاخص  و قابل احترام است و هم از نظر انسانی تا آنجا که از رسانه ها می شه فهمید ادم درستی است پیش خودشان چه فکر می کنند؟ ای کاش لااقل یک دلیل منطقی داشتند..

دوست دارم فکر کنم ایرانی نبودن ولی شوخی های خاص آن هم به زبان فارسی...فقط می تونم بگم متاسفم..ای کاش می شد این افتضاح  را یه جوری جبران کنیم هرچند گویا حالا همه قصد عذرخواهی (به زبان انگلیسی) دارند ولی فکر نمی کنم بشه با این روش ذهنیتی که درباره ایرانی ها درست شده را پاک کرد..

پ.ن:

  • یکی از بدترین حس هایی که می شه تجربه ش کرد تعلق به دسته  و گروهیه که بی فرهنگ باشند و بدتر اینکه ان ها مبنای قضاوت دیگران درباره تو قرار بگیرن.
  • ای کاش می شد این قدر "جوگیر" نباشیم!

   + آیینه ; ۸:٥۸ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳٩٢/٩/۱٧
    "آيينه شما"()

298- ارمیا

در وبلاگ دوستان  تعریف قلمش و کتاب هایش رو خونده بودم، کتاب هایی هم که از نمایشگاه خریده بودم ته کشیده بود...از کتابفروشی سر فاطمی "ارمیا" رو خریدم... می تونم بگم از بدترین کتاب هایی بود که تا به حال خوانده ام...

 شاید چون اولین کارش بوده اینقدر سخیف است ولی لااقل حالا که شهرتی به هم زده نذاره چاپش کنند...

- کتاب پر شعارهای ایدوئولوژیکی است طوری که حالت تهوع به ادم دست می دهد.

- در "قهرمان " سازی و سیاه و سفید کردن غوغا می کند طوری که برای اولین بار از نقش اول داستان متنفر شدم.

- شخصیت سازی صفر است.. نه مصطفا خوب پرداخت شده نه خانواده ارمیا و نه حتی خود ارمیا...بیشتر ادم فکر می کنه  با یک "روانی " روبرو شده تا یک ادم معنوی...

- توصیف هایش از حالات و اعمال ادما در بهشت زهرا در  14 خرد-اد 68 ادم را به یاد زامبی ها و بربرها می اندازد.

- روابط بین ادما خیلی تصنعی و الکی  و گاهی در روابط ارمیا و مصطفی چندش آور می شود...(با شرمی نا معلوم همدیگر را بوسیدند!)

ای کاش بااین کتاب شروع نمی کردم...فکر نمی کنم بتوانم دوباره "رضا/امیرخانی"را به خلوت زیبای کتابخوانی ام راه دهم.

   + آیینه ; ٧:۱٤ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۳٩٢/٩/۱۱
    "آيينه شما"()

297- آلودگی

دیشب حدود ساعت 9 فهمیدیم که استانداری مهد کودک ها را تعطیل کرده...

مهد کودک مال کدوم بچه هاست؟ عمدتا بچه هایی که مادران شاغل دارند و  مادرانشان دو هفته پیش هم بابت تعطیلی مهدها 3 روز مرخصی گرفته اند...پس برای ناراضی نشدن کارفرما دو راه حل دارند یا بچه ها رو با خودشون می برن سرکار یا می برن خانه مادربزرگ و عمه و خاله  و...که  با توجه به بعد مسافت این طفلک ها آلودگی بیشتری را استشمام می کنند و به دلیل رفت "صبح" و آمد "بعد از ظهر" به خانه عمه و خاله، ترافیک و آلودگی بیشتری هم ایجاد می شه ... 

حتی اگر مادر در منزل هم بماند به دلیل  عدم تعطیلی ادارات و آلودگی ناشی از بنزین های غیر استاندارد همچنان هوای آلوده کودک را می آزارد.(با درجه کم تری)

از تاثیر مخرب این تعطیلی بر سلامتی بچه ها که بگذریم با توجه به شهریه مهدها در تهران و 22 روز حضور بچه ها در مهد(ماهانه)، تقریبا روزی 15 تا 25 هزار تومان هزینه مهد کودک است و دولت به خود اجازه می دهد یک نهاد خصوصی که بر شهریه اش هم نظارتی ندارد* به دلخواه تعطیل کند و مهدها هم از خدا خواسته که پول را بگیرند و خدمات ندهند.

آخرش هم یه سوال. اثر این آلودگی بر عدم سلامت ما بیشتره یا اثر پارازیت هایی که همه جا هست و عملا شبکه ماهواره ای غرب تهران را از کار انداخته و بیمارستان ها را پر کرده از بیماران سرطانی و اعصاب و روان و ....

زندگی در جهان سوم  رو این استرس های روانی و تصمیمات بدون تحلیل و پشتوانه سخت می کند وگرنه می شه با کم و کاستی ها یه جوری کنار اومد.

* امسال اول مهر هزینه مهد مانترا 100% افزایش یافت و معاون مهد فرمودند بخشی از افزایش ابلاغ بهزیستی است و بخشی از آن تصمیم مدیریت مهد!

 

   + آیینه ; ٥:۳٢ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳٩٢/٩/٦
    "آيينه شما"()

296-آقای وزیر دوست داشتنی

خیلی ها دعوتم کردن و نیامدم...برام از محاسنش و پل های ارتباطی بی نظیرش  گفتن و نیامدم...دلم رو بردن با تعریف کردن یافتن دوستان قدیمی ابتدایی و دبیرستان و ...نیامدم..

ولی این آقای وزیر دوست داشتنی کم کم داره وسوسه ام می کنه به فیس بوک بیام.

آقای ظربف از اون ادماییه که حتی وقتی هیچ شناختی ازش نداری و شخصیت و افکارش رو نمی دونی ... باز هم یک حس مثبت  نسبت بهش داری... امیدوارم شادی هایمان ادامه دار باشد و قول و قرارها وتعهداتمان برجای.......

 

   + آیینه ; ٧:٤٠ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۳٩٢/٩/٤
    "آيينه شما"()