آینه

آینه

تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خود / دیدم که در آن آینه هم جز تو کسی نیست

283-...

(1)قبل افطار که بعد یه روز 8 ساعته کاری*جانی نیست...بعد افطار هم که تا جمع و جوری کنی و سحری آماده کنی حالی نیست برای نوشتن و وب گردی و ...

(2)دوستی می گفت اگر زمان پیامبر هم رمضان به تابستان می افتاد حتما یه تبصره ای اضافه می شد به احکام روزه، آخه مگه می شه 17-18 ساعت بی آبی!* *

با توجه به اینکه هر 33 سال یک بار رمضان مقارن آخر تابستان می شود و با محاسبه هر سال 10 روز عقب آمدن 9سال طول می کشد که به ابتدای تابستان برسد و دوران 23 ساله رسالت بعید نیست حرف دوستمان درست باشد...البته واضح است که دین برای همه اعصار و دوران ها همه چیز را پیش بینی کرده است(امیرعلی هم نیست ایرادهای فلسفی و فقهی بگیرد از این فرضیه های خلاقانه مان!)

 

* ما رمضان ها یک شرکت کاملا خصوصی می شویم در خصوص ساعت کاری (البته با قوانین سفت و سخت برخورد شرکت های دولتی با روزه خواری!)

* * مرتبط

   + آیینه ; ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳٩٢/٤/٢٦
    "آيينه شما"()

282-فیلسوفانه مانترایی

نقاشی می کشد:

- مامان ببین خدا رو کشیدم.

نگاه می کنم یه ادم کشیده که سر و تنه و دست و پا داره ولی چشم و ابرو و گوش و مو نداره. بدون صورته. می گم :

- مامان هیچ کی خدا رو نمی تونه ببینه که نقاشیش بکشه...

- من دیدمش مامان. توی خواب دیدمش.تو پارک بود.

-چه شکلی بود؟

-دامن قرمز داشت ولی صورت نداشت.

- مامان جون خدا که دست و پا و تن نداره که دامن بپوشه.

یه کم فکر و بعد یه دایره به عنوان "سر" می کشه و می گه :

- خب این خداست.

- مامان جون خدا سر هم نداره.

- مامان، اگه خدا دست و پا و سر و تن نداشته باشه که می میره...دیگه نمی تونه به بچه ها کمک کنه.

- مامان جون خدا مثله نوره که یک دفعه تاریکی ها رو می بره...مگه نور دست و پا داره؟

به فکر فرو می ره و بعد پنج دقیقه که من موضوع رو فراموش کردم، میاد و می پرسه:

- مامان مگه تو خدا رو دیدی که می دونی دست و پا نداره؟

جوابی ندارم براش.......

   + آیینه ; ٩:٠٩ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۳٩٢/٤/٧
    "آيينه شما"()