آینه

آینه

تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خود / دیدم که در آن آینه هم جز تو کسی نیست

233-...

چند سالی بود که به هیچ پیش /نمازی اقتدا نکرده بودم. مسلما نمازی که به نمایندگی از  طرف کسی خوانده شود که شنیدن سخنرانی های سیاس.ی اش حالت را بد می کند، مقبول  خدا نیست...(مهمترین بحث هایشان هم که صهیو/نیسیم و  تحولات جهان اسلام و ف.تنه ایران و  جریا ن ان.حرافی  و ... است.)

امسال به لطف تقارن تعطیلات تابستانی  و تعطیلات سران! چند روز آخر ماه رمضان را در زادگاهم گذراندم. نماز عید را هم در مسجدی که از 12-13 سالگی عاشقش بودم خواندم. پیش نمازش ادم درستی است.خطبه های نماز را این طوری شروع کرد: می خوام امروز درباره مسائل مهم شهرمون حرف بزنم چون مسئولان اینقدر گرفتارن که نمی تونن  به داد ما برسن ...ما مشکلات رو می گیم و اگه مسئولان باز هم بی توجه بودن عواقبش گریبان خودشون رو می گیره ...(یکی از موارد مشکلات و کارشکنی هایی بود که شهرداری در ساختمان سازی برای مردم  به وجود اورده بود ...فکر می کنم منظورش همون زیر میزی هایی بود که شهرداری ها در بیشتر شهرها با پیچیده کردن فرایندها از مردم دریافت می کنند.)

واقعا کیف کردم که یه نفر فهمیده وقتی بغل گوشش دستورات اسلام  رو زیر پا له می کنند  و او قادر به حل مشکل نیست نباید گلوی خودش رو برای مسائل جهان/اسلام پاره کند و وقت مردم را هدر دهد.

خلاصه نماز عید حسابی چسبید.

   + آیینه ; ٤:٢٢ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳٩۱/٥/۳۱
    "آيينه شما"()

232- ایمان

زمانی بود که هر خواسته کوچک و بزرگی را از خدا می خواستم (البته در محدوده توانایی های انسانی، خودم هم تلاش می  کردم.) از پاس کردن یک درس تا خواسته های نامعقول با توجه به قوانین طبیعی (شبیه این که وسط زمستان از خدا هوای یک روز بهاری را طلب کنید.) نمی دانم چه شد که این دعاها کم و کمتر شد..شاید رهنمود کسی که گفت خواسته های کوچک و دنیایی را از او خواستن بی حرمتی است..شاید فیض دعا را به واسطه کارهایم از دست دادم...شاید دغدغه هایم زیاد شد شاید ایمانم کم...نمی دانم.

چند شب پیش به این فکر می کردم که اون روزها قبل افطار چه قدر دعا می کردم انگار خدا تضمین کرده باشد هرچه در ان زمان خاص بخواهم برآورده کند و من بترسم مبادا در این فرصت طلایی موردی از قلم بیفتد و حالا هنوز سلام نمازم تمام نشده،‌خرما تو دهنمه....

دیشب سنت شکنی کردم و موقع افطار یک چیزی رو خواستم در حد همان روزبهاری تو زمستان... و  امروز جواب گرفتم...

پ.ن: از خلوص من نبود... از بزرگی او بود که می خواست شرمنده ام کند انگار.

   + آیینه ; ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۳٩۱/٥/٢۳
    "آيينه شما"()

231-دلم هوایی شده

ایمیل جالبی از یکی از دوستان برام ارسال شده بود. یکی دو نمونه اش:

*میرسونمت***
یک شب که باران شدیدی میبارید پرویز شاپور از شاملو پرسید : چرا اینقدر عجله داری ؟ شاملو گفت : می ترسم به آخرین اتوبوس نرسم . پرویز شاپور گفت : من میرسونمت . شاملو پرسید : مگه ماشین داری ؟ شاپور گفت : نه ! اما چتر دارم

 *مراعات همسر***
همسر حمید مصدق -لاله خانم - روی در ورودی سالن خانه شان با خط درشت نوشته بود: حمید بیماری قلبی دارد . لطفا مراعات کنید و بیرون از خانه سیگار بکشید . خود حمید مصدق هم میآمد بیرون سیگار میکشید و میگفت : به احترام لاله خانم است.

احساس خاصی داشتم از خوندن این ایمیل. فکر کردم چقدر دلم برای ادمای اینطوری تنگ شده...یک زمانی خصوصا تو دوره دانشجویی، زندگیم پر بود از همچین ادمایی..ادمایی که وقتی ازشون حرف می زدی همیشه یه خاطره ای مشابه ایمیل بالا  توش بود.ادمایی  واقعا "منحصر به فرد" ...ادمایی که بودن باهاشون فقط گذران لحظه ها نبود...همش یادگرفتن  و لذت بردن بود و حالا ادمایی که نزدیک به 10 ساعت از زندگیم رو باهاشون می گذرونم مهمترین حرفاشون قیمت دلار و سکه است و  پست گرفتن فلان اقازاده  و  برکناری اون یکی اقازاده و زمان واریز حقوق و ... دلم لک زده واسه ادم های اون جوری ...(چند بار تایپ کردم و دیلیت کردم نشد خوب توصیفشون کنم امیدوارم فهمیده باشین چه "جوری".)

پ.ن1: خودم هم بیشتر شبیه ادمایی شدم که باهاشون حشر و نشر دارم(هر چند نه کاملا) ..دلم واسه خودم هم تنگ شده

پ.ن2: ادمای اون موقع رو هم که گه گداری در دیدارهای سالانه می بینم دیگه "اون جوری" که بودن نیستند.

پ.ن 3: چی می شه که بعضی ادما تا اخر عمر اون روحیه خاص توشون زنده می مونه؟

 پ.ن 4: ماه رمضان هم موضوع رو تشدید کرد...جالبه که ادم تو این ماه بی اختیار دل نازک می شه و دلش هوای چیزایی رو می کنه که خیلی وقته فراموش شدن.یاد "خود خودی"  ادم...

 

   + آیینه ; ۱۱:٠٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳٩۱/٥/۱۸
    "آيينه شما"()

230-المپیک

چند دقیقه ای بیشتر از مدال طلای آقای سوریان در المپیک لندن نمی گذرد و تلویزیون هنوز داره شعرهای حماسی اش ! را می خواند.کشتی را اصلا دوست ندارم با این حال به شدت ذوق زده و هیجان زده شده ام...فکر می کنم اونهایی که تیم فوتبال کشورشون قهرمان جام جهانی می شه چه سطحی از خوشحالی را تجربه می کنند؟ می شه من هم یک بار در زندگیم حسش کنم...شاید اگه بحث energy .h ادامه پیدا کنه و جنگ بشه و استکبار جهانی! اینجا رو بگیره و ....ما ایرانی ها هم که جوگیر، یک دفعه استعدادهامون شکوفا می شه و یک هو یک مربی درست و حسابی، فوتبال رو متحول کنه و ...الان سی و چند سالمه...تا 60 سال دیگه اگه این اتفاقا بیفته، حول و حوش 90 سالگی ... فکر ادم رو تا کجاها که نمی بره....

پ.ن: البته بگما که بهشت هم از دست بیگانه جهنمه.

پ.ن یه شب بعد: آقای نوروزی هم طلا بردلبخندتشویق...(اگه می خواستم بعد از شهر خودم جایی رو برای تولد و "اهلش" بودن انتخاب کنم اون جا حتما شیراز بود.شیرازی ها رو دوست داشته ام همیشه .)

   + آیینه ; ۱٠:٥٢ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳٩۱/٥/۱٥
    "آيينه شما"()

229-restart...

دیدید تو فیلم ها می گن سلول های مربوط به حفظ خاطرات فرد آسیب دیده ‌یا سلول های مربوط به حافظه کوتاه مدت‌ یا مربوط به اعصاب حرکتی و ...

ای کاش علم به یه جایی برسه که بتونی با یک واکسن یک سری از اطلاعات خاص مغز رو  shift+delete کنی.

تناقضات آنچه در مغزم تزریق شده آزارم می دهد. دنبال حقیقتم ولی آنچه که در ذهن و روحم حک شده مثل یک سوهان روح نمی گذارد ...مدام آلارم می دهد اگر اشتباه کردی، اگر الان درکت کوتاه بود و چند سال دیگه فهمیدی، اگر این هم دلیلی داشت خارج از فهم تو.....

فقط دعا می کنم خدا به سوی حقیقت راهنماییم کند.

   + آیینه ; ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳٩۱/٥/۳
    "آيينه شما"()