آینه

آینه

تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خود / دیدم که در آن آینه هم جز تو کسی نیست

224-بازی

یکی از سرگرمی های من و مانترا به نمایش درآوردن کتاب قصه هاش با عروسک هاشه. این جوری هم پیام قصه رو بهتر می گیره هم لذت بیشتری می بره و هم خلاقیتش بیشتر می شه. گاهی اینقدر تحت تاثیر نمایش قرار می گیره که خنده دار می شه.مثلا چند شب پیش نمایش "دختر موطلایی و اژدهاش" روداشتیم!(که البته قصه ش مال خودم بود) دختر و اژدهاش باهم می رفتن گردش و اژدها با اینکه قول داده بود دست دختر رو رها نکند شیطونی کرد و داشت از لبه میز تحریر پرت می شد ...ولی دختر موطلایی با موهاش که به جای طناب ازشون استفاده کرد اژدها رو نجات داد...مانترا اینقدر تحت تاثیر قرار گرفته بود که موقع پرت شدن اژدها شروع به جیغ و داد کرد و نزدیک بود گریه ش بگیره...از اون موقع تا امروز هم هر چند ساعت یکبار از اینکه اژدها شیطونی کرد و اوف شد ازم می پرسه.

دوست دارم بزرگتر که شد خودش نمایش طراحی کنه(متن قصه و دیالوگ ها و انتخاب عروسک ها و صحنه هاش و موسیقی متن و ... ) و منو به دیدنش دعوت کنه. به نظرم تئاتر و نمایش چند استعداد درونی رو  باهم پرورش می ده.

پ.ن: 11-12 ساله که بودم بابت اجرای نمایش با عروسک هام به خواهرم و دخترخاله هام بلیت می فروختم! (البته پولشون الکی بود).

            

اجرای قصه حسنی و ببعی با عروسک

           

اجرای قصه فیل گامبالو بامبلو و دوستاش با شکل های پازلی

     

   + آیینه ; ٧:٤٦ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۳٩۱/۳/٢٩
    "آيينه شما"()

223-...

شب تاریک و ره باریک و من مست

قدح از دست من افتاد و نشکست

نگهدارنده اش نیکو نگه داشت

وگرنه صد قدح نفتاده، بشکست

 یکی از همکاران بعد چند سال خواهان بچه بودن، باردار شد، غذا از خانه می اورد حتی یخی که با اب شرکت درست شده بود نمی خورد، می داد رستوران براش آب معدنی بذاره تو یخچال، کسی سر میز نهارشون حق سرفه و عطسه نداشت، خلاصه خیلی حساس و مراقب بود...

در 7 ماهگی بچه اش به دنیا امد و بعد 2 روز از دنیا رفت.  امیدوارم  خود نگهدارنده کمکش کند ...........

پ.ن: یادمه چند سال قبل یکی از دوستانم از همسرش جدا شد. اون موقع گفتم کاشکی وقتی خبر ازدواجش رو شنیدم و مثل همه گفتم "ان شاا...خوشبخت بشین..."همین جمله رو به صورت یک دعای قلبی عمیق براش می کردم.

چند وقت پیش  این همکارم رو دیدم و ازش پرسیدم "پسر کوچولو کی میاد؟" گفت "ایشاا...مرداد" گفتم " به سلامتی ان شاا..." ولی واقعا به معنای این تعارف کلیشه ای فکر نکردم.کاش از ته دل و خطاب به "او" سلامتی شان را ارزو می کردم. گاهی دعاهای قلبی و عمیق دیگران بلاها را از ما دور می کند.

   + آیینه ; ٦:٢۸ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳٩۱/۳/٢٧
    "آيينه شما"()

222- شبیه سازی

فرض کنید در محل سکونتان شرکتی است که دریک زمانی همه مجبورند (باید) به استخدام این شرکت دربیایند. مدیر شرکت مختار است هر وقت دلش خواست شما را اخراج کند.1 سال دیگه...2 سال، 10 سال، 30 یا 60 سال:

  • اخراج نیاز به هیچ دلیلی نداره و می تواند صرفا به دلیل خواست مدیر باشد.
  • اخراج می تونه در اوج کارایی و مثبت بودن شما باشه.
  • ممکنه خیلی ها بدتر از شما کارکنند و همچنان در استخدام بمانند.
  • قبل از خواست مدیر هرقدر هم که از کارتان یا شرکت ناراضی باشید حق ترک کار را ندارید و اگر چنین کنید بدترین مجازات ها در انتظارتان است.
  • نحوه کار کردن و نوع کاری که می خواهید انجام دهید تا حدودی انتخابی است و 100 درصد اجباری نیست و احتمالا (البته احتمالا)مطابق کارکردتان هم در زمان کار بهتان حقوق می دهند ولی مزایای پس از اخراجتان دقیقا با نحوه کارکردتان مرتبط است.

زندگی ما در این دنیا شبیه  کار کردن تو شرکت بالا نیست؟

پ.ن: اگه خدا اون دنیا بهمون بگه هر وقت دلمون می خواست می تونستیم از این دنیا بریم و مجازاتی هم در کار نبود چه حسی پیدا می کردیم؟

   + آیینه ; ۱:٠٤ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۳٩۱/۳/٢٥
    "آيينه شما"()

221-...

ناراحت که می شم می نویسم، هیجان زده که می شم می نویسم، عصبانی که هستم می نویسم،‌ دلتنگ که می شم می نویسم،‌(عاشق که می شدم می نوشتم)، آرزوهام رو می نویسم، گاهی برنامه هام رو می نویسم، می خوام فکر کنم می نویسم، لیست خرید رو قبل بیرون رفتن از منزل می نویسم،‌ پیام های تبریک به دوستانم رو اغلب در نامه الکترونیکی می نویسم، تبریک روز مادر و پدر را روی کاغذ می نویسم و روی هدیه می گذارم، ‌احوال پرسی های گاه گاهم از دوستان رو هم ایمیلی و با نوشتن انجام می دم، فیلم می بینم دیالوگ های موردپسندم رو می نویسم، کتاب می خونم نظراتم رو توش می نویسم، در جلسات حرف ها رو برای خودم می نویسم، پیگیری های کاری را کتبی انجام می دهم (نه شفاهی)و همکارانم  به بروکراسی متهمم می کنند، نمی دانند دنیای ارتباطات من نوشتاری است. ارتباطات شفاهی و تلفنی رو خیلی دوست ندارم .....لااقل هر چند وقت یک بار دوست دارم ...نمی دونم اگه در200سال قبل که اکثر آدم ها  خصوصا خانم ها بی سواد بودند زندگی می کردم ، خلا‍ء ننوشتن چه تاثیری در زندگی و شخصیتم می گذاشت.

پ.ن: می نویسم و هیچ چیز را نگه نمی دارم.بعضی ها رو به خاطرانرژی نهفته در کلماتش منهدم! می کنم و بعضی هاش به دلیل بی نظمی هام گم و گور می شه. خدا رو شکر این پرشین بلاگ هست که یک سابقه کوچکی واسه ما نگه داره.23 خرداد آغاز یازدهمین سال فعالیت پرشین بلاگ و روز وبلاگ فارسی مبارک باد.

 

 

   + آیینه ; ٧:٠۳ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳٩۱/۳/٢۳
    "آيينه شما"()

220-افاضات روانشناسانه(1)

یکی از مشکلاتی که ما ادمها داریم اینه که خودمون احساساتمون رودرک نمی کنیم! یک کم توضیحش سخته ولی سعی خودم رو می کنم...

اینکه نمی دونیم درلحظه چه احساسی داریم. نسبت به گذشته چه احساسی داریم. چرا بعضی موقع ها، پیش بعضی آدمها، تو بعضی جاها حالمان یک جوری می شه و دلیل احساسات مختلفمون چیه. حالا این احساسات می تونن روحی یا جسمی باشن. خیلی موقع ها فرق "خشم،‌ حسادت، نفرت"، فرق "بی حوصلگی، دلتنگی، خستگی" یا فرق "عشق،‌عادت، دلسوزی" یا... رو تو وجودمون تشخیص نمی دیم. این عدم تشخیص احساسات چند تا مشکل به وجودمیاره:

  • وقتی احساساتت رو نمی شناسی نمی تونی بیانشون کنی و تلمبار شدن  احساسات بیان نشده درونی،‌جسم و روح آدم رو نا متعادل می کنه.
  • در ارتباطاتی که با دور و بری هاتون دارید دچار مشکل می شوید،‌ چون مسلما وقتی خود ادم درک درستی از احساساتش نداره، احتمال کمی داره که دیگران این درک رو داشته باشند. در نتیجه از این جور آدم ها تصویر شخصیتی نامتعادل و گاهی متظاهردر ذهن دیگران می نشیند.

گاهی هم نوع احساس تشخیص داده می شود ولی علت آن نه...مثلا شما نسبت به یک نفر که نه با او حرف زده اید نه شناختی ازش دارید احساس نفرت دارید ولی راه پیداکردن "دلیل" این احساس، در درون خودتان را بلد نیستید چون اصولا نه به شناختن ریشه احساساتتان علاقه ای داشته اید و نه تمرینی کرده اید...(مثلا شاید نفرت شما به خاطر شکل خندیدنش که شما را یاد یک هنرپیشه کلاش می اندازد باشد که وقتی دلیل را شناختید و به بی اساس بودن ان پی بردید راحت تر با احساستان کنار می آیید یا مقابله می کنید.) 

یا مثلا به مهمانی می روید و از همان اول معذبید و نمی توانید دلیلش را بیابید ‌در نتیجه بدخلق می شوید و این روی اطرافیانتان تاثیرمی گذارد.(شاید دلیلش این باشد که صاحبخانه از ادویه ای در غذا استفاده کرده که سال ها قبل وقتی خبر قبول نشدن در کنکور را فهمیدید کاسه غذای تعارفی که خانم همسایه برایتان آورده بود بوی همین ادویه را می داده و به همین راحتی با شناختن دلیل، این احساس می تونه از کل زندگی تون حذف بشه.)

البته این مثال هایی که گفتم موارد خیلی پیش پا افتاده ای هستند ولی نشناختن احساسات تو تصمیم گیری های مهم زندگی می تونه آسیب های جدی ای به زندگی آدم وارد کنه.

پ.ن: دلیل اینکه این موضوع به ذهنم  رسید اینه که مانترا خیلی خوب احساساتش رو بیان می کنه:

  • مامان ببلم کن (بغلم کن) نازمم کن.(می فهمه که بد خلقی ش به دلیل نیاز به محبته)
  • مامان خسته شدم پامو بمال، پشتمم بمال.(می دونه دلیل اینکه بی حوصله است گرسنگی  و تشنگی و خواب نیست)

امیدوارم بعدها هم بتونه احساسات مهم تر درونش رو شناسایی و بیان کنه.

 

   + آیینه ; ٧:٠٩ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۳٩۱/۳/۱٩
    "آيينه شما"()

219-پرتقال خونی

یک ساعتی از دیدنش گذشته ولی مزه اش هنوز زیر دندانم است. یکی از بهترین فیلم های عاشقانه ای که دیده ام. دیالوگ های عمیق، بازی های قوی، فضاهای تاثیرگذار، شخصیت پردازی حرفه ای و موضوعی نسبتا نو....

  • آقای بهداد بی نظیر بود و بازی قوی او و آقای عرب نیا، تا حدی بازی سطحی خانم ضیغمی را پوشش می داد.
  • ای کاش 10 دقیقه آخر فیلم حذف می شد. فیلم بی پایان بهتر از فیلم با پایان هندی است.
  • دیالوگ هایی که دوست دارم یادم بمونه:(ممکنه عین جملات نباشه چون به هر حال یک ساعتی گذشته)

---(سیاوش در توضیح دوست داشتنش به ترمه) چشات برام آشناست، حالم رو خوب می کنه...

---(والا در حال نصیحت ترمه) برو با یکی که به دردت بخوره ازدواج کن. من هم قول می دم همیشه مثل یک دوست کنارت بمونم(مکث)فقط یه شرط داره(مکث) دوستت داشته باشه...حداقل اندازه من دوستت داشته باشه.

---ترمه : وقتت رو با من تلف نکن...سیاوش: وقتی تلف شدن وقت من برات مهمه یعنی من برات مهمم.  

--- سیاوش: حتی اگه همه دنیا هم تو رو بخوان، من یکی، حال همشون رو می فهمم ولی تو بالاخره باید یکی رو انتخاب کنی، نمی دونم انتخابت کیه و چیه ...ولی هرچی باشه من انتخابت رو هم دوست دارم. ترمه: حتی اگه تو نباشی.سیاوش: حتی اگه من نباشم.

---(والا خطاب به ترمه) می دونی بهترین لحظه هام کی ها بود. وقتایی که برات توضیح می دادم به درد هم نمی خوریم و تو می خواستی هر جوری منو قانع کنی.

  • در طول فیلم، شما عمیقا درگیر تصمیم گیری بین عقل و احساس می شوید. تصمیم هایی که هممون در واقعیت تجربه ش کردیم ...فقط ای کاش پایان دیگری داشت این فیلم ....

          

   + آیینه ; ٩:٥٦ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳٩۱/۳/۱٠
    "آيينه شما"()

218-دلم کوچ می خواهد

دلم کوچ می خواهد ....

به سرزمینی که در آن هیچ مکتب، مذهب، رسم، آیین و سنتی به رسمیت شناخته نشود.

سرزمینی که هیچ قدیس و معصوم و مرید و مراد همگانی و عمومی نداشته باشد. سرزمینی که خدا و قدیس هر کس مال خودش است و هیچ کس با خدای  و قدیس دیگری کار ندارد.

 سرزمینی که نه کسی را به خاطر اعتقادش دار می زنند نه بر تخت می نشانند.

سرزمینی که کسی نخواهد به زور به بهشتت ببرد ....چه بهتر که حرفی از بهشت و جهنم نباشد و هرکس به خاطر مقام "انسان"ی اش انسان بماند.

سرزمینی بدون ماده و تبصره و ماده واحده "عبادی"...سرزمینی که بتوانی با هر لباسی در هر جهتی با هر کلامی در هر زمانی با آن که خدا و معبود می خوانی اش نیایش کنی و مدام امر به معروف و نهی از منکر نشوی.

سرزمینی بدون افتخارات پوچ گذشته، بدون تعصبات نژادی و مرزی ...سرزمینی بدون مرز.

سرزمینی بدون تبعیضات جنسیتی.

سرزمینی که تنها موضوع همگانی و اجباری آن قوانین عقلی و منطقی باشد. قوانین بانکداری - رانندگی- مالیاتی.... و کسی برای آنچه می خوری،‌ آنچه می نوشی، آنچه می پوشی، آنچه می بینی، آنچه می شنوی،‌ آنچه می خوانی، آنچه می اندیشی قانون نگذاشته باشد.

 دلم کوچ می خواهد. دلم آ.زادی می خواهد. آزاد.ی ناب و خالص.

   + آیینه ; ۱٠:٠۸ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳٩۱/۳/٩
    "آيينه شما"()

217-..

به یک خیاطی زنانه در منزل می رویم می بینیم دیپلم خیاطی اش را به دیوار زده است.می ریم آرایشگاه، آرایشگر مدرک آرایشگریش را نصب کرده روی دیوار...در مطب دکتر و دندان پزشکی هم همین طور...حتی بعضی مکانیک ها  و جوشکارها هم مدارک فنی و حرفه ای شون رو تو مغازه شون نصب کردن...

گویا همه  مشاغل نیاز به مدرک و تخصص  و تجربه دارن غیر مدیریت. همین می شه که لیسانس ادبیات می شه معاون خد/مات پس از فر/وش و کارمند سابق دبیرخانه مدیر استر/اتژیک.

یکی از همکاران که با سیتروئن کار می کند می گفت وقتی حکم مدیریت برای کسی می زنند از رتبه دبیرستانش می نویسند تا دانشگاه وکل سوابق اجرایی و کاری و در حکم مدیریتی سازمان ما با یک متن پیش فرض فقط می نویسند با عنایت به تلاش و کوشش و سوابق درخشان شما ...حالا یکی نیست بیاد این سوابق درخشان رو برای ادم توضیح بده.

چقدر خوب بود لااقل مدرک دانشگاهی مدیران پشت سرشون نصب می شد تا  یکی که هنوز مهر مدرکش خشک نشده یا هیچ تخصصی تو حوزه مدیریتش نداره یک کم ادعایش را کم می کرد...هرچند که جور کردن مدرک هم تو این کشور کار سختی نیست.

پ.ن:

منکر این نیستم که خیلی از ادم ها کم سواد  هم می توانند مدیران خوبی باشند ولی  این جور ادم ها معمولا تحربه ای دارند و مویی در گذر زمان سپید کرده اند و یا لااقل درهمان چند ماه اول توانایی مدیریتی شان را اثبات می کنند. وقتی هیچ کدام از این حالات صادق نیست ابقای فرد فقط خیانت است و بس.

   + آیینه ; ٩:٠٧ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳٩۱/۳/٢
    "آيينه شما"()