آینه

آینه

تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خود / دیدم که در آن آینه هم جز تو کسی نیست

209- تغییر کاربری

زمان ما، بچه ها اولین جمله هایی که وقت صحبت با تلفن اسباب بازی شون به کار می بردن: "الو،سلام،خوبی؟"

مانترا وقت صحبت با تلفن اسباب بازیش: "الو، سلام، کجایی؟"لبخند

پ.ن:بالاخره بچه ها از بزرگترها یاد می گیرن دیگه!

   + آیینه ; ٢:٤۱ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۳٩۱/۱/۳۱
    "آيينه شما"()

208-بعضی روزها

بعضی روزها هست که با حالتی ناآرام همش منتظر یه چیزی یا یه کسی هستی که نمی دونی چیه و کیه. کلافه ای و بی حوصله. انگار تو دلت رخت می شورن...

مدام inbox ت رو چک می کنی. دم ساعت به موبایلت سرمی زنی که پیام نخوانده یا تماس پاسخ داده نشده نداشته باشی.سیم تلفنت رو چک می کنی که مبادا قطع شده باشه. اگه خونه باشی مدام می ری جلو پتجره یا سر یخچال بدون اینکه قصد خوردن چیزی رو داشته باشی...منتظر یک تماسی، یک ایمیل یا یک دیدار غیرمنتظره، ولی نه برنامه ای از قبل  بوده براش نه  دلیلی داری براش ...

بعد اگه تو این روزها یک دفعه یک تماس داشته باشی از یک دوست قدیمی یا یک ایمیل حاوی یک ترانه خاطره انگیز یا یک جمله حکیمانه از کسی که شاید قیافه ش هم یادت نمونده باشه یا یک دفعه همسرت زنگ بزنه و بگه داره میاد دنبالت یا ....یکدفعه یک دنیا آرامش نصیبت می شه...

امروز یکی از اون روزها بود واسه من...

پ.ن: گاهی سعی می کنم براساس احساسم به یکی که خیلی وقته ازش بی خبرم ایمیل بزنم یا باهاش تماس بگیرم یا با همسرم بیرون قرار بذارم، می گم شاید قراره اون آدم آرامش بخش "این جور روزهای" یکی باشم.

   + آیینه ; ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳٩۱/۱/٢٧
    "آيينه شما"()

207-کتاب

در مهمانی:‌ یک نفر با موبایل بازی می کند. یکی مدام sms می فرستد و می خواند. یکی با موبایل ایمیل هاش رو چک می کنه. چند نفری با لپ تاپ  کلیپ و آهنگ می بینند. چند نفری هم مشغول صحبت کردن یا تلویزیون دیدنند.من هم یک کتاب از تو کیفم درمیارم که بخونم.خواهرم می گه حالا تو هم وقت گیر اوردی وسط مهمونی ها؟

خونه مامانم اینا: برادرم و همسرم سیستم هاشون رو شبکه کردند و بازی می کنند. مامان و بابا تلویزیون می بینند. من کتابم رو  میارم که بخونم. مامان، بابا می گن: حالا بعد چند ماه کلا دو روز پاشدی اومدی اینجا، می خوای کتاب بخونی؟

محل کار: در وقت های اضافه که معمولا در هفته چند ساعتی  پیش میاد مثل زمان هایی که شبکه قطع می شه یا به دلیل ویروس کشی و چک کردن هفتگی، سرعت سیستم  خیلی پایینه و نمی شه کار کرد، خیلی ها تلفن های  عقب افتاده شون رو انجام می دن. بعضی ها بازی می کنند یا با موبایل سرگرم می شن،‌بعضی ها هم با هم مشغول تحلیل شایعات می شن ...یکی از همکاران کتاب باز می کنه جلوش و زبان می خونه...هروقت صحبت امتیاز و ارتقا و ... می شه این همکار با این دلیل که "‌اون که  کتاب بازه جلوش همیشه" از امتیازات محروم  می شه.

***

نمی دونم چرا این حساسیت نسبت به کتاب و کتاب خوندن  وجود داره در حالی که روی بقیه مواردی که کارکردی مشابه دارن این طوری نیست. فکر کنم  مجبور بشیم در مجامع عمومی، فقط از کتاب های الکترونیکی استفاده کنیم.

   + آیینه ; ۱٠:٤٧ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۳٩۱/۱/٢۳
    "آيينه شما"()

206-مانترا

به موجودی که باباش می گه "شاپرک"، من می گم "شب پره"،‌مانترا می گه "پشله"pashale.

××××××××××××××

به پریز برق دست می زنه.بهش می گم مگه نمی دونی پریز برق خطر داره، هزار تا دردسر داره. می گه "آله" .می گم پس چرا دست می زنی.می گه "می خام خطل کنم"

××××××××××××××

دارم باهاش "بن بن بن" کار می کنم،‌واسه اینکه از زیرش در بره می گه "می خوام گگانgogan بوخونم" (قران بخونم) 

××××××××××××××

برق رفته، همسرم شمع روشن کرده،‌می گه "هولاااااااااااااااا بابایی تبلکش مبالکه"(تولدتش مبارکه)

××××××××××××××

همسرم در حال کار با سنگ فرز است جهت تعمیرات داخلی منزل (که همه آقایون ایرانی در آن تخصص ویژه دارند!) مانترا می گه ." آخ جون آتیش بازییییییییی"

××××××××××××××

به خاله ش گفته پشتم رو  ماساژور بکش و وقتی خواهرم آروم و با دور کم براش ماساژور را گذاشته گفته :" اااااااااا....خاله, اساسی ماساژول بکش!"

××××××××××××××

محسمه گچی رو محکم می کوبه به دیوار"تق/ تق /تق" ...می گم :" مانترااااااااااااااااا چی کار می کنی؟" می گه :" دارم مخ ملغ دلست  می کنم (تخم مرغ درست می کنم)

××××××××××××××

یک کاری ازم می خواد.می گم "بلد نیستم".می گه "خب بلد بکن"

××××××××××××××

رفته سر کیف خاله ش و همه محتویاتش رو بهم ریخته.بهش می گه "مانترا داری چی کار می کنی؟تعجب" با خونسردی می گه:"دالم فوژولی می کنم."

 

‌ 

   + آیینه ; ٢:٠٢ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۳٩۱/۱/۳
    "آيينه شما"()