آینه

آینه

تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خود / دیدم که در آن آینه هم جز تو کسی نیست

194- اولین سروده

مانترا دیشب اولین شعرش!‌رو سرود:

 تـــاب تـــاب عباسی

مامان,مانتا, آب بازی

خیلی برام جالبه چیزی که ممکنه به عنوان  وزن و آهنگ تو ذهن  و ساختار مغزی یک بچه 2ساله وجود داشته باشه.

   + آیینه ; ٧:٢٢ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱۳٩٠/۸/٢۳
    "آيينه شما"()

193-خستگیم دررفت ...

پنجشنبه شب (19آبان) مانترا اومد پیشم و یک هویی گفت مامان دوشت دالم (دوست دارم)...

   + آیینه ; ۸:۳٤ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۳٩٠/۸/٢۱
    "آيينه شما"()

192-درقلمرو پادشاهان

کـتاب " درقلمرو پادشاهان" نوشته خانم "کارمن بن لادن" همسر برادر اسامه بن لادن است. این خانم دورگه مادر ایرانی و پدر سوئیسی دارد که بعد از ازدواج سال ها در عربستان زندگی کرده و به نظر من خیلی عالی زندگی در بین اعراب مسلمان را شرح داده است :"...یک بار با رافعه گفتگو می کردم.بحث روبنده و عبا و دستکش پیش آمد. من به او گفتم استفاده از تمام این ها برای حفظ حجاب غیر ضروری است و درواقع نوعی تجاوز مردان سعودی به زن ها محسوب می شود. آن ها مردانی ضعیف هستند که نمی توانند چهره یا دستان زنی را ببینند و دچار شهوت نشوند و برای آنکه خودشان را از بارگناه برهانند چنین چیزهایی را برای زن ها ضروری اعلام کرده اند.رافعه طوری به من نگاه کرد که خیال کردم جملاتم را به زبان یونانی زمان اسکندر بیان کرده ام..."

  • گاهی اوقات از بی حالی و خنثی بودن خانم های دور و برم حرص می خورم...این کتاب خیلی خوب نشون داده که پو شش ظاهری و حصارهایی که به اسم اسلام  و عرف دور زن ایجاد می شه چه راحت جنب و جوش و تحرکش رو محدود می کنه و همین سکون جسم بعد از مدتی روحشون رو هم دچار جمود و رکود می کنه.(مثال نقض نیاورید عموم خانم ها را می گویم).جایی از کتاب نویسنده که یک دختر ماجراجو و سرحال غربی بوده و در عربستان هم همه تلاشش را می کرده که داخل چهار دیواری خانه را مشابه زندگی قبلی اش کند به شدت اظهار عجز و درماندگی می کند و می گوید روحش خسته شده.
  •  جالبه همین نگرانی هایی که من برای دخترم به عنوان یک زن مسلمان دارم را خانم کارمن هم برای دخترانش داشته است.
  • گاهی ادم وقتی از بیرون به موضوعی که همیشه می دانسته نگاه می کند انگار زوایایی رو می بینه که تا حالا پنهان بوده براش.در این کتاب نویسنده غیر انسانی بودن صیغه را طی یکی دو جمله ساده خیلی عالی بیان کرده است:"دختررا احتمالا با رضایت پدر برای مدت مشخص و تعیین شده ای صیغه می نمایند.(انگار کالا است) مدت صیغه می تواند یک ساعت باشد یا یک عمر.(شبیه عمل زنان ف...؟) این بسته به نوع قرارداد است.از ثروت مرد پس از مرگش به زن صیغه ای چیزی نمی رسد (چه عادلانه حتی اگر قرارداد برای همه عمر باشد)اما اگر کودکی به دنیا بیاید حلال زاده است.(حالا سنگ حقوق زن در اسلام را به سینه بزنید.)
  • با خودم فکر می کنم وقتی اسلام در سرزمین تولدش و با آن همه مبارزه ای که پیشوایان و مبلغان دینی داشته اند چنین وضعیت اسف باری دارد از سرزمین هایی که به دلیل تصرف و تسلط اعراب، مسلمان شده اند چه توقعی می شه داشت.*
  • خوندن این کتاب رو پیشنهاد می کنم.(نشر ثالث)

*البته  اسلام عربستان خصوصا در مکه و مدینه بیشتر وهابیت است تا اسلام.

   + آیینه ; ۱٠:۱۱ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۳٩٠/۸/۱۱
    "آيينه شما"()

191-آرزوی قدیمی

توی یک جلسه خسته کننده نشسته ام که پر است از حرف های تکراری. سررسیدی که همراهم است مال پارساله ..بازش می کنم و ورق می زنم.یکی از نوشته های قدیمی رو می بینم...خوشم میاد از متنش. فکر کنم یه شب ساعت 11-12 شب که همه خواب بودن نوشتمش:

 "....داشت یادش می رفت,از مرز سی سال گذشته بود و انگار سلول های پوستش دیگر بلد نبودند سلول جدید بسازند،باید با ویتامین C یادشون می انداخت."خدایا خداییش خلقت رو وسط راه ولش کردی ها!!!" اون از پوکی استخوان این هم از چین و چروک های پوست و ...لیوان رو پر آب کرد. درپوش استوانه ای قوطی استوانه ای رو برداشت و قوطی رو سرنگون کرد. چند تا قرص تو دستش ولو شدند، " چه عچله ای دارند برای خورده شدن .." قربانی رو انتخاب کرد و داخل لیوان انداخت. دور قرص پر حباب شد. تا جدا شدن اخرین حباب صبر کرد. زندگی قرص تمام شد یا شاید هم حیات دوباره ای را در قالب سلولی جدید از پوستش شروع کرد.لیوان را یک نفس بالا کشید.معمولا در دو حالت این کار را می کرد.وقتی نوشیدنی رو خیلی دوست داشت مثل شربت خنک آلبالو در ظهر تابستان  یا اصلا دوست نداشت مثل لیوان شیر در دوران بارداری. بازه هم صفر و یک...یاد آن کلاس افتاد. ترم چند بود 3 یا 4؟ چهار، آخه بعد از ظهر اون روز هوا روشن بود مثل همه روزهای قشنگ اردیبهشتی..."

"خانم...."

مخاطب قرار گرفتم.سر رسید رو می بندم و آرزو می کنم ای کاش به جای مهندس نویسنده می شدم.

   + آیینه ; ٤:۳٢ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳٩٠/۸/۱٠
    "آيينه شما"()

190- حفظ سرمایه ملی در یک کشور جهان سومی

چند قلم جنس می خواستیم و شال و کلاه کردیم به سوی هایپراستار...آنچنان صفی برای پارکینگش بود که عطایش را به لقایش بخشیدیم و راهی هایلند آرژانتین شدیم. خریدمون که تموم شد حول و حوش ساعت 3 بود و شدیدا گرسنه بودیم.تصمیم گرفتیم نهار رو بیرون بخوریم. رفتیم ونک...کارت خوان رستوران عابرمون رو نخوند...اولش پیاده راه افتادیم و همه عابر بانک های آن دور و بر را چک کردیم ولی پیغام "پاسخی از بانک صادر کننده دریافت نشد" می داد.رفتیم ماشین رو برداشتیم  در جستجوی بانک سپه...یا کلا خراب بود یا می گفت امکان پاسخگویی نداره...فهمیدیم کلا سیستم های بانک سپه به هم ریخته و حساب من و همسرم هم  هر دو سپه بود...بارون شدیدی بود و به تبع آن ترافیک.مانترا هم خسته شده بود و بی قراری می کرد...برگشتیم خونه و از قلک مانترا پول برداشتیم و دوباره رفتیم ونک. وقتی رسیدیم خونه ساعت 6:15 بود و به خودمون لعنت فرستادیم که واسه حفظ سرمایه ملی با خودمون پول حمل نمی کنیم.روز جمعه مون الکی حروم شد.

   + آیینه ; ۸:۳۱ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۳٩٠/۸/٧
    "آيينه شما"()

189

با وجود مانترا نمی تونم کتاب های تخصصی یا کتابهایی که نیاز به تمرکز و یادگیری داره مطالعه کنم. یعنی راستش اوایل یک کم سعی کردم ولی وقتی کتاب تموم می شد این قدر که هر ده دقیقه یک بار منو واسه کاری بلند کرده بود و خواسته ای داشت(اسباب بازی-تعویض CD- عوض کردن آهنگ لپ تاپ- آب- شیر- رقص- بازی -بستنی و ...) احساس می کردم هیچ چی از مفهوم کتاب دستگیرم نشده واسه همین تصمیم به داستان خوانی گرفتم که نیاز به یادگیری و تمرکز خاص نداره.در همین راستــــــــــــــــــــــــا! یکی از همکاران هفته پیش یک کتاب عاشقانه معاصر از نوع ایرانیش برام آورد. راستش با توجه به قطور بودن کتاب، چند روز اول تو کتابخانه مانده بود و رغبتی واسه خوندنش نداشتم ترجیح دادم به جاش کتاب "سفر به سرزمین آزاد شده"  آقای ابراهیـــــــــم نبــــــوی که خاطرات سفر حجش است بخوانم که اتفاقا کتاب خوبی هم بود ولی بعد چند روز از سر ناچاری شروع به خواندنش کردم و تا ساعت3:30 صبح هم  واسش بیدار موندم!!! و کلی هم لذت بردم و انرژی گرفتم. 

ما گاهی فکر می کنیم بالغ و پخته شدیم و این کتابا مال بچه های دوره راهنمایی و دبیرستانه ولی جزئیات روابط و احساسات عاشقانه که همه ما زمانی تجربه اش کردیم اینقدر بین همه ادما مشترکه و در عین حال این موضوع آن قدر جای خلاقیت داره که با خوندنش ادم احساس می کنه سال ها جوان شده و خیلی چیزها که به خاطر روزمرگی زندگی کاملا یادش رفته بود دوباره واسش تداعی می شه.

خلاصه اینکه : با هر روشی که می دونید قابلیت های خفته وجودتان در خصوص عشق ورزیدن به خانواده و عزیزانتان را بیدار کنید و نگذارید این همه استعدادی که خدا در وجودتان به ودیعه گذاشته مفت و مجانی از دست بره.

   + آیینه ; ۸:٥۸ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۳٩٠/۸/۳
    "آيينه شما"()