آینه

آینه

تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خود / دیدم که در آن آینه هم جز تو کسی نیست

188- تولدت مبارک

تصادف جالبیه که نوشته 188 با تولد مانترا که متولد 88 است مقارن شده...

آره به همین زودی دختر کوچولوی من دو سالش تموم شد و رفت تو سه سال.

الان دیگه تقریبا هر کلمه ای رو می تونه بگه و جملات ساده رو هم بیان می کنه.گاهی که خواسته مهم و در عین حال غیر مجازی ! داره منو "مامان گوگولو"،" مامان جون"، "مامان گله(به ضم گ)" صدا می کنه.

در مورد اینکه شیطونه یا نه خیلی ها ازم می پرسن ولی راستش من معیاری واسه اندازه گیری شیطنت ندارم فقط می دونم کسی رو اذیت نمی کنه.

مهم ترین سرگرمیش دیدن انواع و اقسام سی دی های موزیکال  و فیلم هاییست که تو این دو سال از خودش گرفتیم (فکر کنم مثل همه مهری ها خود شیفته است!) که البته این موضوع (تماشای زیاد تلویزیون) گاهی منو نگران می کنه . دست هرکی تو خونه پیدا کنه رو می گیره و می گه"پاشو" "دب داب(معادل لپ تاپ)". در استفاده از تکنولوژی هم مهارت هایی! کسب کرده. مثلا وقتی سیستم stand by می شه می دونه باید موس رو تکون بده. یا گاهی که ما مقاومت می کنیم و می گیم باطری لپ تاپ شارژ نداره روشن نمی شه فوری خودش سیم هاش رو می زنه به برق ولی وقتی این عبارت رو در مورد اسباب بازی هاش به کار می بریم می گه "باتی باتی"که یعنی برام باتری بندازید. یا می دونه عکسهای موبایل پدرش با انگشت جلو و عقب میره و در لپ تاپ و دوربین این قابلیت وجود نداره.

 سرگرمی دیگه ش رقصاندن اعضای خانواده و مهمانان است گاهی تک تک و گاهی جمعی و آنقدر با ناز ازآدم دعوت می کنه و خودش می ره وسط و رقص رو شروع می کنه که تو نمی تونی دعوتش رو رد کنی. فکرش رو  بکنید مجبور باشید با آهنگ "آهویی دارم خوشگله" برقصید!!!

اگه روزی روزگاری از جلوی آپارتمان ما رد شدید و صدای "عمو زنجیر باف" و " ما گلیم ما سنبلیم ما بچه های بلبلیم" رو از تو خونه شنیدید، تعجب نکنید! مانترا گله من و پدرش رو مجبور کرده دست هم رو بگیریم و با صدای بلند خاطرات کودکی مان را تکرار کنیم و او ان قدر قشنگ ریسه بره از خنده، که با وجود خستگی کار و سرگیجه ناشی از چرخیدن باز هم به کارمون ادامه بدیم.

بعضی ازصحنه های وحشتناکی! که در این دو سال رقم زده:

  • تصور کنین وارد اتاق بشین و ببینین کل اتاق با دستمال مرطوب شما فرش شده و مانترا خانوم با قوطی دستمال خالی در بالای اتاق نشسته و داره به شما لبخند می زنه.
  • صدای جیغش رو بشنوین و ببینین رفته بالای دوچرخه ثابت ایستاده و کافیه یک حرکت کوچیک کنه که پرت بشه پایین.
  • صدایی ازش نمیاد مشکوک می شین میرین می بینین خودش رو با نخ دندون طناب پیچ کرده و مشغول نجات از تارهای تنیده است.
  • سطل ماست رو بلند می کنه و تا شما می رید شیرجه بزنید کار از کار می گذره و کل سطل رو فرش خالی می شه.

دیشب کشف کردم کمی گرایشات ملی گرایانه! دارد. پدرش که از استادیوم اومد(ایران6-بحرین0)تشویق یک پرچم ایران هم خریده بود. طوری برای پرچم ایران ذوق کرد انگار عروسک "توئیتی" یا "پو" (دو شخصیت مورد علاقه ش ) رو دیده.  کمی هم علایق مذهبی داره. با من خم و راست می شه و قنوت و رکوع و سجود بجا میاره.

*****

دو سال پیش یک همچنین موقع هایی به این دنیا اومد.سعی کردم اگه هیچ کار خارق العاده ای نمی تونم براش کنم حداقل سعی کنم شاد باشه و همه تلاشم رو برای خوشحالیش بکنم. امیدوارم خدا کمکمون کنه که تو این مملکت جهان سومیه بی در و پیکر روزگار خوشی رو براش رقم بزنیم.

   + آیینه ; ٧:۱٥ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۳٩٠/٧/٢٠
    "آيينه شما"()

187

سال ها پیش, شاید 10 ساله بودیم, گفت اینقدر بدش میاد وقتی تف می کنه یک باریکه نازک بین دهنش و زمین در آخرین لحظات ارتباط برقرار می کنه...بعد اون هر وقت تف می کنم و اون باریکه ارتباطش رو برقرار می کنه یادش می افتم.

سالها پیش وقتی داشتیم گریم های مسابقات تئاتر شهرستان  رو از صورتمون پاک می کردیم بهش گفتم از صابونی که بهش کف نفر قبلی چسبیده باشه خوشم نمیاد برام تمیزش کرد و گفت حالا صورتت رو بشور...20 سال گذشته ولی هر وقت صابون کفی می بینم یاد محبتش می افتم.

سال ها پیش بهش گفتم دعای کمیل رو خیلی دوست ندارم خیلی اظهار خواری و ذلت داره توش طوری که فکر می کنم اغراقه. گفت تا حالا عاشق نشدی, عاشق دوست داره خودش رو جلوی معشوقش خوار کنه. فکر کنم هنوز هم عاشق نشدم ولی هر وقت دعای کمیل می شنوم یادش می افتم.

سال ها پیش گفت پوست کندن تخم مرغ اب پز زمان داره اگه قبل یا بعد اون زمان باشه مصیبته ولی در زمان مناسب راحت قلفتی کنده می شه...سالهاست که موقع پوست کندن تخم مرغ یادش می افتم.

سال ها پیش گفت احساسش به من مثل آونگه گاهی تو اوج گاهی در حضیض. حالا پاندول ساعت منو یاد احساسش میندازه.

سال ها پیش می گفت حالم بهم می خوره از کسانی که دست تو گوششون می کنن و بعد به انگشتشون نگاه می کنن. وحالا تو اوج کار  وقتی کسی این کار رو می کنه من یاد اون می افتم.

...

...

... 

 ادم های سال های دور با چیزهای بی ربط روزمره به زندگی حالم میان  و این قدر این ارتباطات زیاده که گاهی دوست دارم ذهنم رو فرمت کنم.

   + آیینه ; ۱٢:٤٧ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳٩٠/٧/۱٧
    "آيينه شما"()

186

می خوان تو اداره مون چیدمان رو تغییر بدن و اتوبوسی کنن. می گه در مدیریت ژاپنی می گن! چیدمان باید طوری باشه که مدیر و رئیس وقتی وارد می شن صورت همه پرسنل رو ببینند. سرم رو با تاسف تکان می دهم و فکر می کنم مدیران ژاپنی در رابطه با اختــــــــــــــــــلــــــــــاس 3میلیـــــــــــــارد دلــــــــــاری چه نظری می دهند!

یکی از مواردی که همیشه ناراحتم می کنه اینه که در کشوری که همه ساز و کارش جهان سومیه، معیارهای ارزیابیش جهان اولی باشه. مثلا رئیس جلسه می گه تو فلان شرکت اروپایی تاخیر حضور در جلسه همچین جریمه ای داره، نمی گه تو اون کشور هم هم با یه نم بارون خیابونا رودخونه می شه یا نه؟ یا با یه تصادف کوچیک که پلیس یک ساعت بعد پپداش می شه کل بزرگراه قفل می شه یا نه؟ یا هر روز که از خواب بیدار می شی می بینی یک جایی رو دیشب کندن و  بدون اطلاع قبلی راه خروجی یه  خیابون بسته شده یا نه؟خب معلومه تو این مملکت زمان بندی ها همیشه خطا داره. یا استاد می گه من تو امریکا برای پایان نامه ام این تعداد مقاله روز دنیا رو خونده بودم حالا شما! نمی گه اونجا سرعت اینترنتش، تحریم های علمیش یا حتی استاد راهنماش ...مثل ایران بوده یا نه؟

مسلما من نمی تونم خودم یک ادم بی قید باشم و خانواده رو با بی قیدی اداره کنم و معیارهای شدید انظباطی برای دخترم بذارم؟

   + آیینه ; ٧:٤٧ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۳٩٠/٧/۱٢
    "آيينه شما"()

185-نامه ای به او

خدایا می دونم تفاوت هایی که تو وجود زن و مرد گذاشتی واسه اینه که مکمل هم باشند، جذب هم بشن، عاشق هم بشن...درسته زنی که خیلی ظریف و لطیفه از یک مردی که  قدرتمند و سخته خوشش میاد. یا اونی که جزئی نگره مجذوب کسی می شه که کلیات رو می بینه یا مردی  که بیشتر  رویکردش تو زندگی  منطقی و عقلیه عاشق زنی پر از احساس و شور و عاطفه می شه ولی باور کن امکان نداره کسی که تو مغزش سنسور تشخیص جهت تو دنده عقب نیست عاشق  کسی که این قابلیت رو داره بشه یا برای جبران ضعفش تو این مورد با کسی ازدواج کنه.

تو که با علم بی انتهایت می دونستی یه روزی می شه که اینقدر فاصله ها زیاده که همه مجبور به استفاده از خودرو می شن چرا جهت یابی پشت سر رو برای من و خیلی از هم جنسانم ( و نه همه) قرار ندادی؟ ماشینم نصف شد طفلک این قدر که تو دنده عقب به این ور و اون ور خورد.

پ.ن: مغز من موقع دنده عقب گرفتن کاملا قفله حتی نمی تونم قانونی رو تو این مورد حفظ کنم و بکار بگیرم.گریه

   + آیینه ; ٧:۱٥ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱۳٩٠/٧/۱۱
    "آيينه شما"()