آینه

آینه

تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خود / دیدم که در آن آینه هم جز تو کسی نیست

184

شب جمعه ساعت حدود 2 نیمه شب از کرج برمی گشتیم تهران.چون در راه رفت, ساعت ها در ترافیک مسافرت های آخر شهریور به شمال, مانده بودیم و همین وضعیت را برای جمعه هم پیش بینی می کردیم(به علاوه شلوغی شهراورد پایتخت) گفتیم نصفه شب بریم که به ترافیک نخوریم. ولی از ابتدای اتوبات ترافیک بود. یک ربعی را با دنده 1 رانندگی کردیم.فکر می کردیم حتما تصادف شده ولی چشممان به دیدن 10-15 خودرو در حال پایکوپی و یک ماشین عروس که دو لاین اتوبان را اشغال کرده بودند روشن شد! مطمئنا هیچ جای دنیا باور نمی کنند که وسط اتوبان بین شهری در لاینی که حداقل سرعت معمولا 120 است شعور و فهم ادمها اجازه چنین کاری رو بهشون بده ولی خب اینجا سرزمین عجایب و غرایب است.

احتمالا سالها بعد این می شود یکی از افتخارات عروس و داماد و اقوامشان که با آب و تاب برای همه تعریف می کنند مثل همه ضد ارزش هایی که امروزه با فخر فروشی برای هم نقل می کنیم.

××××

پشت ماشینش جمله ای با این مضمون دارد: دردما جز به ظهور تو دوا نگردد.

سبقت غیر مجاز می گیرد.موقع تغییرمسیر راهنما نمی زند و خلاصه انگار عبارتی با عنوان قوانین رانندگی به گوشش نخورده...دوست داشتم گازش را بگیرم و وقتی از کنارش رد می شوم داد بزنم: اگه یک کم ادم باشی خیلی از دردهای ما و خودت بدون ظهور هم  دوا می گردد.

   + آیینه ; ٩:٠٢ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۳٩٠/٦/٢٦
    "آيينه شما"()

183-

سال 85 در شرکت x هرکی زودتر می رسید ماشینش رو می آورد داخل پارکینگ. معمولا هم، جا برای همه بود. تا اینکه در سال 87 به تصمیم ... مدیر59 ای گروه که معرف حضور همه است بدون هیچ برنامه ریزی و تحلیلی یک شرکت دیگه با شرکت x ادغام شد و دیگه فضای پارکینگ برای همه کافی نبود. آقایون تصمیم گرفتند جاهای از پیش تعیین شده برای پارک مدیران و معاونان و رئیس ها در نظر بگیرند حتی اگر 10 روز هم ماموریت باشند و اون فضا خالی بمونه و یک قسمت کوچیکی برای پرسنل بذارند که نتیجه اش سرقت های مکرر خودرو ها در سال گذشته بود که هنوز هم در قالب دزدیدن ضبط و زاپاس ادامه دارد.

اوایل به همه کارشناسان با رتبه 3، 50 هزار تومان پول بنزین می دادند. بنزین که گرون شد دیدند حقوق چند میلیونیشون! برای بنزین 700 تومانی کافی نیست سهمیه بنزین کارشناسان رو قطع کردند و پول بنزین مدیران و معاونان و رئیسان را به 300هزار تومان افزایش دادند.

اوایل اگه قرار بود پاداشی به مناسبت های خاص داده بشه مثل مناسبت 22 بهمن یا برخی اعیادخاص به همه به یک اندازه داده می شد. ولی بعدها با رشد تورم دیدند 300-200 تومان براشون نمی صرفه و پاداش ها رو به صورت 10 روز حقوق و 5 روز حقوق دادند تا 22 بهمن! برای مدیران پاداش 1میلیونی داشته باشه و برای کارمندان پاداش 150 هزار تومانی.

اضافه کارها محدود و دارای سقف و منوط به تایید مدیران شد ولی مدیران هر ماه چه اضافه کار بمانند و چه نمانند پول 120 ساعت  اضافه کار را می گیرند.

حرص دراورترین قسمتش اینه که برای مدیر و معاون و رئیس شدن هم دیگه نیازی با تجربه و کارکشتگی و ...نیست کافی است نسبتی و آشنایی و خوش خدمتی ای برای بعضی ها داشته باشی.

   + آیینه ; ۸:۱٥ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۳٩٠/٦/٢۳
    "آيينه شما"()

182-

برای انجام یک کاری باید موافقت مدیـــــــــرعامـــــــل یا معاونــــــــت مربوطه رو می گرفتیم. مدیـــــــــرمون با  معاونــــــــت مربوطه هماهنگ کرد تا رفتیم کاراش رو مطابق توافقات انجام بدیم، معاونــــــــت مربوطه مهاجرت کرد و یه معاونــــــــت مربوطه جدید  جاش رو گرفت و مدیـــــــــرمون ترجیح داد موضوع رو با مدیـــــــــرعامـــــــل هماهنگ کند اما امروز ساعت 3 کارهاش تموم شد فردا صبح که اومدیم نامه رسمی اش رو بزنیم مدیـــــــــرعامـــــــل عوض شد. مدیـــــــــرمون با  معاونــــــــت مربوطه جدید هماهنگ کرد و این بار هم مدیـــــــــرعامـــــــل جدید  معاونــــــــت مربوطه جدید را عوض کرد و او شد معاونــــــــت نامربوط جدید. همه این اتفاقات هم در عرض حدود 1هفته و نیم افتاده...

در کشور ما مقــــامـــات اجرایی بالا حکم خدایی دارند و می تونند بدون هیچ ضابطه و قانون و شرایطی جای هر کسی رو با هر کس دیگه عوض کنن. مدیریـــــت یکی رو ازش بگیرن و بدن به یکی که بیشتر از قیافه ش خوششون میاد در حالی که حتی آبدارچی شرکت هم می فهمه که این جابجایی یک اشتباه استراتژیکه ولی خب وقتی قرار نیست به شخص و ارگانی پاسخگو باشی چه دلیلی داره که نگران پیامدهای تصمیم گیری ات باشی اصلا وقتی نتیجه کارت مهم نیست واگر تشخیص بدن به هر دلیلی تو دیگه نباید سر این پست باشی، به عملکردت کاری ندارن،تحلیل قبل تصمیم گیری چه معنایی داره.تو هم چند صباحی خدایی ات رو کن و جات رو به به نفر بعدی.

   + آیینه ; ۱:۳۳ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳٩٠/٦/٢٢
    "آيينه شما"()

181-جن خونه ما!

اولین بار مقنعه ام گم شد. همه خونه رو زیر و رو کردم نبود که نبود.

بعد ریش تراش همسرم...

بعد تر ساعتش....

تا اینکه یه روز خیلی تصادفی موقع انداختن موهای برس در سطل آشغال اتاق خواب که از این درهای الاکلنگی دارد، چشمم به داخلش افتاد ... این فسقلی کل زندگی ما رو تو یک سطل نیم متری جا داده بود.

.....

حالا دیگه می دونیم هرچی گم بشه باید کجا رو بگردیم. یک راست می ریم سراغش. چیزهایی که تا حالا از توش درآوردیم:

انواع و اقسام CD، سوئیچ ماشین، موبایل باباش، انواع لوازم ارایشی: رژ- ادکلن، کرم و ...، کاسه خوراکی هاش، لیوان، شیر پاکتی نصفه خورده شده، شکلات نصفه، کنترل تلویزیون و ....

هر جوری سطل رو استتار می کنم فایده ای نداره(پشت پرده، پشت میز تلویزیون و ...) واسش توضیح می دم، جلوی خودش دستمالی که باهاش بینی اش رو تمیز کردم میندازم اون تو، دعواش می کنم ...ولی انگار نه انگار. جالبه با اینکه جاهای دنج دیگه ای واسه این کار هست مثل کشوی کمدش یا سبد اسباب بازی هاش یا حتی زیر تخت ما، ولی اصرار عجیبی داره که  هر چیز جالبی که به دستش می رسه یا می خواد از دستش راحت بشه بندازه تو سطل آشغال! فکر کنم مجبور بشم قید وجود سطل تو اتاق خواب رو بزنم.

   + آیینه ; ۳:٢۸ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳٩٠/٦/۱٦
    "آيينه شما"()

180-آن دو دسته

دو دسته از زن ها را نمی توانم تحمل کنم:

  • آنهایی که برای خوشامد مردان تن به هر سختی می دهند و همه جور بلایی سر خودشون می اورن  که خوشگل و دلربا  بشن شاید گوشه چشمی بهشون بشه و ...
  • آنهایی که یا برای خوشامد مردان متعصب و متحجر و .... و یا خدای ناکرده! به گناه نیفتادن آن ها هر گونه محدودیت پوششی و رفتاری و گفتاری را به خود تحمیل می کنند حتی فراتر از انچه در دین مشخص شده.

شما را به  خدا یک کم برای خودتان و صرفا برای خودتان زندگی کنید.

   + آیینه ; ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۳٩٠/٦/۱۳
    "آيينه شما"()