آینه

آینه

تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خود / دیدم که در آن آینه هم جز تو کسی نیست

205-سال نو مبارک

نمی دونم از کی زمان برام بی مفهوم شد.

 اگه طی این همه سال که از ایجاد تقویم بر مبنای محاسبات نجومی گذشته, تغییرات کوچک در حرکت زمین و خورشید و ماه اصول و فرضیات اولیه این تقویم رو زیر سوال برده باشه یا اصلا بشه مبنایی دیگه ای برای سال و ماه و هفته و ...تعریف کرد, باز هم این همه ادم بدو بدو میکنن برای آماده بودن همه چیز قبل ساعت 8:44 روز سه شنبه؟

یا مثلا اگه یک ماه قبل آماده می شدن (مثلا برای 1اسفند) تو این 1 ماه چه اتفاق خاصی می افتاد؟ فرش و قالی شون کثیف می شد یا لباس نوهاشون کهنه؟ 

من ارایشگاه رو که 2هفته قبل رفتم.(و اصرار عجیب خانم ها برای رزو وقت آرایشگاه در 28 و 29 اسفند واقعا جالبه برام) فرش و مبل رو هم بهمن شستم. پرده ها هم بعد عید ان شاا...

راستش از کارهایی که تو ازدحام و شلوغ پلوغی و با عجله انجام بشه خوشم نمیاد...تازه نمی فهمم حساسیت رو این مبنا (حتی با فرض اصولی و درست بودنش)‌چیه...یه جورایی حس ناآگاهی و پوچی می ده بهم این همه بدو بدو خصوصا وقتی سه شنبه ساعت 10 می رم بیرون و می بینم همه چی به شکل ناخوشایندی اروم و خاموشه...

 با همه این حرفا سال نو مبارک. براتون سلامتی روح و جسم آرزومندم.لبخند

   + آیینه ; ٩:٢٢ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۳٩٠/۱٢/٢٧
    "آيينه شما"()

204- نوشته های بی ربط و باربط

پیش نوشت:یکی از دغدغه های فکری همیشگی من اینه که کاری که انجام می دم 1- بیهوده است یا به درد بخور؟ و 2- چه اثری رو کل افرینش داره یا چه ارتباطی با نظام هستی داره؟

  • معلمی داشتم که نقل می کرد یک روز پیامبر با انگشترش بازی می کرد (انگشتر را دور انگشتش از بالا به پایین و از پایین به بالا می چرخاند) جبرئیل نازل شد که خداوند می فرماید: ما انسان را برای کار بیهوده نیافریدیم!
  • در محل کارم دو تا در شیشه ای حساس! هست که هر وقت از چند متری ش هم رد می شی باز می شه.من هر وقت از کنارش رد می شم، به این فکر می کنم که تا الان چه قدر انرژی برق رو بابت این کار بیهوده تلف کردم  و عذاب وجدان می گیرم.(البته اگه حواسم باشه  فاصله می گیرم که باز نشه.)
  • هر وقت نامه ای ارجاع می دم و اولش "با سلام" " احتراما" می نویسم به کدهای صفر و یکی که اون پشت هستند و کار تبدیل رو انجام می دن فکر می کنم و انرژی که بابت این کلمات اضافه مصرف می شه...
  • قسمت اعظم زندگی عادل ف درباره این موضوع است که افراد مرتبط با یک بازی 11 نفره که دنبال یک توپ می دوند و ان را داخل یک تور می زنند در داخل و خارج زمین چه می کننننننننند؟ همین! نمی دونم کار بی هوده ایست یا باهوده.(با وجودی که خیلی موقع ها خودم مخاطب برنامه هاش هستم.)ولی اینکه کل زندگی ادم حول یک "بازی" -هر چند مهم- باشه یک کم جای فکر داره.
  • می گه با لاک نماز نخونی ها درست نیست. در ذهنم وسعت کره زمین -خورشید-کهکشان راه شیری و ...رو تصور می کنم و خودم  و انگشت ها و ناخن هام رو باهاشون مقایسه می کنم و فکر می کنم می شه خدا کسی رو که سعی می کنه مثل یک " انسان" تو این عظمت هستی زندگی کنه رو به خاطر داشتن لاکی به ناخن هایش موقع نماز مجازات کنه؟
  • زندگی مفید یعنی اینکه یه کسی تو میکروسافت اومده pivot table،subtotal و vlookup رو نوشته که اون موقع ها که من بلدشون! نبودم ساعت ها ماکرو می نوشتم که کار همین سه تا رو برام انجام بده و حالا سه سوت برام گزارشی رو که می خوام پردازش می کنند. من که همیشه تو دلم دعاش می کنم.
  • زندگی مفید یعنی ساخت فیلمی مثل "درباره الی" و " جدایی نادر از سیمین" که ادم هر چند بار هم ببینه باز مزه ش تکراری نشه براش.
  • و بخش اعظم زندگی من حول و حوش خدمات به وسیله ای برای جابجایی نوع انسان! ....نمی دانم چه قدر مهم و اثر گذاره. هرچند می گن هر کاری اگه خوب و درست انجام بشه تاثیر خودش رو در جهان می ذاره. 

پی نوشت: از بی ربط بودن پاراگراف های معذرت می خوام ...تو ذهنم به هم ربط دارن و دوست داشتم به عنوان یک سایقه موضوعی واسه خودم تو یک پست بیارم همشون رو.

 

   + آیینه ; ۳:۳٥ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳٩٠/۱٢/۱٦
    "آيينه شما"()

203-دیکشنری زبانی

یکی از دوستان در نوشته قبل به اصطلاح "یه لاخ مو" اشاره کرده بود که برایشان جدید بوده.جالبه من فکر می کردم این کلمه ایست که همه فارسی زبانان استفاده می کنند و نمی دونستم مربوط به ناحیه خراسان و سمنان است.

راستش حس خاصی داره وقتی ادم می فهمه یک عمر از کلمه یا اصطلاحی استفاده می کرده است که خیلی ها معنیش رو نمی دونستن و بعضی هاشون هم اصلا به روی خودشون نمی اوردن که نمی دونن...چند تا نمونه از مواردی که بعد اینکه اومدم تهران یا بعد ازدواجم تازه فهمیدم زبان محلیه رو براتون می گم.

  • کرایه نمی کنه: همکلاسی ها می گن بریم تا کلاس بعدی شروع بشه، دانشکده سری بزنیم.می گم نه بابا نیم ساعته کرایه نمی کنه این همه راه...و نگاه های متعجب (یعنی نمی ارزه)
  • یاد ندارم: (نقل قول است) می گه حل  این مساله رو می دونی؟ می گم نه یاد ندارم.می گه خب فکر کن یادت بیاد.می گم نه اصلا یاد ندارم.می گه باشه عجله ای نیست فکر کن شاید یادت بیاد....(یاد ندارم یعنی بلد نیستم.بن فعل "یاد گرفتن" رو با "دارم " می آوریم به معنای بلد بودن)
  • گرفتن: می گم من می رم اینو از تو کشو بگیرم.با تعجب می خنده و می گه من کشو ادمه که ازش بگیری باید بگی برمی دارم.(جالبه مانترا هم مثل من از این کلمه استفاده می کنه و به جای اینکه بگه اونو بردار به من بده می گه اونو بگیر به من بده..زبان مادریه دیگه)
  • چلپک  chelpak(کوچک): می گم تو  چلپک جا این همه چیز جا نمی شه...با تعجب نگاه می کنه.می خندم.
  • پرپرانو(نازک): تو با این لباس پرپرانو یخ نمی کنی و نگاه ...

موضوعی که جالبه اینه که بعضی موقع ها همسرم بعضی از این کلمات رو به کار می بره ولی با اینکه در جایی با همان معنا به کار می بره(مثلا به جای کوچک می گه چلپک)  معمولا خنده دار می شه چون بدون اینکه بشه توضیحش داد تو بعضی جاها نمی شه به جای کلمه معادل به کارش برد(مثلا دختر چلپک نداریم) و این ثابت می کنه تو یه فرهنگ بزرگ شدن چه تاثیری روی استفاده از دیکشنری زبانی دارد.

   + آیینه ; ٤:٠٧ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳٩٠/۱٢/۳
    "آيينه شما"()