آینه

آینه

تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خود / دیدم که در آن آینه هم جز تو کسی نیست

166-یاد ایام

"آن خطاط، سه گونه خط نوشتی: یکی او خواندی، لاغیر!

یکی را، هم او خواندی، هم غیر!

یکی، نه او خواندی، نه غیر او! آن [خط سوم]، منم!..."

یاد خوابگاه علم و صنعت. بلوک 1، اتاق 407... چقدر این ترانه شکیلا رو دوست داشتم...چه شبهایی که به صرف شنیدن این ترانه به اتاقش دعوت شدم و یکبار و دو بار و ده بار و بیست بار گوش دادیم و چای خوردیم و حرف زدیم و درد دل کردیم...یک شب انگار کشف مهمی کرده باشد با یک دیسکت اومد اتاقم ...تونسته بود با یه نرم افزاری فشرده ش کنه و روی یک فلاپی جاش بده...بعد اون شب اما انگار دیگه شنیدن ترانه حال همیشگی رو نداشت...

****

بیا بنویسیم روی خاک . رو درخت
رو پر پرنده . رو ابرا
بیا بنویسیم روی برگ . روی آّب ، توی دفتر موج . رو دریا
بیا بنویسیم که خدا ته قلب آینه است
مثل شور فریاد یا نفس تو حصار سینه است

یاد شبهای گرم خرداد ماهی خوابگاه یزد، دیوارهای آجر سه سانتی و بنای سنتی خوابگاه, دور تا دور در دو طبقه اتاق و وسط حیاط با یک حوض پر آب و نیمکت های دورش...با یک استکان چای می رفتیم دور حوض شاید با یک نسیم کوچولو از روی آب اندکی خنک بشیم...چای خوابگاه توی آن هوای گرم هم مزه می داد...

****

زندگی بهتر از این نمی شه...زندگی... روز دیدار اومده عشق من از راه اومده

یاد اتاق 5 نفره ترم 9، دخترک سیه چرده کرمانی رشته شیمی که در سن 2٣ سالگی فکر می کرد ترشیده شده... می گفت آره بایدم بخونی زندگی بهتر از نمی شه... اونور آب که هستی...عشقت هم که از راه اومده ...بیا یه روز جای ما زندگی کن تا ببینی زندگی ...تر از این نمی شه...

****

سیمین بری گل پیکری آری...

از ماه و گل زیباتری آری...

هفت حوض- پارک میدون 100...تاب بازی می کردیم و آواز می خوندیم و.... دلهره بسته شدن در خوابگاه در ساعت 11

****

کنسرت ابی:

"وقتی دلگیری.....(سکوت می کنه و حضار یکصدا می خونن) و تنها/ غربت تمام دنیا/از دریچه ی قشنگ چشم روشنت می باره... "چند بار تکرار می شه و

در آخر ابی می گه" چه حالی داره "وقتی دلگیری....."(سکوت می کنه و ...)

باز هم خوابگاه، پروژه ارزیابی انجام می دادیم ...دخترک بوشهری که خنده هایی ریز و چشمانی درشت داشت، با لحن تندی می گه باید هم حال کنی پول ثانیه ثانیه اش رو تو می گیری اینا حنجره شون رو پاره می کنن!

****

دختر بویر احمدی نوم تو ندونم یار گلم ... بیا بریم خونه خومون خونه خوتونه یار گلم ...

دوست صمیمی دوران دانشگاه... اول برو اسمشو یاد بگیر بعد دعوتش کن خونتون...

****

جان مریم چشماتو واکن/ منو صدا کن /بشیم روونه/ بریم از خونه/ شونه به شونه/ به یاد اون روزها/ وای نازنین مریم

کوچه ای خلوت،شب، من و محمد لی لی می کنیم و می دویم و جان مریم می خوانیم.. اون روزها من 18 ساله بودم و محمد 7 ساله...

****

به تو میگم که نشو دیوونه ای دل، به تو میگم که نگیـر بهونه ای دل، من دیگه بچه نمیشم.... آه دیگه بازیـچه نمیشم ...

پارک ساعی، بهار ..من و او در گوشه ای دنج با هم آواز می خوانیم و او دلش پر است از مردی که بازیچه اش کرده...

****

تو اون کوه بلندی که سرتا پا غروره، کشیده سر به خورشید غریب و بی عبوره، تو تنها تکیه گاهی برای خستگی هام، تو می دونی چی می گم تو گوش می دی به حرفام ....

*****

تو یه تاک قد کشیده پا گرفتی روی سینم واسه پا گرفتن تو عمریه که من زمینم

*

*

*

ترانه ای دیگر...یاد دختر خاله ها و شب های تابستان و گیلاس و زرد آلو و آواز....

ترانه ای دیگر...عروسی دایی و نخستین احساسات زمان نوجوانی....

وقتی تو یک جایی مثل سرویس اداره یک سری آهنگ select شده گوش می دم ...با هر کدومش سفر می کنم به سال های پیش، به شهر های دور .... به احساساتی که هنوز با شنیدن اون آهنگ ها می تونم مزه مزه شون کنم...

   + آیینه ; ۳:٥۱ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳۸٩/٩/٢٧
    "آيينه شما"()