آینه

آینه

تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خود / دیدم که در آن آینه هم جز تو کسی نیست

165-دنیای مجازی(2)

در ادامه نوشته قبل:

می دونین از کجا این موضوع رو فهمیدم...

1-بعد از اتفاقات منحوس سال قبل، یکدفعه دیدم همه وبلاگ هایی که سال ها می خوندم و بعضی هاشون هیچ گرایش 30یا 30 نداشتند، دقیقاً نظرات و مواضعی شبیه من دارند. اولش از این شناخت و بصیرتم در انتخاب دوستان مجازی خوشوقت شدم که عجب انسان های آگاه و درست اندیشی رو برای همنشینی انتخاب کردم و  چقدر شبیه هم فکر می کنیم. بعدش یک دفعه دیدم همسر یکی شون فراری شد...برادر اون یکی به زندان افتاد و دایی یکی دیگه شهید شد...تازه فهمیدم شاید همنشینی (البته یک طرفه) منتج به هم فکری شده یعنی این طوری نبوده که من اونها رو به دلیل هم فکری انتخاب کرده باشم بلکه به خاطر زندگی مجازی بلند مدت مثل اون ها فکر می کنم.(در حالی که مبانی فکری و نوشته هاشون مسائل غیر 30یا 30 بوده.)

2-  در سال های اخیر به شدت به محوری بودن عقل و منطق در زندگی دنیوی و اخروی معتقد شده ام. فکر می کنم اگه تاثیر همسرم را کنار بگذارم (که سهم زیادی است ) بیشترین تاثیر را از وبلاگ های مورد علاقه ام گرفته ام، چون همشون از هر قشری و با هر تحصیلات و هر طبقه اجتماعی که هستند، آدم های منطقی و معتقد به اصالت عقل هستند، گرچه بعضی هاشون مذهبی اند ولی براشون "انسان" بودن بر دستورات و احکام دینی مقدم است. 

3- دوستان مجازی ام  آدم هایی آزاداندیشند و به افکار و نظرات مخالف احترام می گذارند.نمی دونم به خاطر این ویژگی ها جذبشون شدم یا از وقتی جذبشون شدم این موارد اینقدر برام مهم شده.سوالمتفکر

   + آیینه ; ٢:٢٦ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳۸٩/۸/٢۳
    "آيينه شما"()

164-دنیای مجازی(1)

بعضی وبلاگ ها و نویسنده هاشون رو عاشقانه دوست دارم. می دونم این شخصیت نوشته هاشونه و خودشون شاید ١٨٠ درجه با "من وبلاگی شون" فرق داشته باشن.

بعضی ها رو سالهاست که می خونم و بعضی ها رو دو سه ماهیه پیدا کردم. بعضی ها فیلتر شدن و از تو گودر می خونمشون. هیچ وقت براشون نظر ندادم. هیچ وقت بهشون لینک ندادم, فقط گذاشتمشون تو Favorite ها.

حتی دلم نمی خواد به کسی معرفی شون کنم (با اینکه کلا آدم حسودی نیستم) حتی گاهی که دوست دارم یه جمله ای ازشون تو وبلاگم بنویسم به خودم می گم خب بقیه با سرچ پیداشون می کنن و من اینو نمی خوام.

وقتی حوصله هیچ کاری رو ندارم و خسته خسته ام، با خوندن چند ساعته آرشیوهاشون دوباره انرژی می گیرم...انگار خود گمشده ام هستند یا اون خودی که دوست دارم باشم و نیستم...نمی دونم. به هرحال با کشش و جذبه عجیبی می کشانند منو.

تازگی ها متوجه شدم تو صحبت هام و توجیهات و توضیحات و نگرشم به زندگی و خیلی چیزها دیگه مدام ازشون نقل قول می کنم یا به صورت ذهنی ازشون الگو می گیرم. (مثلا فکر می کنم اگه الان او جای من بود چه عکسل العملی نشون می داد؟)بیشترشون خانم هستند. تک و توک آقایونند.

واقعاً این دنیای مجازی تغییرات بزرگ و بی سرو صدایی در زندگی هامون ایجاد می کنه. طوری که تو با یکی که اصلا نمی شناسی زندگی می کنی,‌سفر می ری,‌از نگرانیهاش مضطرب می شی,‌با شادی هاش می خندی,‌تبعید می شی,‌آزاد می شی...در طول زندگیش با فراز و فرودهاش بالا و پایین می ری,‌باهاش تجربه کسب می کنی و با تجربیاتش پخته می شی ...خلاصه دنیای عجیبیه این دنیای مجازی.

پ.ن: فکر می کنم چرا خانم ها در دنیای مجازی جذابتر از دنیای واقعی اند...شاید چون در دنیای مجازی نگاه های جنسیتی به آدم کمتره و بی سانسورتر ظاهر می شن.

   + آیینه ; ٢:٠٥ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳۸٩/۸/٢٢
    "آيينه شما"()

163-خاطرات اینترنتی

یکی از دوستان در وبلاگش از خاطرات رایانه ای نوشته بود، من یاد چند خاطره این مدلی اینترنتی افتادم:

1-ترم یکی که دانشجوی فوق بودیم معمولا تکالیفی که اساتید می دادند رو از طریق ایمیل یا دیسکت بهشون می دادیم ولی یکی از اون ها که استاد مسنی بود فقط پرینت قبول می کرد. سی دی و دیسکت رو به بهانه ویروسی کردن سیستمش قبول نمی کرد و وقتی ما ازش خواستیم آدرس ایمیلش رو بده، گفت راستش ایمیل من در حال یک سری تغییراته*!!!، تغییراتش که انجام شد بهتون می دم. جالبه وقتی ترم 4 مجبورش کردیم ایمیل بهمون بده رفت دفترچه یادداشتش رو آورد  و حرف حرف آدرس رو از روی اون نگاه کرد حتی @ رو. 

(* بنده خدا شنیده بود سایت دانشگاه یزد در حال بروز رسانی و افزودن یک سری امکاناته، فکر کرده بود ایمیل هم مثل سایته)

2- برای پسر یکی از اقوام که اهل کامپیوتر و کافی نت بود آدرس ایمیل ساخته بودم و براش هم زیاد میل می کردم. خواهرم تعریف می کند که یک شب که مهمانشان بودیم مادر این آقا پسر بهم گفت: به آیینه بگو ما کامپیوتر خریدیم از این به بعد به جای کافی نت نامه هاش رو به خونه مون بفرسته!!!(این خانم، معلم این مملکت است البته)

3-عمه ام می گفت در کلاس های ضمن خدمت ICDL آموزش و پرورش وقتی استاد بعد توضیحاتی گفت خب پنجره رو ببندید، یکی از معلمان با اعتماد به نفس بلند شد و پنجره کلاس رو بست.

4-نماینده ای(خدمات خودرو) تلفن کرده بود و به همکارم گفته بود من فلان اطلاعات رو که شما قرار بوده تو سایت بذارین نمی بینم. همکارم کلی تنظیمات سیستمش رو چک کرده بود و بعد یک ربع بررسی بهش گفته بود خب باشه مشکلت را ایمیل کن تا در بررسی ها برایت مشکل ایجاد نشه و اون خانوم گفته بود چه طوری ایمیل کنم من که به اینترنت وصل نیستم!!!

5-  خدا به استادمان آقای رعایت صنعتی خیر بده که  در درس MIS ما رو مجبور کرد تمارینمان را براش ایمیل کنیم. راستش یکی از دوستان برام آدرس ساخت و بعدش هم خودش تمرین ها رو برام می فرستاد. من هم فقط یک ورق کاغذ داشتم با یک ادرس و یک پسورد و اولین بار وقتی ایمیلم رو چک کردم که همون دوست اول پست گفت واسه همه بچه ها واسه عید تبریک فرستاده و این چنین با اولین ایمیل، ما به بازدید روزانه ایمیل ها قبل شستن دست و صورت معتاد شدیم. امان از رفیق نابابلبخند

   + آیینه ; ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱۳۸٩/۸/۱٧
    "آيينه شما"()

162-بی غیرت

مردی که زن بی حجاب و بد حجاب دارد بی غیرت نیست, ‌یک انسان دمکرات است, ‌بی غیرت آن مرد ریشوییست که ده انگشتش عقیق و فیروزه است و می بیند زن چادری با یک دست وسیله هایش را گرفته و با دست دیگر چادرش را و با هر ترمز مینی بوس طول ماشین را جلو و عقب می رود و او با بی اعتنایی پاها را روی هم انداخته و خود را به خواب می زند. آقایون دیوار نویس در تعاریفتان تجدید نظر بفرمایید.

   + آیینه ; ٩:٠۸ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۳۸٩/۸/۱٥
    "آيينه شما"()

161-علم بهتر است یا...

نمایندگان مجلس در قالب بررسی برنامه پنجم توسعه، ‌بندی را به تصویب رساندند که براساس آن دانشگاه‌های دولتی برای نخستین بار مجاز شدند به پذیرش دانشجو بدون کنکور و صرفا با دریافت شهریه اقدام کنند

دلمون خوش بود اگه ابتدایی و راهنمایی و دبیرستان رو به زور پول و مدرسه غیر انتفاعی معدل ١٩و ٢٠ می گیرن پشت کنکور می مونن یا حداقل یه دانشگاه الکی  و غیر انتفاعی می رن که این مشکل هم به لطف م.ج..لس فر...مایشی حل شد.

اگه ظرفیت مازاد دارن چرا تو دفترچه می نویسن٣٠ نفر؟؟؟؟

در کشورهای جهان سوم ثروت بهتر از علم است چون با پول می شه هرچیزی حتی برق شریف و پزشکی تهران رو خرید.عصبانی

   + آیینه ; ۱:۱٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸٩/۸/۱٢
    "آيينه شما"()

160-دلیل موجه!

مانترا تا 40 روزگی، بی قرار بود و خیلی گریه می کرد و جیغ می زد. هم در اینترنت زیاد سرچ می کردم هم در کتاب هایی که از قبل تهیه کرده بودم تا دلیل و راه حلش رو پیدا کنم. تو یکی از کتاب ها* نوشته بود کودکانی که مادران باهوشی دارند در دوره نوزادی زیاد گریه می کنند و جیغ می زنند.از خود راضیاز اون روز به بعد اگر کسی برای احوالپرسی تماس می گرفت یا به دیدنمان می آمد و بعد شنیدن احوالات ما از بچه اش و آرامیش تعریف می کرد، من تو دلم به بی هوشی!ش می خندیدم و به نبوغ خود می بالیدم.(باور کنید گریه های دخترم در حد نبوغ من بود)

یکبار با خواهرهای همسرم صحبت این موضوع شد و من هم داستان کتاب رو تعریف کردم.خواهر شوهر کوچیکه **خندید و گفت این دکتره (نویسنده کتاب) با خودش گفته اکثر بچه ها که تو این دوران خیلی گریه می کنند، حال مادرها هم که اصلا خوب نیست حالا هی من دلیل علمی بیارم که دل و معده بچه این جوری می شه و اون جوری ..که چی؟یه چیزی بگم که مادرها نه تنها حالشون بهتر بشه که تحمل این شرایط با یادآوری دلیلش براشون راحت بشه و تازه از گریه بچه خوشحال هم بشن...

و بدین سان کاخ رویاهای ما با توضیحات منطقی ایشان فروریخت!

* کتاب نسل به نسل!دست خواهران همسرم گشته بود _وقتی که بچه دار شده بودند_ و همشون  قبولش داشتند.

** این خواهر کوچیکه به خاطر نکته دانی، صبوری و مهربونیش خیلی  برام عزیزه.

   + آیینه ; ۱:۳٦ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۳۸٩/۸/۱٠
    "آيينه شما"()

159- خاطره

مامانم خیلی اصرار داره مانترا نوار قرآن گوش بده, تازه توی این سه هفته ای که اینجا بود بهش نماز خوندن یاد داده! یعنی بهش می گه نماز بخون و اون در حالی که پاهاش رو دراز کرده و رو زمین نشسته تااونجا که ممکنه سرش رو به زانوش نزدیک می کنه و لبهاش رو بدون اینکه صدایی ازش در بیاد _صدایی شبیه وز و وز _ تکون می ده, نمی دونین چقدر بانمک می شه... داشتم می گفتم که مامانم خیلی دوست داره مانترا قرآن گوش بده...یادمه وقتی حدودا ٧-٨ ماهه بود یه روز صبح زنگ زدم خونه تا از خواهرم حال مانترا رو بپرسم. شرح گفتگوی ما:

- خوبه, جلو تلویزیون خوابیده و داره شبکه قرآن می بینه.

-چرا شبکه قرآن؟

- مامان گفته...

- پس چرا صدای قرآن نمیاد؟

- آخه میزگرده!!!

(بمیرم برات مامان جونماچ)

   + آیینه ; ۱٠:٢۱ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱۳۸٩/۸/۳
    "آيينه شما"()

158- نصایح طلایی!

آقای همسر از سفر تشریف آوردند و طبق معمول هنوز پاشون به خونه نرسیده، خونه رفته رو پشت خروس*. آشپزخونه رو تمیز می کنم، می خوام بیام بیرون، می بینم یه عالمه پوست پسته ریخته رو میز، جمع می کنم و می ریزم تو سطل زباله...دوباره می خوام بیام بیرون، می بینم چند تا پوست هم روی اپن ریخته، اون ها رو هم جمع می کنم و میام تو اتاق (من همیشه برای بیرون اومدن از آشپزخانه لحظه شماری می کنم!)...پشت کامپیوتر نشسته...وقتی می بینم دور لپ تاپ رو هم پر پوست پسته کرده کفرم در میاد و همونطور که پوست ها رو جمع می کنم شروع می کنم به غرغر...قیافه حق به جانبی به خودش گرفته و با خنده می گه"غر غر کنی دوباره می رم هوای خونه دلگیر بشه ها"از خود راضی.به صفحه لپ تاپ نگاه می کنم که وبلاگم روش بازه...خنثی

مادر شوهرم بهم گفته بود از دو تا چیز هیچ وقت تعریف نکن:شوهر و بچه(البته فکر کنم سه تا چیزه و سومیش عروسه و بنده خدا به خاطر من دخل و تصرف کرده در اصل متن)

نتیجه گیری اخلاقی این پست: حرف های مادرشوهرتان را آویزه گوشتون کنید!

*مامانم برای بهم ریختگی وحشتناک از این اصطلاح استفاده می کنه.

   + آیینه ; ۱۱:٠۱ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۳۸٩/۸/٢
    "آيينه شما"()