آینه

آینه

تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خود / دیدم که در آن آینه هم جز تو کسی نیست

157-هوای خانه چه دلگیر می شود گاهی...

وقتی هست خب هست دیگه...وقتی نیست انگار هیچ چی نیست.

پ.ن:جالبه دورقم اخر این پست با سال تولدش یکی شد.

عنوان این پست اولش"هوای خانه چه دلتنگ می شود گاهی..." بود که با تذکر "از سرزمین های دور" درست شد.ولی باور کنید هوای خانه بیشتر دلتنگ بود تا دلگیر، تازه من این طوری این ترانه رو با خودم می خوندم "هوای خانه چه دلتنگ می شود گاهی/دلم برای تو چقدر تنگ می شود گاهی.."

   + آیینه ; ٤:٠۳ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸٩/٧/٢۸
    "آيينه شما"()

156-...

تو جلسه کنار هم نشستیم. ۵ سالی ازمن کوچکتره. از اون هایی است که تا دیپلمش رو گرفته اومده سرکار و قد سن من سابقه بیمه داره! و الان هم داره فوق دیپلم می گیره, فراگیره یا علمی کاربردی نمی دونم. مهم هم نیست شرکت فقط مدرک رو می شناسه شریف یا دارغوزاباد سفلی فرقی نداره. یکی از همکاران داره درباره موضوع جلسه حرف می زنه. یواشکی در گوش من می گه این آقای فلانی خیلی حالیشه. فوق لیسانس حسابداری داره از صنعتی شریف!

   + آیینه ; ٢:۱٤ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۳۸٩/٧/٢٦
    "آيينه شما"()

155-مادرانه(4)

به همین زودی یک سال از گرمی حضورت در خانوده سه نفره مان گذشت.احساس می کنم اینقدر بزرگ شدی که "مادرانه " ام این بار خطاب به خودت باشد.

نمی دونم تا حالا یعنی تو این عمر یک ساله ات عاشق شدی یا نه ولی به هر حال که می شی...عصرها که از سرکار به خونه بر می گردم حال و هوای عاشقی رو دارم که داره می ره به دیدن معشوقش. مدام در ذهنم لحظه ای که می بینمت، حرکاتت، خنده هات و زمانی که قراره با هم باشیم رو مرور می کنم،حتی گاهی با تجسم این تصاویر  یکدفعه با خودم می زنم زیر خنده...وقتی در خونه باز می شه و تو با سرو صدا و لبخند زیبایت دستهای کوچکت رو تا اونجایی که می شه بالا میاری و بدو بدو به طرفم میای و  آغوشت رو به سمتم باز می کنی انگار زمان و مکانی دیگه واسم وجود نداره اصلا خستگی 12 ساعت بیرون خونه بودن یکدفعه می ره...تازه وقتی میای بغلم با دهان باز اینقدر منو گاز می زنی که صورتم خیس خیس می شه راستش هنوز نمی دونم معنیش بوسیدنه یا اعلام گرسنگی.

مانترای نازنینم لحظات زیبای با تو بودن با همه تلاشی که می کنم (چند گیگ عکس و فیلمی که ازت دارم) باز انگار از بین انگشتانم لیز می خورن و می ریزن.کاش یه وسیله ای اختراع می شد که می تونست احساسات، بوها و آنچه ادم لمس می کرد رو save کنه. چند روز پیش نمی دونم یکی از لباسات از کجا بوی پنیره* دوران نوزادی ات رو می داد، دوست داشتم ریه هام رو از این بو پر کنم و یک جورایی یه جایی ذخیرش کنم. الان دیگه بوی اون موقع رو نمی دی ولی وقتی موقع شیر خوردن عرق می کنی و موهای نازت خیس می شه این قدر می بویمت که مطمئن بشم تا ابد این بو یادم می مونه. راستی تو هم بوی منو دوست داری نه؟ آخه وقتی تو یه اتاق تاریک از خواب بیدار می شی،هرکی جز من بغلت کنه خونه رو می زاری رو سرت و وقتی با چشمهای بسته تو اون تاریکی مطلق میای تو آغوش من در عرض یک ثانیه ساکت ساکت می شی.

مانترای خوبم دوست دارم حس اون لحظه ای رو save کنم که بابا یا خاله دنبالت می کنن و بهت می گن"بخورش بخورش.." و  تو هر کجا که باشی دوان دوان به طرفم میای و  با خنده های بلند خودت رو پرتاب می کنی تو آغوشم و من این قدر فشارت می دم که فکر می کنم با هم یکی شدیم.ای کاش می شد حس خوب لمس کردنت با تمام وجود رو، یه جایی ذخیره کرد.

مانترای عزیزم به خاطر بودنت از خداوند و خودت ممنونم.نمی دونم وقتی 11 ساله و 21 ساله هم بشی می تونم این طوری بهت ابراز احساسات کنم یا نه ولی امیدورام اون موقع هم مثل یک سال گذشته، لحظاتی پر خاطرات شیرین پشت سرمون باشه.

مامان-مهر89

پ.ن:

1-مانترا یاد گرفته بگه ماما مامانبغلماچ

2- مانترا ساعت 8:35 صبح دوشنبه،20مهر 88 به دنیا آمد.

* پنیره به استفراغ کودکی می گن که معمولا جز شیر مادر چیز دیگه ای نمی خوره و شیر رو به صورت سفت (حالت پنیری) بر می گردونه.بزرگترها می گن وقتی بچه ای پنیره می کنه یعنی داره چاق می شه.

   + آیینه ; ۸:۳٥ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸٩/٧/٢٠
    "آيينه شما"()

154-...

رفتیم شمال. رفت و برگشت ۵٠ لیتر بنزین مصرف شد و ١٠ لیتر واسه کل ماه موند. اگه نخوام از سهمیه آزاد استفاده کنم باید تو این ماه قید دیدار پدر و مادر خودم و والدین همسرم رو بزنم چون هیچ کدوم ساکن تهران نیستند. حالا هی بیایید در تلویزیون و روزنامه ... بزنید که تو مصرف بنزین به خودکفایی رسیدیم.

***

سر ولنجک یک عکس بزرگ زده از رزمنده ها که "‌ما رفتیم تا مردم متحد باشند" تا حالا که رفته بودند تا ما حجابمان را حفظ کنیم...چند وقت دیگه :" ما رفتیم که ا.ن تا ابدالدهر ر.ج بماند " , "‌ما رفتیم تا سران "فتن نه" را اعدام کنید و ..."

خجالت بکشید لااقل از این بندگان خدا استفاده ابزاری نکنید.

   + آیینه ; ۱۱:٥۳ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸٩/٧/٧
    "آيينه شما"()