آینه

آینه

تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خود / دیدم که در آن آینه هم جز تو کسی نیست

169-تناسخ

یک مجله خودرویی رو ورق می زدم. در یک صفحه عکسی از یک خودروی مدل بالا(راپید-کمپانی آستون مارتین) را در یک جاده خیلی زیبا چاپ کرده بود. یک طرف جاده سبز بود و یک طرف درخت های بلند ...از میزان نور و شدت آفتابش می شد گفت حوالی ساعت ١١ تا ١ ظهر بود...نمی تونم احساسی که با دیدن این عکس بهم دست داد رو شرح بدم...ولی واقعا میخکوب بودم، انگار سعی می کردم یک مزه یا یک خاطره رو به یاد بیارم.مثل اینکه هر روز برای یه مدت طولانی در همون ساعت ها با همین ماشین از این جاده رد شده بودم.

یاد نظریه تناسخ افتادم.با توجه به اینکه مدل خودرو جدید و به گفته مجله تنها خودروی ۴ در اسپورتی حال حاضر جهان است مسلما نمی شد بگم قبلا با این ماشین در این جاده رانندگی کرده ام پس نکنه سالها بعد قراره تو جسمی حلول کنم که در همچین جایی زندگی می کنه و با این خودرو می ره و میاد...اگر اینطور باشه باید از نظر روحی خیلی تغییر کرده باشم چون در حال حاضر تنها ملاک انتخابم واسه خودرو اینه که راه بره و البته مصرف سوختش هم پایین باشه.

چند وقت پیش یک ایمیل برایم آمده بود که با توجه به تاریخ تولد، زندگی قبلی فرد را شرح می داد: من حوالی اسکاتلند زندگی می کردم، مرد بودم و دریانورد!!!

به هرحال این جور نظریه ها حتی وقتی از لحاظ مذهبی  و عقلی و فلسفی هم رد می شه گاهی تو زندگی ادم، نادرستی شون مورد تردید قرار می گیره.

   + آیینه ; ۱٢:٠٤ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۳۸٩/۱۱/۱
    "آيينه شما"()