آینه

آینه

تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خود / دیدم که در آن آینه هم جز تو کسی نیست

121-جهان سومی!

درس روش تولید 2 را استادی در دانشگاه ما تدریس می کرد که اگه با خوبی و بدی اش کاری نداشته باشیم که نظرات دراین باره خیلی متفاوته می تونم بگم آدم جالبی بود. در جالب بودنش همین بس که من در طول این 7 سال  لیسانس و فوق هیچ درسی رو حذف نکردم به جز روش تولید2 با همین استاد آن هم سه مرتبه!و بار چهارم هم با یک استاد دیگه گرفتم!!!

یادمه در یکی از جلسات که ویژگی های ادم های جهان سومی رو توضیح می داد به این موضوع اشاره کرد که جهان سومی ها عاشق انبار کردن هستند از انبار کردن لباس و ظرف و غذا گرفته تا اطلاعات و اسناد و مدارک. هر چیزی رو دوست دارند به جای دانه ای، فله ای بخرند و ....

علاوه بر اینکه من این ویژگی رو به وضوح تو فامیل و آشناها دیده بودم در خوابگاه و حتی بین هم اتاقی هام هم این تفکر رواج داشت.مثلا کاغذ کلاسور یا صابون رو بسته ای می خریدند در حالی که من همیشه کاغذ رو به اندازه نیاز همون درس می خریدم و صابون رو هم دونه ای یا بلیت اتوبوس رو دونه ای می خریدم و به اصطلاح سرمایه ام رو راکد نمی کردم! و با اجازه شما کلی هم فخر می فروختم به دور و بری ها که رفتارم جهان اولیه! تا دو سال قبل که یکدفعه پودر لباسشویی نایاب شد و ..تازه اونوقت فهمیدم مادر و  مادربزرگم یک چیزی می دونستند که  کارتنی خرید می کردند و همیشه دو تا کارتن که داشتند برای خرید کارتن سوم اقدام می کردند.خلاصه بعد اون جریان ما هم جهان سومی بودن رو در پیش گرفتیم اون هم با افراط. طوری که همین چند وقته پیش مجبور شدم کلی نرم کننده و شامپو فرش و لوله باز کن و ...که تاریخ مصرفشان گذشته بود دور بریزم ولی همچنان از جهان اولی بودن می ترسم!

   + آیینه ; ۱٢:٥۳ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳۸۸/٩/٢٩
    "آيينه شما"()

120-درس هایی از فوتبال!

همیشه برام سوال بود که چرا تو فوتبال با اینکه هیچ وقت داور رای اش را عوض نمی کند بعد هر کارت زرد و قرمز و ضربه پنالتی همه بازیکنان برای اعتراض به سمت داور هجوم می برن.آخه تو کل تاریخ مگر شده که داور بگه اره حق با شماست و من اشتباه کردم و ...پس چرا این کار پوچ همچنان تکرار می شه.

راستش تا وقتی ازدواج نکردم روم نشد این سوال رو از کسی بپرسم،چون فکر می کردم احتمالا جواب بدیهی ای داره که من نمی دونم، ولی خب چون با همسرم رودربایستی نداشتم ازش پرسیدم.گفت اعتراض ها واسه اینه که داور تو دادن اخطارها و کارت های بعدی بیشتر حواسش رو جمع کنه تا بازی از دستش در نره و...

حالا  من هم همین جواب رو به کسانی می دم که می پرسن مردم خسته نشدن که هنوز می ریزن تو خیابونا در حالی که تو این شش ماه هیچ چی عوض نشده و مسئولان هیچ محلی به خواسته هاشون نگذاشتن؟

فقط امیدوارم داوره حواسش باشه که اگه بازی از دستش در بره و تماشاچی ها هم بریزن تو زمین دیگه هیچ کاری ازش بر نمی یاد!!

   + آیینه ; ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸۸/٩/۱۸
    "آيينه شما"()

119-مادرانه(1)

ساعت سه و نیم صبحه.یک ساعتی شیر خورده و یک ربع هم واسه محکم کاری تو آغوشت نگهش داشتی که خوب خوابش سنگین بشه.با آیه و بسم ا... آروم می ذاریش تو تختش و خودت پاورچین پاورچین  میری سمت تختت. باخودت فکر می کنی این دفعه سوم بود که امشب بیدار شده.از قدیم گفتن تاسه نشه بازی نشه.پس این بار حتما می خوابه .چشات از خواب باز نمی شه، نمی دونی چند ساعته که دو ساعت متوالی نتونستی بخوابی...بانوک انگشت می ری رو تخت.چند ضربه به بالش پَرت می زنی تا واسه یه خواب عمیق آماده ش کنی و آروم دراز می کشی و با کمترین سر و صدا پتوی خوش نقشت رو روت می کشی...یک نفس عمیق واسه خوابی که داری واسش له له می زنی و پلک هات روی هم می ذاری ولی هنوز دو تا پلک کامل به هم نرسیدن که صدای گریه اش بلند می شه...کم مونده بزنی زیر گریه..."بهشت زیر پای مادران است"،آنقدر خسته ای که حاضری بهشت رو با4ساعت خواب طاق بزنی...خدایا حالا قدرت تکلم  به بچه ندادی لااقل ساعت بیولوژیکش رو تنظیم می کردی فرق شب و روز رو بفهمه. بلند می شی .مطمئنا این بار گرسنه نیست پس باید پوشکش رو  تعویض کنی...می بریش تو حموم که پاهاش رو بشوری ...همونطور که با چشمهای پف کرده داری پاهاش رو می شوری یک لحظه نگاهت با نگاهش تلاقی می کنه. قیافه قدرشناسانه ای به خودش گرفته،انگار با اون چشمهای قشنگش بهت می گه مامان ممنونم که نصفه شبا هم پاهام رو می شوری تا نسوزه...حوله رو دورش می پیچی و محکم در آغوشش می گیری و زمزمه می کنی :خدایا شکرت.شکرت شکرت واسه این هدیه عظیم و زیبایت.

   + آیینه ; ۱:۳٤ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸۸/٩/۱۱
    "آيينه شما"()

118-دلیلی برای شروع دوباره

اگه یه روز بخوام یه دلیلی داشته باشم واسه اینکه حاضر بشم دوباره به دنیا بیام و بخوام خدا یه فرصت دوباره بهم بده یا آرزو کنم زمان به عقب برگرده اون دلیل فقط می تونه مراقبت سفت و سخت از دندونام باشه.هیچ چیزی تو زندگی به  اندازه این دندان ها با من سر ناسازگاری نداشته.تو مطب دکتر حدیثی از پیامبر رو دیوار نصب بود که "آنقدر جبرئیل مرا به مسواک زدن سفارش می فرمود که گمان بردم از واجبات است." ای کاش واقعا واجب می شد.البته واسه دندونهای من باید استفاده از نخ دندان هم واجب می شد.

*************

دیشب دخترم فقط 2 ساعت خوابید. بی خوابی و خستگی، درد ستون فقرات، کمر و گردن ناشی از شیر دادن در حالات مختلف رو اضافه کنید به گریه ها و جیغ های مانترا و وسط این هیر و ویر درد دندانی که همین پنج شنبه پیش پرش کردم و انگار به عصب رسیده، واقعا کلافه ام کرده بود.

خدایا واقعا نمی شد فرزند انسان را توانمندتر می آفریدی یا لااقل قدرت تکلم بهش می دادی که ادم بدونه وقتی بی قراری می کنه علتش چیه؟ تو روزنامه همشهری نوشته بود نوزادان به لهجه مادری شون که در زمان جنینی شنیده اند گریه می کنند و گریه نوزادان آلمانی و فرانسوی رو مثال زده بود.چه خوب بود حالا که زحمت فراگیری لهجه رو می کشن خود زبان مادری شان را هم یاد بگیرن که  این قدر ادم رو بی چاره (بدون چاره) نکنند.هرچند همه این ها با خنده های صبحگاهی اش یادم رفت.

   + آیینه ; ٢:٤٩ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۳۸۸/٩/٩
    "آيينه شما"()

117-چهارمقاله(2)

من از اونایی هستم که همیشه اول کتاب رو می خونم و بعدش مقدمه و دیباچه و سخن ناشر و مترجم و ..رو.چون فکر می کنم تازه بعد خوندن کتابه که دانستن هدف و سخن نویسندگان و ناشران و...واسه ادم اهمیت پیدا می کنه... وقتی چهار تا مقاله کتاب نظامی رو خوندم رفتم سراغ دیباچه اش و دیدم ای دل غافل مساله ولا  یت/ مط ل  قه / فق یه/ از قرن ششم وجود داشته و ما بی خبران فکر می کردیم از کشفیات معاصرین است:

نظامی بعد شرحی بر اینکه کیست و چند سال دارد و ...هدف از نوشتن کتاب را این طور توضیح داده:

واندرو باز نماید که پادشاهی خود چیست و پادشاه کیست و این تشریف از کجاست و این تلطیف مر کراست، و این سپاس بر چه وجه باید داشتن و این منت از چه روی باید قبول کردن؛ تا ثانی سید ولد آدم و ثالث آفریدگار عالم بود، چنانکه در کتاب محکم و کلام قدیم* لآلی این سه اسم متعالی را در یک سلک نظم قرار داده است و در یک سمط جلوه کرده،قوله عزوجل:"اطیعوا...و اطیعوالرسول و اولی الامر منکم" که در مدارج موجودات و معارج معقولات بعد از نبوت که غایت مرتبه انسانست،هیچ مرتبه ای ورای پادشاهی نیست،و آن جز عطیت الهی نیست،ایزد_عز و علا_ پادشاه وقت را این منزلت کرامت کرده است و این مرتبه واجب داشته، تا بر سنن ملوک ماضیه همی رود و رعایای را بر قرار قرون خالیه همی دارد.**

و بشر این چنین بر ابنای بشر حکومت می کند!!!

*قرآن

**چهارمقاله-تالیف نظامی عروضی سمرقندی-به اهتمام دکتر محمد معین-چاپ دوازدهم-١٣٨٠- انتشارات امیرکبیر-صفحات5و6

   + آیینه ; ۱:۱٠ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳۸۸/٩/۸
    "آيينه شما"()

116-چهار مقاله(1)

این چند وقتی که خونه ام و در مرخصی استعلاجی، فرصت خوبی شده واسه خوندن کتابهایی که چند سالیه تو کتابخونه خاک خوردن.یکی از این کتاب ها که اصلا یادم نمی یاد کی و کجا خریدمش "چهار مقاله" نظامی عروضی سمرقندی است که چهارمقاله داره و هر مقاله چندتا حکایت.مقاله اول درباره دبیری، دومی درباب شعر و شاعری،سومی مربوط به نجوم و منجم و آخری هم درباره طب و طبیب است. البته اولش هم دیباچه ای داره که خودش چند تا حکایت داره. دکتر معین خیلی خوب معانی لغاتی که عمرا تو فارسی به گوشتون خورده باشه رو تو زیرنویس هر صفحه توضیح داده و از اونجا که کتاب مربوط به قرن ششم است خوندنش یک حس و حال خوبی می ده به ادم، یک درک خوب از اوضاع و احوال اون موقع . _این نظرمنه البته _ دو تا از حکایت هایی که خوشم اومده رو البته به زبان خودمون براتون می گم:
١-یه پادشاهی بوده که خیلی شعر دوست بوده و کلی شاعر دور و برش بودن.یه روز این اقای شاه مشغول بازی "نرد" بوده و توی یک مرحله حساس که سه تا "شش" می خواسته ، سه تا "یک" میاره و اون قدر عصبانی می شه که هر ساعت دست به شمشیرش می برده و دور و بری ها از ترس به خودشون می لرزیدن تا اینکه یک شاعر خوش ذوق این دو بیت رو می گه :
گر شاه سه شش خواست ،سه یک زخم افتاد
تا ظن نبری که کعبتین داد نداد
آن زخم که کرد رای شاهنشه یاد
در خدمت شاه روی بر خاک نهاد
(یعنی هر سه تا تاس شش بودن چون جلوی شاه تعظیم کرده و سر فرو آوردند طرف مقابلشان که " یک" بوده نمایان شده)
و این طوری آقای شاه شاد شدند و دهان شاعر را پر زر کردند و ...
٢-یک آقای شاه دیگه ای بوده که اون هم یه عالمه شاعر دور و برش جمع کرده بوده.یک روز در غیاب شاعر "الف" از شاعر "ب" می پرسه نظرت درباره شعرهای"الف" چیه؟ "ب" جواب می ده خوب و جامع است ولی بی نمکه.
وقتی شاعر"الف" میاد شاه بهش می گه فلانی درباره شعرت چنین گفته اگه می تونی به بداهه جوابش رو بده و شاعر " الف" می سراید:
شعرهای مرا به بی نمکی
عیب کردی،روا بود، شاید
شعر من همچو شکر و شهدست
وندرین دو، نمک نکو ناید
شلغم و باقلیست گقته تو
نمک ای قلتبان تو را باید (ادم یاد بیانیه های مایلی کهن  می افته)
پ.ن:
• فکر کنم تن نظامی سمرقندی در گور لرزید از این نقل حکایاتش به زبان من.
• یکی از لغاتی که من از معنای قدیمیش خیلی خوشم اومد "ساختگی" بود.مثلا اینکه بگن فلانی در نهایت ساختگی است یعنی  آخر آمادگی است.در حالی که به زبان امروزما یعنی توخالی و الکیه.
• از این کتاب یک حکایت در کتاب های درسی داشتیم که درباره ابن سینا بود و کلمه " قیلوله" به معنای خواب نیمروز در اون اومده بود.
• یک نکته جالب این کتاب اینه که کلی اندر دینداری و تقوای فلان پادشاه حرف زده و حتی به نماز خواندنش اشاره  کرده و خیلی راحت از احوالات مستی اش یا نگاه خاصش به هم جنس هم نقل کرده! 

 

   + آیینه ; ٤:۳٤ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸۸/٩/۳
    "آيينه شما"()