آینه

آینه

تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خود / دیدم که در آن آینه هم جز تو کسی نیست

100-نسخه کپی

اقای مهندس "ب ذر پ ا ش" + + +  در مراسم روز زن مورخ 880325 در جمع خانم های کل گروه سایپا اعلام نمودند:

·        دختر خانم های مجرد اگر ازدواج کنند علاوه بر "رسمی  شدن" یک گروه اضافه دریافت می کنند.

·        خانم های دارای سه فرزند!!! رسمی می شوند و یک گروه دریافت می کنند.

·        خانم های دارای 2 فرزند یک گروه دریافت می کنند.(البته اگه کمی فعال باشند و یک فرزند دیگه هم داشته باشن رسمی هم می شن!)

·        در یکی از شرکت های گروه که روزانه یک ساعت کمتر از سایر شرکت ها کار می کنند وبه جای آن  پنج شنبه ها یک هفته درمیان کاری است، پنج شنبه ها فقط برای" خانم ها" اضافه کار محسوب می شود!

این مدیر دست نشانده ر.ج غیر منتخب مورد آخر را در حالی که خداحافظی کرده و داشتند از پشت تریبون می رفتند در پاسخ یکی از خانم ها اعلام نمودند.ضمن اینکه در باره تعداد بچه ها! بری گروه و رسمی شدن و ...همان جا پشت تریبون و با توجه به داد و فریاد های خانم ها تصمیم می گرفتند و تصمیماتشان را تغییر می دادند!!!

مدیر عامل ما دیروز می گفت "من به شوخی گفتم با این قوانین کاری می کنن که ما اصلا نیروی خانم نگیریم."(شوخی که از هر جدی ای ،جدی تر بود.) _بگذریم از تصمیمات سال گذشته مبنا بر یک روز مرخصی اضافه در ماه برای خانم ها و نیم ساعت تاخیر مجاز روزانه برا ی خانم های دارای فرزند زیر ١٠ سال..._

بد نیست بدونید من اگه فوق لیسانس و دکترا داشته باشم و جزو گروه های مجردان ازدواج کرده، متاهلان دارای دو فرزند و بیشتر نباشم باید 8 سال تمام برای دریافت یک گروه صبر کنم(گروه بر اساس سابقه است و ربطی به تحصیلات شما ندارد!)...شما بودید در این چنین سازمانی با چه انگیزه ای کار می کردید در حالی که می دید یک خانم لیسانس جامعه شناسی (غیر مرتبط) که به واسطه  اشنا حدود شش ماه است در شرکت استخدام شده به خاطر داشتن دو فرزند گروهی که شما باید براش 8 سال  صبر کنید می گیرد و بیکار و بی عار برای خودش می گردد.(هر گروه حدود 150 تومان در حقوق و مزایا تاثیر دارد و با توجه به محدود بودن منابع مالی هر سازمان مسلما از مزایای ما کم می شود که به حقوق این افراد شرایطی اضافه شود!) یا می دیدید با این وضع صنعت مملکت هر وقت بحث تعدیل نیرو مطرح می شود باید تنتان بلرزد چون قراردادی هستید و خانم هایی با شرایط بالا بدون در نظر گرفتن کارایی و لیاقتشان رسمی اند و خیالشان راحت...

این اقای "ب ذ ر پ ا ش" نسخه کپی همان ر.ج است ، عاشق سوت و دست و هیجان زده...عاشق اینکه نقش قهرمانان را بازی کند..تصمیم گیری لحظه ای و بدون کار کارشناسی...عاشق اینکه نامه بهش بدن و دورش رو بگیرن و ...نمی دونید چه صحنه ازار دهنده ای بود که اقا روی صندلی اش لم داده بود و عده کثیری از خانم ها پیشش خم می شدن و مشکلاتشان را شرح می دادند و با التماس و زبان بازی از او امتیاز می خواستند. حالم از " زن " بودن خودم بهم می  خورد......

در اخر هم ایشان با اشاره به انتخابات فرمودند ان هایی که می گویند تقلب شده "مردم " را نشناخته اند و فکر می کنند مردم همان " نخبه هایی" هستند که می شناسند و نمی دانند "ان پیرمرد روستایی" توی دهات زابل بهتر از این ها تحلیل سیاسی می کنند.(خودش با زبان خودش گفت نخبه ها و ان هایی که یک جو تحلیل و تفکر دارند که را می خواهند و عوام راضی به 100 تومان صدقه چه کسی را..)

   + آیینه ; ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸۸/۳/٢٧
    "آيينه شما"()

99-اینجا ایران است...

  • facebook ،youtube، قلم نیوز و خیلی از سایت های خبری فیلتر است.
  • sms ها قطع است.
  • موبایل در بیشتر اوقات شبانه روز انتن نمی ده و در بعضی مناطق تلفن های ثابت هم قطع است.
  • عملا به دلیل کندی سرعت و قطع و وصل شدن های پیاپی، با استفاده از اینترنت معمولی نه می شه به سایتی وصل شد و نه حتی ایمیل چک کرد. 
  • اینجا جایی است که دو روز پیش پیرزن ها را بغل کردند و به پای صندوق بردند و بیماران را با ولیچر ...کسانی که تا کنون در این سی سال رای نداده بودندبرای اولین بار شناسنامه شان را رنگین کردند تا کشورشان را از " فلاکت" نجات دهند..
  • اینجا جایی است که در این یک هفته اخیر خنثی ترین و محتاط ترین ادم هایی که می شناختم  در تجمع های قبل و بعد انتخابات فعالانه شرکت کردند و بی محابا تلاش کردند تا نگذارند کشورشان باردیگر... از کسانی ایمیل انتخاباتی دریافت کرده ام که به خاطر موقعیت یا روحیه شان از یک کیلومتری مسائل سیاسی هم رد نمی شدند ولی ایرانشان بیش از این ها می ارزد....
  • اینجا جایی است که مردم در خیابان باطوم می خورند ،دستهای پارچه سبز بسته شان را می شکنند ، روی آسفالت کشیده می شوند و منتخبین سیاسی شان را زندانی می کنند  و در رسانه شان مسئولین  آرامش و همدلی و خوب و خوش بودن مردم را با به به و چه چه نقل می کنند و در میدان " ولی عصرش"_که خدا ظهورش رانزدیک گرداند_ جشن شکرگزاری!!! می گیرند.
  • اینجا جایی است که برای شرکت در مراسم شکر گزاری اش در ادارات سرویس ایاب و ذهاب می گذارند و حق ماموریت می دهند و مدام در سیستم پیام می دهند و همکاران محترم را به "جشن حضرت زهرا" دعوت می کنند. 
  • اینجا جایی است که ملت شریف و جوانان پرشور انقلابی اش در فاصله دو روز آشوب گر و فرصت طلب و اوباش لقب می گیرند به جرم اینکه حقشان و رایشان را می خواهند...و ر.ج غیر منتخبشان انها را عده ای می داند که تیم فوتبالشان نبرده ...و خوشا به حالش که برایش این جایگاه در حد یک بازی فوتبال است...واقعا خوش به حالش
  • ای کاش می شد همه ایرانی ها در یک جمله می نوشتند اینجا کجاست...
  •    + آیینه ; ٩:۱٢ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳۸۸/۳/٢٤
        "آيينه شما"()

    98-آتش سیاه اندوهم، دوزخ را از بضاعت ناچیزش شرمسار می کند

    امروز از اون روزاییه که اگه تو اتاق اکسیژن خالص هم بذارنت،باز هم احساس خفگی می کنی...واقعا نفس کشیدن سخت شده، تو محل کار که راحت نمی شه هر حرفی رو زد انگار گرد سکوت و مرگ همه جا پاشیدن...یک چیزی تو مایه های عزای عمومی....فقط با تمام وجود ارزو می کنم تقلب شده باشه وگرنه زندگی کردن با این 2۴ میلیون تو یک آب و خاک و مرز خیلی سخت می شه،زندگی کردن با مردمی از جنس رئیس جمهور...

    ******

    "زبل خان اینجا، زبل خان اونجا"

    این عبارت رو تصادفی می شنوم، برای اولین بار دلم می خواد به عصر های دلگیر سال های جنگ برگردم و تنها دغدغه ام به موقع رسیدن به خونه و دیدن کارتون " زبل خان " باشه....

     پ.ن:عنوان نوشته از ایمیل امروز دوست خوبم "محمدامین"‌گرفته شده است.

       + آیینه ; ٢:۳٤ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳۸۸/۳/٢۳
        "آيينه شما"()

    97-مردی از جنس...

    مهمان داشتیم امشب.با خودش فیلم " اخراجی های 2" را آورده بود، خودش هم ندیده بود ...من هم که این چند وقته بابت همه عوامفریبی ها، مظلوم نمایی ها، دروغ ها، ساده دلی ادم هایی که هتک حرمت و پرده دری و سفسطه بازی و ...رو "شجاعت" و "‌جسارت"‌ لقب می دن، حوصله هیچ چی رو نداشتم گفتم بنشینیم این فیلم 5 میلیارد و خرده ای که تا نیمه شب مردم رو پای گیشه می کشوند رو ببینیم شاید لبخندکی هم مهمان لب های ما شد تو این هیر و ویر....

    باور کنید بعد تمام شدن فیلم تا یکی دو دقیقه هاج و واج مونده بودم..شوکه شده بودم...مسلما از ده نمکی توقع دیدن " یک تکه  نان " و "‌لیلی با منست"‌نداشتم ولی از مردمی که دارم باهاشون زندگی می کنم خیلی بیشتر از این ها توقع داشتم...اون موقع تازه به مفهوم" مردی از جنس مردم"‌ پی بردم وبه این فکر کردم شاید بهتره این شعار به صورت "مردمی از جنس رئیس جمهور " تغییر کنه..

    فکر می کنم دیگر نظرم درباره موسوی ثابت شده است ولی برای جمعه به شدت نگرانم...

    پ.ن:شما می دونین کاندیداها فقط از بعد اخلاقی و سیاسی تایید و رد صلاحیت می شن یا مواردی مثل سلامت عقلی و فکری هم ملاکه ؟

       + آیینه ; ۱٠:۳٢ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳۸۸/۳/۱٧
        "آيينه شما"()

    96- ترازو

    می گن زمانی که کرباسچی شهردار بود سر جلوتر بردن عوارضی کرج و جلوگیری از ترافیک، بین شهرداری و وزارت راه (فکر می کنم) دعوایی بود. هرچی شهرداری نامه می زد که بذارین عوارضی رو خراب کنیم و به این راهبندان خاتمه بدیم، وزارت راه یا راهداری استان می گفت باید سلسله مراتب اداری طی بشه و فعلا نمی شه و حالا صبر کنین و ...تا اینکه یک شب ماشینهای شهرداری ساعت 12 شب رفتند و عوارضی رو بدون مجوز خراب کردن...فرداش مسئول وقت وزارت راه یا راهداری نامه ای شدید اللحن و بلند بالا به شهردار نوشت که اله و بله و این کار شما عین بی قانونی است و ...فلان می کنم و بهمان.

    کرباسچی در جواب نوشت:

     "بسمه تعالی

    بی قانونی بهتر از بی عرضگی است.

    و من ا...توفیق

    غلامحسین کرباسچی"

    ****

    احتمال اینکه پیاز داغ قضیه تو حکایت بالا زیاد شده باشه یا از بیخ قضیه حقیقت نداشته باشه هست، ما که قبل سال 77 تهران نبودیم و نمی دونیم چه ریختی بوده ولی دوستان و همکاران تهرانی می گن هیچ کی به اندازه اون تهران رو آباد نکرد و هیچ کی هم جز اون از عهده این کار برنمی آمد.

     

    ****

    این دوره انتخابات، واسم تصمیم گیری خیلی سخته و در عین حال به دلیل شکسته شدن رای ها ریسک رای دادن به یکی از دو کاندیدا که به نظر شبیه میان هم زیاده.

    انتخابات برام شده مثل یک ترازو , تو یک کفه ش موسوی و خاتمی و به قول روزنامه وطن امروز" خاندان هاشمی رفسنجانی" و در کفه دیگر کروبی و کرباسچی و ابطحی و سروش و مهاجرانی و کدیور و ...

    این ترازو با هر صفحه ای که از اینترنت می خونم، هر ایمیلی که دریافت می کنم، هر بحثی که این ور و اون ور می شنوم  یا هرشب که می شینم پای تلویزیون به یک سمت نوسان پیدا می کنه...ای کاش این دو تا یه جوری باهم کنار می اومدن و هم تکلیف ما رو مشخص می کردن و هم نمی ذاشتن رای هاشون شکسته بشه. امیدوارم مناظره های این چند شب بتونه کمکم کنه تا تصمیم درستی بگیرم.

    پ ن :

    1- به نظرم اگر می شد دو کاندیدا را جدای طرفدارانشان مقایسه کرد،کار انتخاب خیلی راحت تر بود ولی از اونجایی که می گن اگه می خوای یکی رو بشناسی ببین معاشرانش کیا هستن مجبوریم به اون ها هم وزن بدیم.

    2- این ادم هایی که اسم بردم اونایی هستند که توی این هفت هشت- ده سال سر قضایای مختلف تصاویر نسبتا روشنی ازشون دارم.(لطفاً پای زن دوم مهاجرانی و بحث سروش درباره قرآن... وسط نیاید!!!)

       + آیینه ; ٢:٥٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸۸/۳/۱۳
        "آيينه شما"()

    95-خرمشهر

    اگه هزار بار دیگه هم "خرمشهر،شهر خون و قیام آزاد شد" رو بشنوم.اگه هزار بار دیگه هم "ممد نبودی ببینی ..." رو استشمام کنم. اگه هر سال از زبان رزمنده ها، از رشادت ها و شجاعت های عملیات بیت المقدس بشنوم و اگه هزار بار دیگه شادی هموطنان فاتحم رو ببینم، باز بار هزار و یکم انگار بار اولمه.

    چیزهای کمی تو زندگی ادم وجود داره که با هر بار تکرار شدنش همونقدر خوشحال بشی، اشک تو چشات حلقه بزنه و تمام موهات سیخ بشه که انگار بار اولته.

    گاهی اوقات که مثل برخی دوستان در یادداشت های نوشته "و می دانم تو روزی بازخواهی گشت..." به این فکر می کنم که مرزها و کشورها مهم نیست و این ها ساخته ذهن و عمل خودمونه، کافیه به یک وجب خاک خرمشهر فکر کنم تا مرز کشورم حکم حریم خصوصی خونوادم رو برام پیدا کنه.      

    روز آزاد سازی خرمشهرمان بر همه مبارک.

    ****

    درباره نوشته قبل هر چند دوست ندارم درباره ش بحث کنم فقط همین رو بگم که نوشته سینوهه رو در یک پاراگراف جدا و صرف اطلاع آوردم و جزو دلایلی نبود که برای عدم اعتقادم بهش استناد کردم. چرا که قبل از خواندن این کتاب هم همین طور فکر می کردم که الان می کنم. ضمن اینکه عمده اعتقادات من درباره ح ج ا ب مو و سر بود و نه بدن و همانطور که گفتم برای بدن به لباس گشاد و راحت معتقدم.

    یک چیز دیگه ای هم که منو در بحث ح ج ا ب اذیت می کنه اینه که چرا اتش آقایون درباره این بحث اینقدر تنده . در حالی که خانم ها که این مساله رو با اعتقاد یا بی اعتقاد رعایت می کنن خیلی راحت تر و ساده تر درباره ش بحث می کنن به هرحال هر چی نباشه مساله ح ج ا ب در درجه اول مساله خانم هاست و در درجه دوم به آقایون مرتبطه. یادتون نره همون اندازه که "خواهرم ح ج ا ب ت را" ، "برادرم نگاهت را...".این ها یک وزن دارن که متاسفانه در جامعه  ما همه وزنش رو خانم ها به دوش می کشن تا مبادا ...بگذریم. اصلا از اولش نباید این بحث رو مطرح می کردم.الان هم همینجا تموم بشه بهتره.

       + آیینه ; ۱٠:٢٧ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳۸۸/۳/٢
        "آيينه شما"()

    94- ح ج ا ب!

    خیلی مقاومت کردم که درباره ش ننویسم.چون اگه روزی روزگاری شک و تردید خودم برطرف بشه شاید هیچ جوری دستم به اونایی که توشون دراین باره تردید به وجود آوردم نرسه ولی نوشته "مذهب" دربرابر باد و " اصلا چرا لباس بپوشیم؟" راه میانبر وادارم کرد در این باره بنویسم.

    *****

    " این مردم که در خیابان های طبس حرکت می کنند گرچه هنوز به آمون و سایر خدایان مصر عقیده دارند ولی از آنها نمی ترسند و در لباس پوشیدن بسیار لاابالی شده اند و این لاابالیگری به درجه بیشتر می رسد زیرا مردم با وقاحت هرچه تمامتر سینه و شکم خود را زیر پارچه های رنگارنگ می پوشانند، در صورتی که خدایان انسان را عریان آفریده اند تا اینکه انسان پیوسته عریان باشد و هرگز بدن خود را نپوشاند،حتی زن ها هم مانند مردها وقیح شده لباسهایی در بر می نمایند که سینه و شکم آنها را پنهان می کند.

    من هر وقت راجع به این اوضاع فکر می کنم حدس می زنم ما در دوره آخرالزمان زندگی می کنیم و عنقریب دنیا به نهایت خواهد رسید.اگر 50سال قبل از این یک زن یا یک مرد لباسی در بر می کرد که سینه او را می پوشانید به جرم اهانت به خدایان او را سنگسار می نمودند و اینک همین زن ها و مردها آزاد در خیابان های طبس حرکت می کنند...خوشا به حال کسانی که 2 هزار سال قبل، این هرم بزرگ و هزار سال پیش اهرام کوچک را ساختند و رفتند و زنده نماندند که این اوضاع را ببینند ." کتاب سینوهه،پزشک مخصوص فرعون،چاپ پنجاه و دوم،زمستان 1385،صفحه 60

    *****

    کتاب فوق 1350 سال پیش از میلاد مسیح نوشته شده است. با درستی و غلطی نوع عقیده ای که بیان می کند کاری ندارم فقط به تفسیرها و افسوس ها و تصورات و ... که دقت می کنم می بینم عین همین جملات رو تو روزگار خودمون می شنوم و این نشون می ده چه قدر همه دغدغه ها و دعواها در طول تاریخ یکی بوده و فقط  نوع سلایق و دین و آیین حاکم موضوع رو عکس و نقیض می کرده.جالبه تو این کتاب زنان سر را تراشیده و کلاه گیس سر می کردن و هر مردی ارزوی دیدن سر طاس و بدون موی یک زن رو داشته (یعنی محرک به جای مو، بی مویی است) می بینید چگونه عرف  و فکرجمعی  حاکم بر جامعه حتی می تونه اونچه رو که ما ذاتی و فطری می دونیم دستخوش تغییر کنه؟

    *****

    خودم یکی از مهمترین کارهایی که در زندگی با بی اعتقادی و صرف احتیاط بهش پایبند موندم همین ح ج اب بوده:

    1-  قرآن اشاره صریحی به این موضوع نکرده(خصوصا درباره زنان مسلمان چون اشاره خفیفی در این باره به زنان مومن وجود دارد که طبق کتاب ح ج ا ب آقای مطهری در ابتدا هم فقط زنان پیامبر که از زنان مومن محسوب می شدند ح ج ا ب داشتند و بعدها مسلمین ح ج ا ب دار شدند.) با وجود تاکید زیادی که روی سایر مسائل مثل ایمان به خدا و روز معاد و حق الناس و .. داشته است.

    2-  ایران تنها کشور مسلمانی است که ح ج ا ب در ان اجباری است و اینقدر روی ان تاکید وجود داردحتی در عربستان(به جز شهرهای مذهبی مکه و مدینه ) با ان همه تعصب سنی ها روی سنت های اسلامی چنین تاکیدی نیست.

    3-  عقل من بهم می گه که امکان نداره خداوند که مرا اینگونه افریده برای موی سرم این قدر محدودیت گذاشته باشه. من کمتر زنی رو دیدم که با ورود به خانه (چه در سرمای زمستان و چه در گرمای تابستان) اولین کاری که می کنه این نباشه که با یک حرکت _خشن و _سریع روسری ،چادر یا مقنعه اش را در نیاورد و یک "آخیش " از ته دل نگوید و این یعنی بعد سی-چهل یا 70 سال سن، هنوز بهش عادت نکرده و این نشون می ده ح ج ا ب موی و سر نمی تونه از طرف خدا و مطابق فطرتمون باشه.

    *****

     

    ·        در مورد ح ج ا ب تن به پوشیدن لباس گشاد و راحت معتقدم و البته نه سیاه و سرمه ای و قهوه ای!

    ·    تاکید می کنم کسانی که مثل من تردید دارن بهتره عمل به احتیاط کنن تا به یقین (یا آره یا نه) برسن چون این دو روز دنیا به هرحال می گذره چه با ح ج ا  ب چه بی ح ج ا ب.

    ·    خوندن دو کتاب "سینوهه" و " کنیز ملکه مصر " رو به همه کسانی که دنبال حقیقتند توصیه می کنم.اگه چند سال قبل خوندین دوباره بخونین خیلی چیزهای جدید می فهمین.

       + آیینه ; ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۳۸۸/۳/۱
        "آيينه شما"()