آینه

آینه

تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خود / دیدم که در آن آینه هم جز تو کسی نیست

93-و می دانم تو روزی بازخواهی گشت...

وقتی به Facebook سر می زنم و می بینم خیلی از دوستام رفتن اون ور آب و از این طرف، اون طرف هم می شنوم خیلی های دیگه عازمن،دلم می گیره و این ترانه ابی رو زمزمه می کنم:

عزیز بومی ای هم قبیله                               رو اسب غربت چه خوش نشستی

تواین ولایت، ای با اصالت                              تو مونده بودی،تو هم شکستی

تشنه و مومن به تشنه موندن                        غرور و رسم دیار ما بود

اون که سپردیش به باد حسرت                      تموم دار و ندار ما نبود....

کنار ما باش که محزون، به انتظار بهاریم            کنار ما باش که با هم خورشیدُ بیرون بیاریم....

خدا به همرات ای خسته از شب                    اما سفر نیست علاج این درد

راهی که رفتی رو به غروبه                           رو به سحر نیست، شبزده برگرد.......

   ***

اوایل ازدواجمون خیلی سر این مساله با همسرم بحث داشتیم(بحث ها،نه جر و بحث!).

من دوست داشتم بریم چون هرجا می رفتم کلی حرص می خوردم:بانک، دانشگاه، مترو، فروشگاه، نانوایی ...

ولی همسرم با اینکه همه سختی و بدی های زندگی تو ایران رو قبول داشت،  به سه دلیل مخالف مهاجرت بود:

1-     من و تو ، توی این مملکت به صورت رایگان, درس خوندیم با پول همین مردم...همین مردمی که شاید الان کارهاشون و حماقتشون دیوونه مون کنه ولی به هر حال این مردم و این مملکت دین و حقی به گردن ما دارن...

٢-     درسته وضع اینجا خیلی بده ولی اگه من و تو و دو تای دیگه که می دونیم باید درستش کنیم هم، چون سخته و نمی شه بذاریم بریم پس کی بسازدش؟ واقعا اگه همه نخبه ها برن چی به سر وطنمون می یاد؟ غیر اینه که وضع بدتر و بدتر می شه و هیچ امیدی به بهتر شدنش نمی مونه؟

3-       توی بهترین و مرفه ترین کشور دنیا با بهترین کار و درآمد اون لذتی که از ساختن کشورت و خدمت به هموطنات (هر چند شاید با بهره وری  پایین، به خاطر ساختارهای غلط) می بری ، نخواهی برد.

حالا بعد گذشت 4 سال از ازدواجمون نمی دونم نتیجه هم فکر شدنمونه یا بزرگتر شدنم که به هیچ قیمتی دوست ندارم یک روز هم روی خاکی غیر از خاک ایرانم قدم بردارم هرچند هنوز وقتی می رم بانک، دانشگاه، مترو، فروشگاه،نانوایی به همون اندازه حرص می خورم و وقتی روزنامه می خونم و تلویزیون می بینم خیلی بیشتر:

 

...تو با خون و عرق این جنگل پژمرده را رنگ و رمق دادی.

تو با دست تهی با آن همه طوفان بنیان کن در افتادی.

تو را کوچیدن از این خاک ،دل بر کندن از جان است.

تو را با برگ برگ این چمن پیوند پنهان است.

تو را این ابر ظلمت گستر بی رحم بی باران

تو را این خشکسالی های پی در پی

تو را از نیمه ره بر گشتن یاران

تو را تزویر غمخواران ز پا افکند

تو را هنگامه شوم شغالان

بانگ بی تعطیل زاغان

در ستوه آورد.

تو با پیشانی پاک نجیب خویش

که از آن سوی گندمزار

طلوع با شکوهش خوشتر از صد تاج خورشید است

تو با آن گونه های سوخته از آفتاب دشت

تو با آن چهره افروخته از آتش غیرت

که در چشمان من والاتر از صد جام جمشید است

تو با چشمان غمباری

که روزی چشمه جوشان شادی بود

و اینک حسرت و افسوس بر آن سایه افکنده ست

خواهی رفت.

و اشک من ترا بدروردخواهد گفت

من اینجا ریشه در خاکم

من اینجا عاشق این خاک اگر آلوده یا پاکم

من اینجا تا نفس باقیست می مانم

من از اینجا چه می خواهم،نمی دانم

امید روشنائی گر چه در این تیره گی ها نیست

من اینجا باز در این دشت خشک تشنه می رانم

من اینجا روزی آخر از دل این خاک با دست تهی

گل بر می افشانم

من اینجا روزی آخر از ستیغ کوه چون خورشید

سرود فتح می خوانم

و می دانم

تو روزی باز خواهی گشت...(فریدون مشیری)

   + آیینه ; ۱:٤۸ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸۸/٢/٢۳
    "آيينه شما"()

92- خواب اکسلی

دیشب خواب بودم که یکدفعه تو خواب دندون درد شدیدی احساس کردم. اون هم تو دندونهای عصب کشی شده و پرشده. تو خواب فهمیدم علت دندون دردم اینه که source یا مبدا link ی که دندون ها با اونا پر شدن تو ردیف و ستون های آخر یک فایل اکسله که چون یکسری اطلاعات روش paste شده، ارتباط دندان هام با منبع پرشدنشان قطع شده و در نتیجه درد می کند. حالامی خواستم برم جای دقیق (آدرس سل های) این منبع رو پیدا کنیم.ولی می دیدم صفحه اکسل مثل یک گندمزار گسترده است که هرچی می رم به تهش نمی رسم....تا اینکه اینقدر درد دندون هام شدید شد که از خواب پریدم.

صبح به این فکر می کردم که با اینکه خوابم پرت و پلا بود ولی  base و پایه اش واقعی بود چون هر دردی و مشکلی که برامون پیش می آید یک جایی توی این دنیا یک منبع و ارتباطی دچار مشکل شده که شاید اگه  دنیا (یا حتی بدن خودمون) مثل صفحه اکسل بود و ما با حرکت موس می تونستیم رو کلش احاطه و کنترل داشته باشیم خیلی زود مشکلاتمون شناسایی و رفع می شد.(البته نمی دونم چرا به جای این همه راهپیمایی تو دشت گسترده اکسل به فکر دکمه undo واسه ابطال عمل paste نیفتادم.)

پ.ن:

1- یک علت این خواب  نتایج کارکردن از ساعت 7:30 صبح تا 19 بعد از ظهر به صورت مداوم(به جز نیم ساعت نماز و نهار)با صفحه گسترده اکسل می باشد و علت دیگرش هم وجود 1048576 رکورد در اکسل 2007 است که واقعا در برابر 65536 رکورد اکسل 2003 به ادم احساس حضور در دشت بی انتها رو می ده.

2- شما هم این رو احساس کردین که بعضی کلمات انگلیسی مثل source، link، baseچه قدر بهتر و عمیق تر از کلمات هم معنی فارسی شون یعنی "منبع"، "ارتباط"، "پایه و اساس" مفهوم و منظور آدم رو می رسونن؟

 

   + آیینه ; ۳:٢٤ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳۸۸/٢/٢٠
    "آيينه شما"()

91-به بهانه روز معلم(2)

به نظرم روز تولد آیت ا... مطهری (13 بهمن) رو هم باید به عنوان "روز شاگرد"-"البته روز شاگرد خوش شانس " نامگذاری کنند .

آخه چند نفر این قدر خوش شانش بودن که  تو زمان تحصیلشون همچین اساتیدی داشته باشن؟+

فقه و اصول : آیت الله بروجردی

فلسفه ملاصدرا و عرفان و اخلاق و اصول: آیت‌الله خمینی

فلسفه الهیات شفای بوعلی و دروس دیگر:علامه سید محمد حسین طباطبائی

فقه: سید محمد محقق داماد

خداییش انگار خدا به بعضیا نظر می کنه.چرا ما از این استادا گیرمون نیفتاد(تو تخصص خودمون).

البته می دونم که طلب و تشنگی شاگرده که استاد رو از هر جای دنیا جذب می کنه ولی با این همه، آیت ا... مطهری خیلی تو استاد خوش شانس بوده.

 

***

روز معلم به همه معلمان خوب و شاگردهای خوب که این معلمهای خوب رو پیدا کردن مبارک .

   + آیینه ; ۳:٢٢ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳۸۸/٢/۱٢
    "آيينه شما"()

90-بانک خدایی!

ماه پیش قرار بود مبلغی رو به کسی کمک کنیم، به خاطر مشغله کاری بعد عید، هی امروز و فردا کردیم تا اینکه  همسرم درست به اندازه همان مبلغ را گم کرد. اون هم در حالی که پول تو دستش بود. اول فکر کردیم تو ماشین افتاده ولی آب شده بود و رفته بود تو زمین. همین نشونه باعث شد هر جوری شده یک وقتی بذاریم و اون پول رو واریز کنیم. ولی خب اون پوله پیدا نشد.

دیروز تو قرعه کشی استفاده از کارت اعتباری رایان سایپا برنده شدم دقیقا به اندازه همان مبلغ واریزی (یا همون مبلغ گم شده)!!!

   + آیینه ; ٩:٥٥ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸۸/٢/٩
    "آيينه شما"()

89-درس خواندن یا درس نخواندن...مساله این است!

چند وقت پیش به اصرار مامانم برادر کنکوریم رو نصیحت می کردم_روی اصرار مامان تاکید کردم چون شخصا خیلی از نصیحت کردن بدم میاد._ "که یک سال بخور نون و تره، صد سال بخور نون و کره و ..." خودم و همسرم رو مثال زدم که اگه دانشگاه خوب و رشته خوبی قبول بشی می تونی بهترین جاها مشغول بشی و راحت زندگی کنی و ....

برادرم که نسبت به همسن و سال هاش خیلی پخته و عاقل است بعد از تموم شدن حرفام گفت : مثلا شما دو تا الان خیلی راحتین که صبح تو تاریکی و ساعت پنج و نیم صبح می رید بیرون و شب ساعت شیش و نیم ،هفت خسته و مونده می رسین خونه و بدو بدو باید شام بپزین و بخورین و بشورین و فردا دوباره همون آشه و همون کاسه؟ تو به این می گی زندگی راحت؟

****

پسر خاله ای دارم که چند ماهی از من بزرگتره و تا سال های اول دبیرستان با هم همکلاس بودیم(یعنی هم پایه بودیم).من سال اول دانشگاه قبول شدم و اون یکی دو سال بعد من تازه دیپلم گرفت و بعد دو سال سربازی، چند سالی این کارخونه و اون کارخونه مشغول شد تا اینکه به فکر ادامه هنری افتاد که در سال های دبیرستان یاد گرفته بود. همون تابستون هایی که من تست می زدم و واسه کنکور آماده می شدم اون می رفت به آرایشگاه و کار یاد می گرفت....خلاصه یک شش ماهی هم اومد تهران و مدل های جدید ابرو و فشن و اینا رو یاد گرفت و بعد با حدود یک و نیم میلیون تومان سرمایه یک مغازه اجاره کرد. مغازه با خونه شون پیاده 3-4 دقیقه فاصله داره.صبح ها ساعت 9 می ره تا 12، بعد میاد خونه و نهار و چای و چرت نیم روز و دوباره سه و نیم، چهار می ره تا 10-9 شب...نه رئیسی نه آقا بالا سری ...تازه اگه برای هر اصلاحی 3 تومان بگیره و ده نفر تو روزمشتری داشته باشه می شه ماهی 900 تومان که مطمئنا خیلی بیشتر از این هاست.(به قول برادرم به این می گن زندگی راحت نه من که با ماشین روزانه 3 ساعت رفت و برگشت تو راهم)

****

دو هفته پیش حالم خوب نبود و دکتر بهم سرم داد رفتیم تزریقاتی. شاید 3 دقیقه برای وصل کردن و یک دقیقه برای قطع کردن اون وقت گذاشت_بگذریم که دستم رو کبود کرد و تا سه روز اصلا خم نمی شد_ فکر می کنید چه قدر گرفت:10هزار تومان! تازه تو این فاصله چند تا مشتری آمپولی داشت و از هر کدوم چقدر گرفت خدا می دونه.

****

قبل عید (اوایل اسفند که هنوز کار به عیدی ارایشگاه ها نرسیده بود )بعد مدتها رفتم آرایشگاه. برای یک ربع کار روی ابروم 6000 تومان گرفت! تازه اصلا هم کارش خوب نبود.

 

****

حالا اگه می شد بگیم خوب درامدمون کمتره و کارمون سخت تر به درک...لااقل این همه سال درس خوندن یک تاثیری روی کمالاتمون داشته، دلمون نمی سوخت. ولی وقتی می بینی به همون اندازه حسد می ورزی ،کینه داری، عصبانی می شی و از کوره در میای(تازه زودتر از اون ها به دلیلی فشارهایی که تحمل می کنی)، غیبت می کنی، قضاوت های الکی می کنی و ....

واقعا به این فکر می کنی که 12+4+2 سال درس خوندی که چی؟!!!

 

   + آیینه ; ٩:٥٩ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۳۸۸/٢/٥
    "آيينه شما"()

88-من یک انسانم...

از متن زیر خوشم اومد، می گن مال مهاتما گاندی است ولی بعد از اینکه نامه چاپلین به دخترش و قضیه سفره هفت سین دکتر حسابی و انیشتین و ...ساختگی از کار در اومد، مطمئن نیستم این نوشته هم واقعا متعلق به گاندی باشد.

به قول یکی از استادام " ما عادت داریم اگه یک چیز خوب رو بشنویم یا ببینیم بی تفاوت از کنارش بگذریم ولی کافیه بگن اینو فلان پروفسور یا فلان علامه  یا بهمان سیاستمدار گفته اونوقت طلاش می گیریم. باید حواسمون باشه "چه" می گوید نه اینکه "که" می گوید."

من می‌‌توانم خوب، بد، خائن، وفادار، فرشته‌خو یا شیطان‌صفت باشم

  من می توانم تو را دوست داشته یا ازتو متنفر باشم،

  من می‌توانم سکوت کنم، نادان و یا دانا باشم،

  چرا که من یک انسانم، و این‌ها صفات انسانى است

  و تو هم به یاد داشته باش :

  من نباید چیزى باشم که تو می‌خواهى ، من را خودم از خودم ساخته‌ام،

  تو را دیگرى باید برایت بسازد و

  تو هم به یاد داشته باش

  منى که من از خود ساخته‌ام، آمال من است ،

  تویى که تو از من می سازى آرزوهایت و یا کمبودهایت هستند.

  لیاقت انسان‌ها کیفیت زندگى را تعیین می‌کند نه آرزوهایشان

  و من متعهد نیستم که چیزى باشم که تو می‌خواهى

  و تو هم می‌توانى انتخاب کنى که من را می‌خواهى یا نه

  ولى نمی‌توانى انتخاب کنى که از من چه می‌خواهى .

  می‌توانى دوستم داشته باشى همین گونه که هستم، و من هم.

  می‌توانى از من متنفر باشى بى‌هیچ دلیلى و من هم ،

  چرا که ما هر دو انسانیم.

  این جهان مملو از انسان‌هاست ،

  پس این جهان می‌تواند هر لحظه مالک احساسى جدید باشد.

  تو نمی‌توانى برایم به قضاوت بنشینى و حکمی صادر کنی و من هم،

  قضاوت و صدور حکم بر عهده نیروى ماورایى خداوندگار است.

  دوستانم مرا همین گونه پیدا می کنند و می‌ستایند،

  حسودان از من متنفرند ولى باز می‌ستایند،

  دشمنانم کمر به نابودیم بسته‌اند و همچنان می‌ستایندم،

  چرا که من اگر قابل ستایش نباشم نه دوستى خواهم داشت،

  نه حسودى و نه دشمنى و نه حتا رقیبى،

  من قابل ستایشم، و تو هم.

  یادت باشد اگر چشمت به این دست نوشته افتاد

  به خاطر بیاورى که آن‌هایى که هر روز می‌بینى و مراوده می‌کنى

  همه انسان هستند و داراى خصوصیات یک انسان، با نقابى متفاوت،

  اما همگى جایزالخطا.

  نامت را انسانى باهوش بگذار اگر انسان‌ها را از پشت نقاب‌هاى متفاوتشان شناختى،

 و یادت باشد که کارى نه چندان راحت است...

با تشکر از دوست خوبم زهرا به خاطر این ایمیل.

   + آیینه ; ۸:۱٥ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸۸/٢/٢
    "آيينه شما"()