آینه

آینه

تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خود / دیدم که در آن آینه هم جز تو کسی نیست

129- خودشناسی

آدم همیشه خودش رو با یک سری خصوصیات می شناسه، دیگران هم آدم رو با یک مجموعه ویژگی ها توصیف می کنند و "خود واقعی" آدم می تونه کاملا متفاوت از این دو دیدگاه باشه. مثلا آدمی خودش رو خیلی جذاب و دل رحم و با نمک می دونه(تصورش از خودش)، دیگران او را ادمی نچسب و دل رحم و بی مزه می دونن (تصور دیگران از او) اما خود واقعی اش آدم سنگدل و بی تفاوتیه...البته عکسش هم هست، کسانی که خودشون رو ادم های بی ارزش و بی استعدادی می دونن ولی در نظر دیگران باهوش و مفیدن و ....

آدم اگه بتونه "خود واقعی "‌ش{آنچه واقعا هست} رو بشناسه خیلی بهتر می تونه به "خود حقیقی"{آنچه باید باشد}نزدیک بشه.

شناخت این "خود واقعی "‌کار سختیه ولی با مقایسه آنچه خود آدم از خودش می دونه و آنچه دیگران توصیفش می کنن و بررسی تفاوت ها و دلایل اون ها شاید بشه به شناخت این خود واقعی نزدیک شد. خیلی وقت ها از دوستان نزدیکم دراین باره نظر خواستم ولی خب تو ارتباط رو دررو صادق ترین آدم ها هم از گفتن بعضی چیزها اجتناب می کنن واسه همین تصمیم گرفتم از طریق وبلاگم نظرات دوستانم رو بدونم:

  • ممنون می شم شناخت خودتون رو، چه این شناخت از خوندن نوشته هام بهتون منتقل شده باشه چه از سالهای درس و دانشگاه، چه محیط کار و زندگی خوابگاهی و ... برام بنویسید.
  • خیلی ممنون تر ! می شم اگه بدون اسم و مشخصات نظر بذارین تا بر اساس اسامی به نظرات وزن ندهم. 
  • هر انتقادی دوست دارید بکنید و نگران حرمت قلم نباشید چون احتمالا نظرات را در وبلاگ نمایش نمی دهم، فقط شاید نتایجش را بگم....البته شاید.
  • قبلا از همگی ممنونم.

 پ.ن:

١-احتمالا دو-سه هفته ای به اینترنت دسترسی ندارم.

٢-دوستان خوبم! اگر نظراتتان طولانی ست(بیشتر از ٢٣٣ کلمه) در دو بخش کامنت بگذارید.چون نظرات بعد از تایید نویسنده نمایش داده می شود شما نمی بینید که فقط نیمی از نوشته تانناراحت ارسال شده است. باتشکر

   + آیینه ; ٦:۱٤ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸۸/۱٠/٢٩
    "آيينه شما"()

128-تحول پله پله

نوشته این بار سینرژی منو یاد یکی از مهمترین تجربیات کاری ام انداخت. وقتی سال ٨٣ یک هفته ای در شرکتی که همسرم رئیسم بود _البته آن موقع هنوز همسرم نبود!_ مشغول کار شده بودم، یک رو ز ازش پرسیدم " این آقایی که قبلا جای من بوده چی خونده بود؟کجا خونده بود؟" گفت:"چه طور مگه؟" گفتم "آخه داشتم کارهایی که انجام داده بوده مطالعه می کردم دیدم چقدر سطح کارهاش پایین بوده مثلا..." حرفم رو قطع کرد و گفت:" این اصلا درست نیست در مورد کسی که قبلا اینجا کار می کرده این طوری صحبت کنی چون اول تو شرایط کاری اونو نمی دونی و ثانیا نمی دونی شرکت زمان کار او در چه سطح و شرایطی بوده که روش کار او به آن شکل بوده..تو داری با شرایط الان سازمان درباره کارهای کسی که سه سال قبل که خبری از سیستم و این چیزها اینجا نبود قضاوت می کنی و او رو زیر سوال می بری و این اصلا حرفه ای نیست..."

بعد از اون در هر شرکت و پروژه ای که مشغول کار شدم همیشه قدردان کسانی بودم که قبل از من سطح فرهنگ و شرایط کاری سازمان رو گام به گام رشد داده بودن تا من بتونم خیلی راحت  از کارهای سیستمی و مهندسی برای رئیس و مدیر و همکارهام حرف بزنم و حمایت اونها رو واسه اجرا جلب کنم...

پ.ن: البته بگم اگه اون اقا در شرکت مشغول کار بود هیچ وقت زیرابش رو نمی زدم! ...البته الان حتی اگه کسی نباشه هم برای کارهاش ارزش قائلم.

   + آیینه ; ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۳۸۸/۱٠/٢٧
    "آيينه شما"()

127-مادرانه (3)

 

دخترکم تو آزادی هر دین و مذهب و مکتب و مسلکی را برا ی خود برگزینی اصلا می توانی پیرو  هیچ دین و مذهبی نباشی ...

در اولین عاشورای زندگی ات سربند "یا ابالفضل العباس " بر سرت بستم نه به این خاطر که بخواهم عقیده و مرام مسلمانی و عشق اهل بیت و این جور چیزها را بهت القا کنم چرا که خودم این عشق را به ارث برده بودم ولی عشق و ارادت بدون معرفت و پیروی چه دردی از انسان دوا می کند...

این سربند را به سرت بستم که بدانی هر راه و روش و دین و مسلکی که برگزینی، می بایست حسین ، ابالفضل و زینب را  به عنوان همیشه قهرمانان تاریخ بشناسی و به آن ها اقتدا کنی، نمی خواهم به آنان "تقدس " بدهم که هر چه بر سرمان آمده از همین کلمه چهار حرفی آمده، نه دخترکم قهرمانان هم مسلما ضعف هایی دارند چرا که از جنس انسانند و "فقدان "‌ویژگی آدمی ست ولی این سه تن یک شاخصه  مهم دارند ، آنان "‌آزاده " اند و این مهم ترین چیزیست که برای "انسان بودن" باید در زندگی بیاموزی...

   + آیینه ; ٦:٥٧ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۳۸۸/۱٠/٢٥
    "آيينه شما"()

126-پس کی؟

پرونده اش را که پر می کنیم فقط از شغل پدر پرسیده و اصلا انگار مهم نیست که مادر بچه دکتره یا بی سواد، اون هم در حالی که داریم اطلاعات رو واسه یک "خانم دکتر" پر می کنیم.

منحنی رشد رو می خواد برام توضیح بده:" فرض کن صد تا بچه همزمان با بچه تو متولد شدن با وزن های مختلف مثل یک صف که این ها این منحنی رو تشکیل می دن و ..." .دوست دارم بهش بگن خانم دکتر می خوای  رگرسیون و پیش بینی وزن رو با نرم افزار برات توضیح بدم...نمی دونم  جامعه ما، لااقل جامعه تحصیلکرده ما کی میخوان به اهمیت بیشتر میزان تحصیلات و آگاهی مادران که تربیت کنندگان نسل آینده شان هستند پی ببرند تا لااقل در فرم های مختلفی که این ور و اون ور پر می کنیم شغل و تحصیلات مادران هم مهم باشد!

   + آیینه ; ٢:٠۸ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۳۸۸/۱٠/٢۱
    "آيينه شما"()

125-ده فرمان اسلام

شبکه اموزش برنامه های مفیدی دارد که عموما صبح ها ضمن رسیدگی به کارهای خونه، ازشون استفاده می کنم. آقای دکتر ابو ترابی در یکی از برنامه های دینی در مورد 10 فرمان اصلی در اسلام صحبت می کرد:آیات 151تا 153 سوره انعام و آیات 22 تا 39 سوره اسرا یا بنی اسرائیل.

البته من که این آیات رو خوندم به نظرم بیشتر از ده تا بودند ولی شاید بعضی هاش مشابه باشند:

1-     باور به خدا و اعتقاد به توحید و عدم شرک ورزی

2-     نیکی و احترام به والدین

3-     منع از کشتن و از بین بردن فرزندان(سقط و زنده به گور و ...)

4-     نزدیک کارهای زشت نروید چه پنهانی و چه آشکار

5-     قتل نکنید

6-     به مال یتیم جز به بهترین روش نزدیک نشوید

7-    عدالت را در سخن گفتن رعایت کنید

8-     از آنچه به آن آگاهی ندارید پیروی نکنید چرا که چشم و گوش و دل مسئولند

9-     حق و پیمانه و وزن را رعایت کنید

10-  به عهد و پیمانی که با خداوند می بندید وفادار باشید

11- اسراف نکنید

12- روی زمین با فخر و تکبر راه نروید

جالبه که آقای دکتر می گفت همه احکام و قوانین شرعی از این فرمان ها استخراج شده است. دارم تمرین می کنم اگه نمی تونم به خیلی از قوانین جزئی و ریز پایبند باشم حداقل به این 12 فرمان در زندگی ام عمل کنم..هرچند بند 4 ان مستلزم پرهیز از هرگونه گناهی است: دروغ، غیبت، قضاوت و ...

   + آیینه ; ٩:٤٩ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۳۸۸/۱٠/۱٩
    "آيينه شما"()

124-...

دقت کردید چند وقتیه که در "ر سا نه دولتی و حکومتی" خبری از خواهران و برادران مسلمان در غزه و لبنان و فلسطین و وحشیگری های اسرائیلی ها و...نیست؟

.

.

.

پ.ن: این سه نقطه بالا قبلا سه خط متن بودند بیچاره ها که به دلیل تذکر همسر گرامی (آن هم برای اولین بار در تاریخ وبلاگ داری اینجانب) حذف گردیده اند. کل پست را به دلیل اینکه تا به حال هیچ نوشته ای  را حذف نکرده ام تا در آیینه ام ثبت شود، پاک نمی کنم.

   + آیینه ; ۱۱:٥٢ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱۳۸۸/۱٠/۱٤
    "آيينه شما"()

123-مادرانه(2)

شنیده بودم "بهشت زیر پای مادران است" ولی هیچ وقت باور نداشتم چون نمی تونستم قبول کنم که غیبت کنم، دروغ بگم، حق این و اون رو زیر پا بذارم و ...بعد به واسطه تحمل سختی های داشتن تو، بهم بگن بفرما تو بهشت آخه  مگه خدا بهشت رو به سبب "انسان " بودن به آدم نمی ده؟  پس عدل خدا چی می شه؟

حالا دیگه فهمیدم منظور از "بهشت " لزوما اون بهشت بعد مرگ نیست.

 نیمه شب ها وقتی با صدای گریه ات بلند می شم و می یام بالای سرت و تو روشنایی کم نور چراغ خواب دستهات رو به سمتم دراز می کنی فکر می کنم درهای بهشته که به روم باز شده. وقتی صبح ها با سرو صدات بیدارم می کنی و وقتی منو می بینی همه صورتت خنده می شه فکر می کنم خداست که از بهشت داره بهم لبخند می زنه، وقتی می بویمت و با هر "دم" زمان و مکان رو فراموش می کنم و توی یک خلسه ارام فرو می رم فکر می کنم یعنی لامکانی و لازمانی و آرامش بهشت با این فرقی داره؟ وقتی گرسنه هستی و با نفس های تند، خودت رو محکم بهم می چسبونی می گم خدایا یعنی لذت های بهشت از این بالاتره؟ دخترکم بهشت زیر پای من نیست بهشت در دستان منست وقتی تو در کنارم هستی....

   + آیینه ; ٦:۳۱ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳۸۸/۱٠/۱٢
    "آيينه شما"()

122-عاقبت به خیری

وقتی خبر فوت آقای کردان رو شنیدم به همسرم گفتم حالا نمی شد خدا که تا حالا صبر کرده بود این سالِ آخر عمر این بیچاره رو هم صبر می کرد و بنده خدا با این آبروریزی مواجه نمی شد و همون "دکتر کردان " می موند. آخه کسی که چهل-پنجاه سال صبر کرده ده ماه رو نمی تونه...؟

امروز که خبرهای مربوط به تشییع پیکر آقای منتظری رو تو وب دیدم ، جواب سوالم رو گرفتم و فهمیدم این دعای " عاقبت به خیری" که گذشتگان ما همیشه از خدا می خواستند چه می کنه با ادم.

خدایا ما را عاقبت به خیر کن. آمین.

   + آیینه ; ٩:٤٦ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸۸/۱٠/٢
    "آيينه شما"()