آینه

آینه

تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خود / دیدم که در آن آینه هم جز تو کسی نیست

76-سریال های بی انتها

دیروز سر میز ناهار،یکی از همکارها بی مقدمه گفت: "بچه ها می خوام بگم از اینکه با شماها هستم خیلی خوشحالم و اوقات خوبی رو با شما گذروندم و در کنارتون خیلی خوش گذشت ...خواستم اینارو بدونین...همین."

این خانوم از همکارهای خاص و خوب ماست که به چند زبان زنده دنیا مسلط است و از جهت اخلاقی هم دختر متواضع و مهربانی است.بعد از تمام شدن حرف هاش اول همه  (6نفری که به جز او سرمیز بودیم) یک کم مکث کردیم و لبخند زدیم و بعد:

-می خوای بری از شرکت؟ کی ؟

- جدی می خوای بری؟چرا؟

-راستش رو بگو ،چی می خوای ازمون که تشکر می کنی؟و....

و این بنده خدا حالا باید اثبات می کرد که فقط  می خواسته قدردانی کنه: "باور کنید فقط خواستم این ها رو بدونین...کسی چه می دونه، شاید فردا زنده نبودیم..."

نمی دونم بقیه چه احساسی داشتن.ولی به نظر من کارش شجاعانه و جسورانه بود چون شخصا فکر نمی کنم بتونم این حرف ها رو تو جمع بیان کنم.

 

*******************

دیشب آخرین قسمت سریال امپراتور دریا پخش شد. من خوشم نمیومد ازش ولی خیلی ها تو اقوام و آشنایان برای روزهای سه شنبه و پخش اون روز شماری می کردن.خوشحالم که همه شون تا قسمت آخر سریال را دیدند و.... اما دلیل این خوشحالی :

سریال "ارتش سری" که درباره المان نازی و گشتاپو و ...بود رو که یادتون هست؟مادربزرگ من خیلی این سریال رو دوست داشت و خیلی از قسمت هاش رو با علاقه زیاد در کنار هم تماشا کردیم ولی متاسفانه اجل مهلتش نداد که ده-یازده قسمت اخر سریال رو ببینه ..یادمه بعد از فوتش ...اون سال ها که 12-11 ساله بودم همیشه چهارشنبه شب ها غصه می خوردم و دوست داشتم به روحش اجازه بدن بیاد سریال رو ببینه! بعد اون هم از هر سریالی که خیلی خوشم بیاد بی اختیار این فکر بچه گانه تو ذهنم میاد که آیا تا قسمت آخرش زنده هستم یا نه؟( انگار تنها کار نا تمامم در این دنیا همینه!!!)

 

*******************

از فردا به مدت یک هفته تعطیلات تابستانی داریم.احتمالا به دلیل مسافرت, به اینترنت دسترسی ندارم نگین کم پیدایی و از این حرفا.قبلش اطلاع دادم ها!

   + آیینه ; ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸٧/٥/٢۳
    "آيينه شما"()

75- چندگانه (2)

 

ای کاش یکی تعریف خوشحالی و خوشبختی رو از ایشون می پرسید. البته احتمالا جواب می شنید همین که هر روز صبح در حالی چشم هایتان را باز می کنید و در هوای ایران تنفس می نمایید که "ر.ج" ای مثل من _که خیلی از دولت های قبلی و همه حکومت های کشورهای دیگه و ... بهترم _ بر شما حکومت می کندخودش کلی خوشبختیه دیگه...

 

 معجزه ای دیگر از هزاره سوم !!!

·     خبرگزاری فارس: "اسفندیار رحیم مشاعی" معاون رئیس جمهور و رئیس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری گفت: ایران امروز با مردم آمریکا و اسرائیل دوست است. هیچ ملتی در دنیا دشمن ما نیست این افتخار است. ما مردم آمریکا را از برترین ملت‌های دنیا می دانیم.

حالا هی این ورزشکارهای بی احساس از بازی با مردمان دوست _و دوست داشتنی!_ اسرائیل انصراف بدن و بی خیال مدال طلا بشن...

آقایون لطفا سیاست هاشون رو هماهنگ کنن با هم و تکلیف مردم رو روشن کنن.

·     آفتاب: به دنبال حضور "اسفندیار رحیم مشاعی" در جلسه‌ای در کشور ترکیه که بخشی از آن همراه با اجرای رقص ترکی بود، یک عضو شورای مرکزی جامعه روحانیت مبارز با انتقاد از این اقدام گفت: مگر ما در کشور ترکیه سفیر و کنسول نداریم تا آقای رحیم مشاعی حال و هوای این جلسه را از آنها بپرسد؟

یکی نیست به این آقا جواب بده : شنیدن کی بود مانند دیدن!!!

·     ...چه آن‌جا که حجاب را برای توریست های خارجی اجبار نمی‌داند و ناگهان با سماجت خبرنگار خارجی و اجازه او، خبر نگار نیز روسری از سر بر می‌دارد و فردا در تمام رسانه‌ها ‌خبر‌ساز می‌شود که آقای معاون زیاده روشنفکرانه نگریست و حریم نگاه نداشت.

در پایان خبر هم امده این خبر رو به اینکه اگه زمان خاتمی از این کارا می شد چه بل بشویی می شد ربط ندهید لطفا...چشممممممممممممممممم

·     امشب هم در اخبار ساعت 20شبکه خبر، ایشان اظهار نمودند: ما از اینکه در شبکه هایی که کاملا مخالف ما هستند یک تیزر تبلیغاتی ازمون پخش بشه استقبال می کنیم ولی متاسفانه ما این امکانات رو نداریم...

اگه جای این شبکه های کاملا مخالف بودم: جلو در بده بفرمایید تو ...

خب به هرحال کسی که آیت ا... است حق داره درباره هر موردی اظهار نظر کنه و اون رو به اسلام ربط بده. حق مردمی که فکر نمی کنند و عقل هاشون رو به بهانه تسلیم، آک بند نگه می دارن همینه...واقعا نمازهایی که پشت سر فردی با این عقاید خونده می شه مقبول درگاه خداست؟

·     علی احمدی_وزیر آموزش و پرورش_ :"راهکار این است که وزارت ،مقامی تشریفاتی باشدو قائم مقام وی، به عنوان بازوی اجرایی ایفای نقش کند." هفته نامه همشهری جوان-شماره 178- صفحه 10

استاد عزیر فکر کردی وزارت هم مثل استادی دانشگاه می تونه تشریفاتی باشه که نصف  کلاس هات رو دانشجوهای ارشد برگزار کنن و کتاب ها و مقاله هات رو دانشجوهای بدبخت ترجمه و تدوین کنند!و شما فقط عنوان استادی را یدک بکشی؟

·         اگه پای ثابت اخبار " هشت و نیم " کانال 2 هستین اخبار ساعت 8 شبکه خبر رو هم امتحان کنین..جالبه.

·     شنیدم کارگاه  "روانشناسی بازی"(870602 تا870607) در موسسه ذهن برتر تشکیل می شه(22921073) که انگار برای پدران و مادران دارای فرزند زیر 7 سال خیلی مفیده.ضمنا این کارگاه به دلیل عدم حضور استادش در ایران سالی یک بار برگزار می شود.

پ.ن:

ذکر منابع و لینک ها برای دوستانی است که به اصل اخبار علاقه دارن.

آدم گاهی که به اخبار برگزیده و جالب گذشته ـ که جمعشون کرده ـ رجوع می کنه و اتفاقات مختلف رو کنار هم می ذاره می بینه با چه اعجوبه هایی معاصره و خودش خبر نداره. واقعا روح ادم رو شاد می کنن با افاضاتشون!

 

 

   + آیینه ; ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳۸٧/٥/٢٠
    "آيينه شما"()

74- مقام امن و می بیغش و رفیق شفیق/ گرت مدام میسر شود زهی توفیق

  • همسرم چند روزیه رفته ماموریت و احتمالا تا دو هفته دیگه هم نمی یاد....
  • آدم خیلی موقع ها فکر می کنه که یک زندگی معمولی با روزهایی شبیه به هم داره...نمی فهمه که این لحظه های ظاهرا شبیه به هم و عادی، وقتی برای یه مدت از دستشون می دی چقدر برات پر از لذت و هیجانند و چقدر حسرت تکرارشون رو می خوری...
  • دلم تنگ شده برای کارهای روتینی که هر روز تو زندگی مشترکمون داشتیم...واسه اینکه هر روز صبح با هم طلوع خورشید رو نظاره کنیم و بعدش او منو تا سرویس اداره برسونه و ....واسه انتظار تلفن های وسط روزش، واسه اینکه وقتی از سرکار می یام، جلوی شهرک منتظرم باشه... واسه اینکه بریم خرید: روزنامه، مجله، بستنی، پفک، تخمه ،فیلم...بیایم خونه، هی حرف بزنیم از کار، از همکارامون، از ایمیل هامون ، از وبلاگ ها، از صنایع ، از بانک های اطلاعاتی ، از مدیریت ، از سازمان های ایرانی، از دین ، از دنیا، از احمدی نژاد، از ایران... روزنامه بخونیم و باز حرف بزنیم و تحلیل کنیم ... فیلم ببینیم با هم ... و باز بحث کنیم و فیلم رو نقد کنیم ... من شام درست کنم، او ظرف ها رو بشوره  یا من ظرف ها رو بشورم و او شام بپزه و باز با هم حرف بزنیم و .. . با هم "هشت و نیم" ببینیم. شام بخوریم. من سریال ببینم و او بره سراغ بازی های کامپیوتریش و من غرغر کنم که همش بازی، همش بازی ... با مامان، باباهامون تلفنی صحبت کنیم...آه ...دلم حتی برای چایی خوردن آخر شب هم تنگ شده.... و باز فرداش، شروع یک روز تازه ...در حالی که با این همه حرف و تحلیل و فیلم و روزنامه و وبلاگ و ای میل احساس می کنی یک فرق هایی با دیروز داری یه چیزهایی می دونی که نمی دونستی، نظرت درباره خیلی چیزها عوض شده، یک فکر تازه و یک عقیده جدید به سرت زده...
  • الان که تنهام انگار هیچ کدوم از فعالیت های بالا معنا نداره یا اگر هم معنا داشته باشه مزه نداره ... حتی دیگه دست و دلم به وبلاگ خوندن و ایمیل چک کردن و وبلاگ نوشتن هم نمی ره...
  • ادم بعد از ازدواج یک جور دوستی و ارتباط خاص و نزدیک رو تجربه می کنه که انگار دیگه خیلی از دوستی ها به دلش نمی شینه ، یک جورایی انگار همه روابط قبلیش _ به جز رابطه اش  با خانواده _ کمرنگ و گاه بی رنگ می شه... واقعا جفت آفریدن انسان ها یکی از بزرگترین نعمات خداوند به انسان است.

   + آیینه ; ۱:٠۳ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸٧/٥/۱٥
    "آيينه شما"()