آینه

آینه

تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خود / دیدم که در آن آینه هم جز تو کسی نیست

 

اگه وقت دارید، خوندن این مقاله رو از دست ندهید: تناقضات اظهارات احمدی نژاد، دستکاری سال مبنای محاسبه تورم و تغییرگروهای کلی تورم سنجی برای پایین جلوه دادن تورم، توضیح چگونگی افزایش میزان صادرت از دید دولت نهم!!! و نیز مبلغ سرمایه گذاری خارجی و...

   + آیینه ; ٩:۱۳ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۳۸٧/۱/۳۱
    "آيينه شما"()

57-خاطرات یک نیم روز بهاری

چون این روزها درگیر جمع و جور کردن اسباب برای تعویض خونه ام  و وقت غذاپختن ندارم دیروز تصمیم گرفتم پیتزا درست کنم که هم بی دردسره و هم نیاز به کنترل های حین فرایندش کمتر از سایر غذاهاست. از سرکار رفتم میدان تره بار شهرداری _که همه چیز داره و ارزون تر از همه جاست_ تا موادش را بخرم:سوسیس و کالباس و قارچ و... می خواستم از مغازه بیرون بیام که فروشنده که  آقای جوانی بود پرسید: شما نقشه کشی می خونین؟ گفتم نه. به کیفم اشاره کرد و گفت آخه کیفتون شبیه کیف نقشه کش هاست و اصرار داشت بدونه پس من چی خوندم! جالبه که کیف من یکی از کیف های متعددی بود که به همسرم در این سمینارها و کنفرانس های  صنایعی می دهند (من هم که به دلیل اعتیاد 20 ساله ام به حمل همیشگی چند کتاب در کیف همراهم، استاد پاره کردن کیف هستم و هروقت قراره همسرم بره سمینار کلی ذوق می کنم که هورا کیفم پاره شده بود!) با خودم فکر کردم احتمالا این جوان مواد پروتئینی فروش، از دختری که نقشه کشی می خونده خوشش می اومده و اون یک کیف مشکی دوشی مثل من داشته و  وقتی این رفته خواستگاری و اون فهمیده که مواد پروتئینی فروشه ! گفته می خواد پله های ترقی رو طی کنه و قصد ادامه تحصیل داره و...این جوان بیچاره را ناکام گذاشته و مثل قصه شاهزاده کوچولو حالا هر کیف مشکی دوشی ای اونو یاد نقشه کشی و اون خانم می اندازه و کلی از دست اون دختره که فکر می کرد همه چیز تحصیلاته و مدرک گرا بود حرص خوردم ... تا اینکه به مغازه میوه فروشی رسیدم. برای پیتزا به یک دانه فلفل دلمه ای نیاز داشتم. (چون در غذای دیگری ازش استفاده نمی کنم) قیمتش را خواندم:"کیلویی 170 تومان" با کلی خجالت یک دانه برداشتم و گذاشتم تو کفه ترازو، فروشنده گفت: 270 تومان و من در حال پیدا کردن کیف پول، اندر تعجب که جالبه این یک دانه فلفل بیشتر از یک کیلو و نیمه، شاید مثل لوبیای سحر آمیز باشه یا مثلا توش پره سکه بهار آزادیه ، شاید هم ...سعی کردم مثل بزرگ ها فکر کنم: با شرمندگی پرسیدم مگه کیلویی 170 تومان نیست. فروشنده با پوزخند: کیلویی 1700 تومان!!! همون موقع یک پسر بچه اومد تو و پرسید گوجه سبزها کیلویی چنده؟ فروشنده: 4800 تومان. مخم سوت کشید و دلم به حال پسرک سوخت که دمش را گذاشت رو کولش و رفت. گاهی با همسرم می شینیم درددل می کنیم که چه بدبخت بودیم که بچگی مان مقارن جنگ بود، همه چی کوپنی و گران بود ، تنوع محصولات کم بود و اله بود و بله .... و حالا می گم لااقل اون موقع نبود، بچه های بیچارهِ الان، هست و نمی تونن بخرن.... الان وضعیت از زمان جنگ هم بدتر شده...

*******

دیشب بعد کلی خستگی ناشی از امور مرتبط با اسباب کشی ساعت حدود 11 بود که رفتم بخوابم که همسر گرامی تلویزیون  رو روشن کرد:گفتگوی خبری کانال 2- چشم انداز صنعت خودرو با حضور دکترمنطقی (مدیر عامل ایران خودرو) و مهندس بذرپاش(مدیر عامل سایپا)...سعی کردم با غلبه  بر هوای نفسم و با تمرکز روی خستگی ام بی خیالش بشم ، رفتم تو اتاق، برق رو خاموش کردم و رو تخت ولو شدم و سعی کردم به زور احساس آرامش کنم ...صدای تلویزیون رو می شنیدم و آه و ناله های مردم از خودروهای داخل، به شدت احساس ضعف اطلاعاتی کردم و با بالش روانه جلوی تلویزیون شدم. گفتگوی مفیدی بود لااقل برای من که هر روز درگیر مسائل آن هستم.آقای بذرپاش متولد 59!* در جواب اعتراض به کیفیت خودروها از بهبود یکی از شاخص های کیفی صحبت کردند که من هر ماه محاسبه اش می کنم. خلاصه احساس مفید بودن فوق العاده مفرط بهم دست داد و کلی برای همسر گرامی درمورد آن شاخص که تا آن روز اصلا فکر نمی کردم مهم باشه نصفه شبی سخنرانی نمودم (با توضیح ریز فرمول ها و ضرایب و.....) و شب هم با آرامش حاصل از احساس یک کم مثمر الثمر بودن سر به بالین گذاشتم.

 * کشور جوان ،رئیس جمهور جوان، مدیران جوان....مدیر عامل جدید پارس خودرو  هم 57 ای است. ببینید چقدر تو این کشور به جوان ها فرصت می دن، حالا هی این مغزها بذارن برن خارج ، اون جا تا 40 سالگی کارشناس بمونن!!

   + آیینه ; ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸٧/۱/٢۸
    "آيينه شما"()

 

هرچی می خوام تو این سال جدید مثبت باشم و بی خیال همه چی نمی شه:

خبرنامه امروز امیرکبیر رو می خوندم: فشار شدید وزارت اطلاعات و تیم امنیتی قضایی به دادگاه تجدیدنظر به منظور محکومیت سه دانشجوی دانشگاه امیرکبیر : دادگاه تجدید نظر استان تهران برای اتخاذ تصمیم در خصوص پرونده مجید توکلی، احمد قصابان و احسان منصوری سه دانشجوی دانشگاه امیر کبیر که همچنان در بازداشت به سر می‌برند، تحت فشار وزارت اطلاعات و تیم امنیتی، قضائی قرار دارد. براین اساس وزارت اطلاعات و تیم امنیتی، قضائی با هدایت سعید مرتضوی دادستان تهران و حسن حداد معاون امنیتی او، خواستار محکومیت این سه دانشجو هستند. گفتنی است حکم صادره توسط دادگاه عمومی مبنی بر تبرئه این سه دانشجو حکایت از بی اعتباری مستندات موجود در پرونده است. قاضی دادگاه عمومی در حکم خود با ادله فراوان اثبات کرده است که این سه دانشجو در زندان تحت شکنجه و رفتارهای غیر انسانی بوده اند. این دانشجویان در حالی در زندان بسر می‌برند که دادگاه عمومی با تعیین وثیقه ۸۰ میلیون تومانی دستور آزادی آنان را صادر کرد اما مسوولان اجرایی زندان اوین از اجرای تصمیم قضائی سرباززدند.(چه مملکت گل و بلبلی) این در حالی بود که خانواده‌های این سه دانشجوی دانشگاه امیر کبیر با تودیع وثیقه منتظر آزادی فرزندانشان بودند.

برخی از اتهاماتشان: توهین به حرم اهل بیت (ع)،توهین به مردم شهرستان قم و شهر قم، (بیچاره رشتی ها و قزوینی ها و ترک ها)توهین به مسئولین نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران (ریاست محترم جمهور، وزیر علوم و مسئولین دانشگاه امیرکبیر)" طفلک خاتمی انگار جزو مسئولین این نظام نبود که از طرف هر حزب و تشکلی انواع و اقسام اهانت ها بهش می شد و کسی هم ککش نمی گزید" ،نشر اکاذیب بر علیه نیروهای بسیجی و امنیتی در دانشگاه  

یکی از اتهاماتشان - توهین به مقدسات دینی و مذهبی است . در متن خبر امده:الف- در مقاله موهن هیچ کس مقدس نیست آمده است: «دموکراسی یعنی نقد آشکار و بی پرده…دموکراسی یعنی هیچ کس مقدس نیست. نه رهایی، نه زاهدی، نه احمدی نژاد و نه شخص رهبری. کدام قداست؟ اگر ایشان به تبعیت از الگوی علوی معتقدند مگر نمی دانند که علی منتقدان و مخالفان را برمی تابید» و در جای دیگر همان مقاله موهن آمده است: «ما تنها نظاره گر هستیم…در انتظار کسی نشسته ایم که مملکتمان را…این ها مشتی اوهام است…» به شرح متن مذکور در پرونده.»

به یاد میارم که " دروغ های بوش" چند سال قبل پرفروش ترین کتاب امریکا بود. و در یکی از آخرین فیلم های امریکایی که دیدم شاید "رمز داوینچی" یکی از دیالوگ ها "خب همه دروغ می گن ، کیه که ندونه همه چیزهایی که درباره سلاح های اتمی عراق گفتن دروغ بوده و هدف فقط پول بوده و ثروت..."

و در جای دیگر: آقای مجید توکلی در صفحه ۵۵ اعلام کرده (در بازجویی در اداره اطلاعات): «تاکید دارم مطالب آن نشریات عقیده و نظر من و سایر دوستانم نبوده است و از وقوع آن و تحریک احساسات خوانندگان احساس گناه می کنم. انشاء الله که صاحب واقعی این کشور آقا امام زمان (عج) از سر تقصیرات ما بگذرد و رهبر معظم و ولی فقیه ما را مورد بخشش قرار دهد.» 

کسی این گونه طلب بخشش می کند و حکم آزادی اش می آید و باز هم به خاطر فشار xو y در زندان می ماند.حالا بدبخت اصلا توهین هم نکرده. کافری هر روز بر سر پیامبر  آشغال می ریزد، روزی بیمار می شود و از انجام وظیفه هر روزه باز می ماند.پیامبر به عیادتش می رود و...

ودرباره مدارک اتهام: از طرف اداره اطلاعات تهران در قبال استعلام دادگاه مبنی بر ارسال هر گونه مدارک موجوده که بیانگر توجه اتهام به متهمین باشد….7- sms .

و نتیجه بررسی های دادگاه : sms مخابره شده مورد ادعا، فیمابین دو نفر از متهمین به اسامی توکلی و منصوری مبنی بر: «حاجی بیداری؟ می تونی بگی چه جوری می شه فایل رو پی دی اف کرد؟» می باشد که با توجه به توضیحات متهمین در رابطه با sms مذکور به شرح پرونده امر ارتباطی با اتهامات معنون ندارد و معرف و بیانگر چاپ، نشر و پخش مقالات موهن نمی باشد.

توی این کشور تو خصوصی ترین چیزها هم آزادی نیست.خوبه من sms باز نیستم.

ادم نفسش می گیره و بغض خفه اش می کنه وقتی می بینه دین عزیزترین بنده پروردگارش را چگونه با پلشتی سیاست به گنداب انحطاط می کشند.خدایا خودت به خاطر اسلامت، به خاطر دین برگزیده ات نظری کن تا کی می خوای چشم هات رو ببندی.

   + آیینه ; ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸٧/۱/٢٧
    "آيينه شما"()

55-تعطیلات عید را چگونه گذراندم؟

امسال عید خیلی شیرین بود مثله عسل.خدا را شکر.

پارسال خونه دوره کودکی ام – از 8 سالگی به بعد – رو کوبیدن و دوباره ساختن.من خونه قبلی رو بیشتر دوست داشتم ولی خوبیش اینه که این خونه جدیده هم بر خلاف همه خونه های تازه ساز کوچه یک طبقه است و حیاط دار. چون پدرم از آپارتمان و مستاجر متنفره_ مثل خود من.

این چند وقت که خونه در حال ساخته شدن بود در خانه یکی از آشنایان که خانم پیری است و  فعلا ساکن آلمان است به سر می بردیم . یک خانه قدیمی با ایوان بزرگ و باغچه ای پر از درخت :انجیر-سیب- آلبالو... پر از صدای آواز خاص یا کریم ها که برای من موسیقی دوران کودکی ام در خانه مادر بزرگم بود. با یک شیرآب وسط حیاط و یک تشت مسی زیرش .چه کیفی داشت صبح ها صدای الله اکبر و حی علی خیر العمل را شنیدن و تو حیاط و سرمای اول بهار زیر اسمون سحر که هنوز تک و توک ستاره داشت وضو گرفتن.

یک روز هوس لباس شستن کردم تو تشت مسی. چقدر احساس جوانی و شادابی کردم وقتی پیراهنم رو چلوندم و تکوندم و پهن کردم رو بند.چه قدر نسبت به ریختن لباس ها تو ماشین و اون ها رو در حالت تقریبا خشک دراوردن و تو آپارتمان روی این بندهای فلزی پهن کردن بهتر بود.

از وسایل قدیمی خانه – آفتابه و لگن مسی دکوری، سماور برنجی، تخت و میز توالت قدیمی، پرده هایی با بافت فوق العاده،مبلمان شاید دهه 50-60، تابلوهای دیواری و..._ که بگذرم این خونه یک کتابخونه محشر داشت و  با اینکه خیلی درگیر تمیز کردن خونه جدید بودم تونستم چند تا از کتاب هایی که خیلی وقت بود دوست داشتم پیدا کنم رو بخونم: "چشمهایش" بزرگ علوی(که آدم رو چه زیبا با خودش می برد و چقدر خاص بود قلم نویسنده اش)، "بوف کور" هدایت ( که چه سخت بود و  چه قدر از همه انچه می دانستم دور) "دیوار" سارتر ( خوشم نیومد و تمومش نکردم) شعرهای کسرایی ، فروغ ، گلستان سعدی و... یکی دوتایی هم خودم کتاب برده بودم از تهران که اون ها هم خوب بودن: چهار اثر اسکاول شین و کتابی در احوال ابولحسن خرقانی _که ان شاء الله به زودی درباره اش می نویسم_

بعد سال 83 این اولین سالی بود که عید را بدون استرس پروژه و پایان نامه و درس و بدون عذاب وجدان از تفریح و کتاب خوندن در حالی که پروژه های دوست نداشتنی ام مانده بود،گذروندم . و چقدر هوسم کردم در یکی از روستاهای شهر زیبایم  زمینی بخرم و ان را همانطور که دوست دارم بسازم ، با حوض ، باغچه،شیشه های رنگی شش ضلعی،تاقچه، ایوان و یک کتابخانه خیلی بزرگ....خوبیش اینه که بعضی از روستاهای شهرم اینترنت هم دارن....پس دیگه چیزی کم نیست. خدا را چه دیدی.شاید چند سال بعد وبلاگم رو از توی یک روستای دنج و ساکت update  کردم. 

   + آیینه ; ۱٠:٠٥ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۳۸٧/۱/٢٤
    "آيينه شما"()