آینه

آینه

تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خود / دیدم که در آن آینه هم جز تو کسی نیست

۵۰- سينرژی هم خوانی

در سرویس شرکت هستیم. یک غروب  زیبای پاییزی با یه خورشید نارنجی رنگ گنده .قشنگ ترین نارنجی ای که هر آدمی تو زندگیش می بینه .

سیاوش می خواند :

تو یه تاک قد کشیده

پا گرفتی روی سینه م

واسه پا گرفتن تو عمریه که من زمینم

آقایونی که عقب سرویس نشستند زمزمه وار و یکی یکی شروع به هم خوانی می کنن. من هم با زمزمه ای ضعیف تر از اون ها_ به واسطه زن بودنم! _ می خوانم .آخه من عاشق آواز خوندن های جمعی ام .این کار انرژی خیلی خیلی زیادی بهم می ده:

صداها یه کم بلندتر می شه :

نه دیگه پا می شم این بار

خالی از هر شک و تردید

می رم اون بالا ها مغرور تا بشینم جای خورشید

...

بذار ادما بدونن می شه بیهوده نپوسید

می شه خورشید شد و تابید  می شه اسمونو بوسید

خیلی سرحال و شاد از سرویس پیاده می شم . انگار نه انگار 9 ساعت کار کرده ام .

***

چه خوب نظام جمهوری اسلامی یک ادم را با همه چیزش نفی نمی کرد .و آن قسمت هایی که با عرف و قانونش تطابق نداشت رو حذف می کرد .

مثلا آقای قمیشی هزار تا آهنگ و ترانه داره که از آهنگ های مجاز الان ما خیلی مجازتره ! ضمن این که اکثرا اهنگسازی آثارش رو هم خودش انجام می ده و به نظر من مایه افتخار موسیقی پارسی زبانان است . یا آقای ابی  یا داریوش . وقتی هم خوانی با آهنگ های کاستی این ها تو یه سرویس این قدر انرژی دهنده است .اگر اجازه داشتند در ایران کنسرت بدن و ادم حضوری  با هزاران نفر باهاشون می خوند چقدر تخلیه می شد ؟ اون وقت آیا واقعا این همه جوون و نوجوون به اکس و چیزهای دیگه واسه از خود بی خود شدن رو می اوردن ؟

امیدوارم کسی نگه کنسرت افتخاری و خواجه امیری و ناظری و .. هست .چون اولا تهیه بلیط این کنسرت ها خیلی سخته .ثانیا تو شهرستان ها هر 10 سال یکباره . ثالثا شاید  این نوع موسیقی من و شما که از مرز 25 سال گذشتیم و اصولا با نسل بعد خودمون خیلی تفاوت ها داریم رو راضی کنه ولی یک جوون 17-18 ساله رو نه .

آخه من نمی دونم الان که مثل اول انقلاب موسیقی حرام نیست  و حتی در عمومی ترین اماکن موسیقی های غیر مجاز بدون کلام و با کلام  پخش می شن . چرا برگزاری کنسرت موسیقی خواننده ای اون ور ابی که توسط اقایون !!! تایید بشه باید ممنوع باشه ؟ ای کاش می شد از این سینرژی هم آوایی بهره برد .

***

من خوندن مطالب گذشته وبلاگم رو دوست دارم . ولی چند وقتیه به خاطر اینکه از استادم و وضع مملکت و گل کاری های احمدی نژاد و قبیله اش به شدت اعصابم بهم ریخته است، ایینه ام کمی کدر شده . آخه این وبلاگ آیینه منه .  از اینکه همش در حال غر زدن و شکایتم بدم می یاد . باید یه مدت فقط به زور شیشه شور گلرنگ پاکش کنم ، تا مثل اون اوایل وبلاگ نویسی ام صیقلی و روشن بشه . واسه همینه که کمتر می نویسم . دوست ندارم به جای" آیینه من" بشه "ناله های من" .

 

   + آیینه ; ۱٠:٥٥ ‎ق.ظ ; جمعه ۱۳۸٦/۸/۱۸
    "آيينه شما"()