آینه

آینه

تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خود / دیدم که در آن آینه هم جز تو کسی نیست

۴۴-يک قانون در سوئد

هيجده سال پيش من در شرکت سوئدى ولوو استخدام شدم. کار کردن در اين شرکت تجربه جالبى براى من به وجود آورده است. در اينجا هر پروژه‌اى  دو سال طول می‌کشد تا نهايى شود، حتى اگر ايده ساده و واضحى باشد. اين قانون اين   جاست.

جهانى شدن ( globalization ) باعث شده است که همه ما در جستجوى نتايج فورى و آنى باشيم. و اين مشخصاً با حرکت کند سوئدی‌ها در تناقض است. آن‌ها معمولاً تعداد زيادى جلسه برگزار می‌کنند، بحث می‌کنند، بحث می‌کنند، بحث می‌کنند و خيلى به آرامى کارى را پيش می‌برند. ولى در انتها، اين شيوه هميشه به نتايج بهترى می‌انجامد.

 سوئد در حدود 450000 هزار كيلومتر مربع وسعت دارد. سوئد ٢ ميليون جمعيت دارد. استلهکم، پايتخت سوئد 500000 هزار نفر جمعيت دارد. ولوو، اسکانيا، اريکسون و الکترولوکس برخى از شرکت‌هاى توليدى سوئد هستند.

نخستين بارى که در سوئد بودم، يکى از همکارانم هر روز صبح با ماشينش مرا از هتل برمی‌داشت و به محل کار می‌برد. ماه سپتامبر بود و هوا کمى سرد و برفى. ما صبح‌ها زود به کارخانه می‌رسيديم و همکارم ماشينش را در نقطه دورى نسبت به ورودى ساختمان پارک می‌کرد. در آن زمان، ٢٠٠٠ کارمند ولوو با ماشين شخصى به سر کار می‌آمدند. روز اوّل، من چيزى نگفتم، همين طور روز دوم و سوم. روز چهارم به همکارم گفتم: «آيا جاى پارک ثابتى داری؟» چرا ماشينت را اين قدر دور از در ورودى پارک می‌کنى در حالى که جلوتر هم جاى پارک هست؟ او در جواب گفت:

« براى اين که ما زود می‌رسيم و وقت براى پياده‌ رفتن داريم. اين جاها را بايد براى کسانى بگذاريم که ديرتر می‌رسند و احتياج به جاى پارکى نزديک‌تر به در ورودى دارند تا به موقع به سرکارشان برسند. تو اين طور فکر نمی‌کنی؟ » ميزان شرمندگى مرا خودتان حدس بزنيد.

اين روزها، جنبشى در اروپا راه افتاده به نام غذاى آهسته ( Slow Food ). اين جنبش می‌گويد که مردم بايد به آهستگى بخورند و بياشامند، وقت کافى براى چشيدن غذايشان داشته باشند، و بدون هرگونه عجله و شتابى با افراد خانواده و دوستانشان وقت بگذرانند. غذاى آهسته در نقطه مقابل غذاى سريع ( Fast Food) و الزاماتى که در سبک زندگى به همراه دارد قرار می‌گيرد. غذاى آهسته پايه جنبش بزرگترى است که توسط مجله بيزنس ويک «اروپاى آهسته» ناميده شده است.

اين جنبش اساساً حس «   شتاب  » و «   ديوانگی  » به وجود آمده بر اثر نهضت جهانى شدن را زير سوال می‌برد. نهضتى که «  کميّت  » را جايگزين «  کيفيت  » در همه شئون زندگى ما کرده است. مردم فرانسه با وجودى که ٣٥ ساعت در هفته کار می‌کنند امّا از آمريکائی‌ها و انگليسی‌ها مولّدترند. آلمانی ساعات کار هفتگى را به بيست و هشت مميز 8 ساعت تقليل داده‌اند و مشاهده کرده‌اند که بهره‌ورى و قدرت توليدشان بيست درصد افزايش يافته است. اين گرايش به آهستگى و کندکردن جريان شتاب آلود زندگى، حتى نظر آمريکائی‌ها را هم جلب کرده است.

البته اين گرايش به عدم شتاب، به معنى کمتر کار کردن يا بهره‌ورى کمتر نيست. بلکه به معنى انجام کارها با کيفيت، بهره‌ورى و کمال بيشتر، با توجه بيشتر به جزئيات و با استرس کمتر است. به معنى چسبيدن به « حال » در مقابل « آينده » نامعلوم و تعريف نشده است. به معنى بها دادن به يکى از اساسی‌ترين ارزش‌هاى انسانى يعنى ساده زندگى کردن است.

هدف جنبش آهستگى، محيط‌هاى کارى کم تنش‌تر، شادتر و مولّدترى است که در آن‌، انسان‌ها از انجام دادن کارى که چگونگى انجام دادنش را به خوبى بلدند، لذت می‌برند. اکنون زمان آن فرا رسيده است که توقف کنيم و درباره اين که چگونه شرکت‌ها به توليد محصولاتى با کيفيت بهتر، در يک محيط آرامتر و بی‌شتاب و با بهره‌ورى بيشتر نياز دارند، فکر کنيم.

با تشکر از دوست خوبم نوشین برای این ایمیل.

   + آیینه ; ۱:٢٧ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳۸٦/٤/٢۳
    "آيينه شما"()

۴۳- ادم بدهای زندگی

در واحد ما  يكي دو نفر هستند كه من هميشه فكر مي كنم اگه نبودن چقدر واحد يكدست مي شد همه سالم و ساده و بي آلايش .

در محله هم همينطوره . اگه بعضي همسايه ها نبودن محله مي شد محله بنده نواز.

در اقوام هم هميشه يكي دو خانواده مشكل دار هستند كه جار و جنجال هاي خانوادگي و فاميلي به پا مي كنن و ادم هميشه فكر مي كنه اگه اينها نبودن چه ارامشي در گردهمايي هاي فاميلي برقرار بود .

درهر خانواده هم معمولا يكي از بچه ها با بقيه فرق داره و هميشه پدر و مادر مي گن اگه اين هم مثل بقيه بود ( يا از بعد مذهبي يا اخلاقي يا درسخوني يا ..) ما غمي تو زندگي نداشتيم . ( البته الان كه اكثر خانواده ها تك فرزند شدن نمي دونم اين قانون چه جوری مي شه ؟)

در مورد دوستان ادم هم اين قانون بر قراره ، طوري كه ادم ارزو مي كنه اي كاش به عقب بر مي گشت و فلاني به صورت خيلي اتفاقي سر راهش قرار نمي گرفت اونوقت خيلي از تاوان هاي سنگين رو در زندگي نمي داد. اما انگار همه ادما بايد برخورد با اين دسته از ادما رو تو هر شرايطي تجربه كنند و ازشون درس بگيرن.

توضيح :

1- تو اين مورد بهتره جزو دسته اي باشيم كه درس مي گيرن نه درس مي دن .

2- اين دسته ادما با اينكه همه جا توزيع شدن ولي هميشه تو اقليت هستن. به جز در گروه استادان كه قضيه بر عكس است و اقليت اون خوبها هستند .)

3- با توجه به وجود ضروري اين ادما در زندگي مساله جبر و اختيار زير سوال نمي ره ؟ چون بالاخره بايد يك كسي اين نقش رو بازي كنه ديگه . البته بعضي ادما تا يك مرحلاه اي اين رل رو بازي مي كنن و بعد به اكثريت مي پيوندن.( مثل بچه هايي كه اهل و عاقل مي شن ...)

****************

گفته بودم دنياي كوچيكيه ....امروز كلاسي داشتم در سازمان ، كه مدرسش از بچه هاي دانشكده بود و اتفاقا با يكي از دوستان خوابگاهي ما ازدواج كرد . شايد در يك روز لااقل دو سه بار تلفن هاي او را كه به اون خانم مي شد جواب مي دادم و با وجود اشغالي هميشگي خطوط تلفني خوابگاه ، اينقدر فركانس تماس هاي ايشون زياد بود كه همه به خوبي صداش رو مي شناختيم . ولي او احتمالا حتي فكرش رو هم نمي كرد كه بارها و بارها با من حرف زده باشه .

****************

در مورد جدايي كار از زندگي و تفريح و..._با توجه به نظرات دوستان _به دو مورد اكتفا مي كنم :

1-      بزرگترين تفريح ، كار است .امام علي (ع)

2-      به اديسون گفتند كمي تفريح كن . چقدر كار ؟پاسخ داد كار بهترين تفريح منست .

پس كاري رو انجام بديم كه دوستش داريم .

   + آیینه ; ٦:۳٩ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸٦/٤/۱٩
    "آيينه شما"()

۴۲- کار و زندگی !

چند شب پيش به خاطر آماده كردن گزارشي مجبور شدم به همراه يك نفر از همكاران و مدير و رئيسم  تا ساعت 10 در شركت بمانم .راستش در شركت ما خانم ها از اين كارا كه نمي كنن بماند حاضر نيستند حتي اضافه كار بمونن .خلاصه از فرداي اون شب نصايح همكاران خانم شروع شد :

-          شنيدم تا 10 اينجا بودين ؟

-          اره

-          با چي رفتي؟

-          مترو

-          آژانس نگرفتن ؟

-          آقاي ...(مدير) پيشنهاد داد ولي چون اقاي ايكس ( همكارم ) خودش بايد مي رفت . من هم قبول نكردم  برام آژانش بگيرن

....

....

....

-          از من به تو نصيحت بدعادتشون نكن .... (من : واقعا اينكه آدم ديگرون رو به وظيفه شناسي خودش عادت بده و در نتيجه به مرور زمان خودش مسئوليت پذيرتر بشه بده ؟)

-          شان خودت رو حفظ كن هيچ وقت با مترو نرو...  (من : شان يك انسان با تغيير وسيله نقليه اش تغيير مي كند؟ )

-          الان رو نگاه نكن بچه نداري، جووني ، چند سال ديگه توانش رو نداري ولي اونا عادت مي كنن و فكر مي كنن وظيفه ات است  (من : چرا ما ادما به خاطر مسائلي كه بعدا قراره پيش بياد الان كه توانايي داريم كم مي ذاريم ؟)

-          من تاوان زيادي دادم ولي حالا رئيس و مديرم مي دونن من اضافه كار نمي مونم و فقط در ساعات مقرري اينجا هستم .( من : واقعا چرا اينقدر ادما به تفكيك كار و زندگي تاكيد مي كنن آخه مگه مي شه يك سوم هر روز ادم جدا از زندگيش باشه ؟ واقعا اين چه ديدگاهيه كه من موظفم ساعت 7 كارت بزنم و بعد مثل ربات ساعت 4 كارت بزنم حالا چه كار تمام شده باشه چه نه ؟ من شخصا ادم نتيجه گرايي هستم و اگر نتيجه اي كه بايد، عايدم نشه فكر مي كنم اصلا اون روز سركار نيومدم )

-          بايد طوري رفتار كني كه ازت خواهش كنن اضافه كار بموني و تازه سرشون منت بذاري كه مي موني ( من : اون وقت مي گيم ويروس چيني ال و بل ...خب معلومه وقتي من و شما با اين همه ناز و كلاس مي خوايم كار كنيم جنس چيني كه كارگر و كارمندش  12 ساعت تو روز و به صورت كامل كار مي كنن، بازار ما رو مي گيرن ..)

-          تو زني و لطيفي بايد با آقايون فرق داشته باشي . بايد تو رو با آژانس بفرستن و آقايون با هرچي كه شد و...( من : همين ادم هايي مثل شمان كه وقتي براي مشاغل خوب در روزنامه آگهي مي دن مي نويسن : "فقط آقا" .واقعا اگر حقوق مساوي مي خواين چرا شرايط مساوي رو قبول نمي كنين ؟ اون خدايي كه زن را ظريف و لطيف و جلوه اي از زيبايي ذاتش آفريده ، وقتي با نيت خير در راه خدمت به بندگانش قدم برداري خودش هوات رو داره چه شب باشه ، چه نصف شب)

-          اول سلامتي ات بعد كارت .رئيس من مي دونه من اگه مهمون خارجي هم داشته باشيم نمي ذارم وقت نهارم يك دقيقه اين ور و اون ور بشه  و اين باعث شده منزلتم رو بدونه . ( من : اگه قدر ادم به اين چيزاست ما نخواستيم ، كي سلامتيش با تغيير يك ساعت زمان غذاش به خطر افتاده كه ما دوميش باشيم ، اصلا پيامبر فرموده تا گرسنه نشدين غذا نخورين ، اون وقت سر ساعت 12 نهار خوردن از افتخارات اين خانم است !)

خيلي از آقايون هم نظراتي مشابه نظرات بالا دارن . واقعا من نمي دونم چرا بعضي ها توقع دارن مه و خورشيد و فلك دست به دست هم بدن تا خانم يا آقا مرحمت نموده و كاري انجام بدن .... به قول بزرگي براي استراحت كردن پس از مردن وقت بسياره ... بايد تا مي تونيم  همه جوره مايه بذاريم ، با هر حقوق و هر شرايطي ...

توضيح : بيشترجملات داخل پرانتز رو تو دلم گفتم نه به مخاطب هام

 

   + آیینه ; ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸٦/٤/۱٢
    "آيينه شما"()