آینه

آینه

تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خود / دیدم که در آن آینه هم جز تو کسی نیست

۴۱- نظم !!!

آخه اين چه نظميه در نظام آفرينش :

وقتي جووني و پرانرژي بايد از صبح تا شب كاركني ، حسرت پارك رفتن ، سينما رفتن ، قدم زدن ، ديدن دوست و فاميل و خيلي چيزهاي ديگه تودلت مي مونه . وقتي پير مي شي و ديگه نه سينما و نه پارك و نه خيلي چيزهاي ديگه برات جذابيت نداره يه عالمه وقت پيدا مي كني كه نمي دوني چه جوري پرش كني .اون موقعي كه جووني براي اينكه وقت بيشتري رو با بچه هات بگذروني حاضري هركاري كني و از خيلي چيزها چشم بپوشي و وقتي پير مي شي و يه عالمه وقت براشون داري اونها وقت با تو بودن رو ندارن ...

وقتي تو سن بلوغي و بيش از هر زماني نيازمند زيبايي، جوشهاي زشت و موهاي زايد صورت و...رو بايد تحمل كني  ولي وقتي بچه اي يا پيري و اين چيزها برات مهم نيست از شرشون راحتي .

وقتي جووني دين گريزي و قتي پير مي شي مومن .

وقتي تابستونه در حسرت يك كم سرما له له مي زني و زمستون .... همسرم مي گه سرما و گرما براي رشد و زندگي خيلي از موجودات لازمه !!! اما مگه اين شرايط رو خود خالق وضع نكرده خب كاري مي كرد تو هواي معتدل رشد كنند و ثمر دهند.

گاهي كه پيرمردها رو تو پارك مي بينم كه انگار نشستند و با سختي گذشت زمان رو انتظار مي كشند و خودم رو كه دعا مي كنم عقربه ها ثابت بمونن ، مي مونم تو حكمت ويژگي هاي عجيب و غريب سنين ادمي .

اصلا اي كاش ادم ها پير زاده مي شدند با يك سري تجربه پيش فرض  و به تدريج جوان و نوجوان و كودك مي شدند ، اون وقت مسلما ادم هاي بهتري مي بودن و زندگي شون مفيدتر و بهتر مي بود. به راستي : ان الانسان لفي خسر

   + آیینه ; ۱:٤٩ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸٦/۳/٢٩
    "آيينه شما"()

۴۰-از خیال تا یک نیاز ضروری

اولین بار درباره اینترنت تو یک مجله کامپیوتری، مطلبی خوندم  ولی راستش خیلی باور نکردم : "می تونید در عرض چند ثانیه از هر نقطه از جهان به هر نقطه از جهان متون و مدارک چند صد صفحه ای و موسیقی و فیلم و عکس و... را با تکنولوژی ای به نام اینترنت  منتقل نمایید ."و خبر از همه گیر شدن این تکنولوژی در سال های آتی داده بود . این اخباراون موقع برام شبیه خبر درباره این بود که تا چند سال دیگه موجودات فضایی زمین را تسخیر می کنند ! آخه اون موقع ها سریع ترین وسیله برای انتقال متون "چند کلمه ای" تلگراف بود .

اولین بار هم که اسم وبلاگ رو شنیدم جالب بود . یک روز پاییزی یا زمستانی سال 80 بود ( فکر می کنم ) ، دردفترنشریه  دانشکده که "راه  میان بر"  ازم پرسید :می خوام وبلاگ بسازم ،  به نظر شما چه اسمی براش بذارم ؟  و من با تعجب پرسیدم : وبلاگ دیگه چیه ؟

" یک فضای اینترنتی که می تونی در اون مطلب بنویسی تا دیگران بخونن و نظر بدن "

تو دلم فکر کردم: خب که چی بشه ؟ من که دوست ندارم هرکسی نوشته هام رو بخونه و بدتر از اون، نظر هم بده ؟ "

و حالا جدا از مسائل کاری ام که 8 ساعت مداوم با کامپیوتر سر و کار دارم ، معمولا 90% اوقات دیگری که سراغ کامپیوتر می یام به خاطر اینترنت و وبلاگ خوانیه .

جایی می خواندم که وقتی مطالعات بازاریابی برای آب معدنی انجام می شد .همه با تمسخر می گفتن مگه خلیم که بابت آب رایگان که همه جا هست پول بدیم ؟ و یا در نظر سنجی در مورد دستگاه فتو کپی ، مردم اعلام می کردند که خب کاربن می ذاریم  یا خودمون می نویسیم چرا این همه پول بابت یه دستگاه بدیم ؟!!!

کارآفرینان به راحتی می تونن یک آرزو  یا یک خیال محال را برای ادم ها به یک نیاز ضروری و   جزء جدا نشدنی زندگی تبدیل کنن. ان شاء الله هر وقت پایان نامه ام تمام شد بیشتر درباره این گروه جالب از انسان ها می نویسم .

   + آیینه ; ۱۱:٥۳ ‎ق.ظ ; جمعه ۱۳۸٦/۳/٢٥
    "آيينه شما"()

۳۹-دنياي كوچيكيه

دنياي كوچيكيه . همكاردست راستيم كه چهار ماهه كنارم مي شينه ، همسايه قديمي همسرم از كار درمياد .يك خيابون ، يك كوچه و سه تا خونه اون طرف تر.

همكار روبروييم مي گه عكس منو قبلا در آلبوم هم خونه ايش ديده .آخه هم خونه ايش همشهريه منه و در يكي از اين اردوهاي .... هاي ساكن تهران كه دانشجوهاي دانشگاه هاي تهران ترتيب مي دادن با هم بوديم .

همكار دست چپي ( دو تا اون طرف تر ) همكلاس دبيرستان محمد شالچيه _ هم كلاسي دانشگاه من _ و با هم حرف هاي مشترك زيادي پيدا مي كنيم .

همكار واحد كناري ...مي شه همسر آرنوش ( باز هم هم كلاسي دانشگاه من) .البته اين آخري تقلب بود . چون اين همكار يك دوست قديمي هم هست .

توي يك واحد فسقلي تو يك سازمان كوچيك در يك شهر بزرگ مثل تهران اين قدر راحت همه با هم يه جوري وصل مي شن .هر كسي كه الان از كنارتون رد مي شه مي تونه يه عالمه خاطرات مشترك ،دوستان مشترك ، اقوام مشترك با شما داشته باشه يا در گذشته يا در آينده .

آدم ها مي تونن نقش هاي خيلي مهمتري از همكار و همسايه و رئيس و مرئوس در زندگي مون داشته باشن . مثل همين رئيس قبلي من كه حالا همسرمه . خلاصه آدم هاي دور و برتون رو جدي تر بگيريد.

   + آیینه ; ۱:۳٦ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸٦/۳/٢٢
    "آيينه شما"()