آینه

آینه

تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خود / دیدم که در آن آینه هم جز تو کسی نیست

53-باده پیش آر ، هر چه بادا باد

سریال زیبای شهریار یکی دیگر از شاهکارهای آقای تبریزی را می دیدم. دو نفر برای کشتنش اجیر شده بودند که با دیدن شعری در وصف امام حسین (ع) در میان نوشته های او، از این کار منصرف شدند. به همسرم گفتم اگر این دو نفر می تونستند شهریار را بکشند ایرانیان را از داشتن چه نعمت بزرگی محروم می کردند و بعد گفتم که اگه یکی پیدا بشه منو بکشه یا اگه همین الان بمیرم چه فرقی به حال این جامعه  و این مملکت و تاریخ و فرهنگ می کنه _ و همسرم با لحن معترض می گه به این هم فکر کن که اگه شعرهای شهریار نبود چقدر زندگیت فرق می کرد ؟ (راست می گه، واقعا چه فرقی می کرد؟ با وجود شاعر هایی مثل شهریار انسان تر شدیم یا آزادمرد تر؟ یا حتی با مروت تر؟)

یکى مرغ برکوه بنشست و خاست

برآن که چه افزود ؟ زان که چه کاست ؟

تو ، آن مرغى و این جهان کوه تو ! 

چو رفتى جهان را چه اندوه تو ؟؟

چند وقتیه- همانطور که از نوشته هام هویداست- وضعیت سیاسی و اجتماعی ایران خیلی مشغولم کرده، و چون وقتی به چیزی می اندیشی به هرچه برمی خوری رابطه ای با آن می یابی : میل ها_ یی که خیلی هاش درباره سران مملکتی است و حتی جرات فورواردش را ندارم_ و وبلاگ هایی که در این مدت خوانده ام همه یک جورایی این اشتغال فکری رو بیشتر می کنه،  و حتی امشب در سریال شهریار هم بحث رضاخان و استعفا و زورگویی هایش بود.... فکر می کنم ایران از زمان هخامنشیان به بعد رنگ ازادی و آزادگی را ندیده و شاید به راستی " مردمانش لایق حکوتی هستند که بر انان حاکمند".

 زاهد فلورانسى " فرانچیسکو گیسیاردینى " مى گوید: " هیچ قاعده ى مفیدى براى زندگى کردن در زیر بار استبداد وجود ندارد ، به استثناى یک قاعده که در زمان شیوع بیمارى طاعون نیز صادق است: به دور ترین جایى که مى توانى بگریز ... !!" ولی چه می شه کرد که این آب و خاک خیلی عزیزه خیلی ...

ز پوچ جهان هیچ اگر دوست دارم

 ترا ای کهن بوم و بر دوست دارم

ترا ای گرانمایه جاوید ایران

 ترا دوست دارم اگر دوست دارم

به قول شفیعى کدکنى:

 اى کاش ... اى کاش آدمى وطنش را

مثل بنفشه ها " در جعبه هاى خاک "

یک روز مى توانست ،همراه خویشتن ببرد

هر کجا که خواست

در روشناى باران

در آفتاب پاک...

نمی دانم ، به هر حال این دنیا یه خوابه و یک گذرگاه ، محلی برای عبور شاید نباید به خاطر چیزی که امروز هست و فردا نیست کوچکترین نگرانی و ناراحتی به دل را ه داد. چنانکه رودکى می فرماید:

شاد زى ، با سیاه چشمان ، شاد . 

که جهان نیست جز فسانه و باد.

 ز آمده ، شادمان نباید بود .... 

وز گذشته ، نکرد باید یاد .....

باد و ابر است این جهان و فسوس

باده پیش آر ، هر چه بادا باد .....

 پ.ن: امیرعلی در نوشته مفصلی که برایم میل کرده پاسخ هایی به نوشته شماره قبل داده که ازانجا که در این وبلاگ پاسخ نداده و ترجیح داده میل بزند از ذکر آن معذورم ولی در پاسخی کوتاه :

شاید بتوان قانون افزایش حقوق کارگران را از مجلس پس گرفت ولی کی می تونه زندگی  هزاران نفر کارگری که اخراج شدند و زندگی شون از هم پاشید رو به وضعیت قبل بر گردونه،  شاید بتوان هزاران حرف و سخنرانی را تکذیب کرد ولی ایا می شه اون همه تحریم و ضرری که به اقتصاد ملی وارد شده رو جبران کرد، شاید الان بشه جلوی خیلی به قول شما " لابی ها" و ر" رانت خواری ها " رو گرفت ولی کی می تونه نرخ n برابری مسکن و تورم دو رقمی را به دو سال قبل برگرداند. شاید همه این های که شما گفتید درست باشد و درهمه امور به قولی " دست انگلیس ها " در کار باشد ولی این هم خود نشانه بی درایتی و بی کفایتی ان حکومتیست که این قدر راحت ملعبه این حزب و ان فرقه و اون لابی می شه.خداوند همه ما را به راه راست هدایت کند.

 پیامبر اکرم(ص) می فرماید: هرکس کاری را بدون علم و آگاهی انجام دهد، فسادی که از آن کار ناشی می شود، بیش از اصلاحی است که از آن به دست می آید.          

   + آیینه ; ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۳۸٦/۱۱/٢٦
    "آيينه شما"()

۵۲- آیینه کدر من!

سینرژی نوشته آینه ام کدر شده، مطلبی که خودم در نوشته شماره 50 به آن اشاره  کرده ام. اما آیا واقعا می شود آدم در ایران سال 1386 زندگی کند، بفهمد، آگاه شود، از ناآگاهی  عوام و حیله گری خواص زجر بکشد،  غم مردم را ببیند و بیچارگی آن ها برای اداره زندگی و نگاه های خسته و آدم های  ناامید از هر گونه  بهبود را مشاهده کند و باز شاد و شفاف بماند. و چیزی که بیشتر آدم را می شکند این است که انسان های اهل فکر، اهل مطالعه، اهل ... می گویند مگر زمان رج  قبلی تورم نبود ؟!!!! نمی دانم  یا این گونه افراد  از قشر مرفهان بی درد  جامعه اند و اصلا نمی دانند تورم چیست؟ و یا تعصب به این نظام و رج محترم کورشان کرده و نه که نبینند _که  از دیدنشان مطمئنم_  نمی خواهند ببینند این همه بی درایتی و بی کفایتی را .

زمان رج قبلی دانشجو بودم و در دو سال آخر خانه دانشجویی داشتم و کلیه خرج و مخارج با خودم بود: اجاره خانه، پول آب و برق و گاز و تلفن و نظافت منزل ، و خرج خورد و خوراک با 180هزار تومان حقوق . و جالب است که چقدر پس انداز هم داشتم. و حالا هم خودم و هم همسرم در سازمان هایی کار می کنیم که رنج حقوقی بالایی نسبت به سایر سازمان ها دارند. اجاره خانه نداریم، برای رفت و آمد از ماشین شخصی مان و سرویس اداره استفاده می کنیم.فقط شام را در منزل می خوریم، بچه نداریم و مهمان هم سالی چند بار. و آن وقت سرمایه مان؟ خداوند را هزار بار شکر که درسی خواندیم و در جای مناسبی _ لااقل از نظر حقوقی_ مشغول کار شدیم و الحمدلله مشکل مالی نداریم ولی وقتی کسی را می بینم که فقط مرد خانواده کار می کند، اجاره نشین است، چند بچه محصل دارد و بیش از سه چهارم حقوقش می رود بابت اجاره ...

درست است ایران همیشه تورم داشته ولی دوست محترم بیسکوییتی که در طول 8 سال حکومت دولت قبلی 80 تومان گران شده بود در دوره دو ساله این اقای محترم 100 تومان گران شده ، آب میوه 1200 تومانی سه ماه قبل 1400 تومان، تخم مرغ 70 تومانی سه ماه پیش 120 تومان، برنج 1500 تومانی چهار ماه پیش 1800 تومان؟شیر خشک 2900 تومانی 4900 تومان،نان...مواد شوینده.... از قیمت خانه و پوشاک هم بگذریم بهتره... من و همسرم معمولا برای خرید به فروشگاه های زنجیره ای می رویم دو سال قبل با پنجاه هزار تومان سه تا سبد بزرگ خرید می کردیم و تا چند ماه از خرید راحت بودیم و حالا  با 50 تومان فقط می شه یک سبد خرید کرد که آن هم اگر فاقد مواد پروتئینی و اصلی باشد. به خدا اگر این چنین تورمی در دوره خاتمی وجود داشت مجلسی که فقط استیضاح بلد بود و بس عبایش را به سرش پاپیون می کرد و تازه اگر بگذریم از قیمت نفت ، بدهی های دولت که هدیه دولت قبل به خاتمی بود و بی خیال قیمت نزدیک صد دلاری امروز نفت شویم. اینست که آدم را دیوانه می کند .این (ر.ج) از عملکرد اون (مجلس) تعریف می کنه و اون از این و مردم این وسط ملعبه.

شاید من نوعی، بتوانم فشاری بیش از این را هم تحمل کنم ولی به وضوح می بینم که  چه زجری می کشند بسیاری از آدم هایی که باهاشون حشر و نشر دارم و غرورشان مانع از آن می شود که بتوان به انها کمکی کرد. در محل کار قبلی ام زن کارگری با حقوق حدود 200 تومان و مستاجر، شاغل بود که همسرش فوت کرده بود و دو دختر یتیم زیر 12 سال داشت. یکی از همکاران می گفت یک بار برای عیادت دخترش به منزلش رفته بودیم و من با توجه به اینکه وضعش را می دانستم کمی مرغ و گوشت برایش خریده بودم و همان اول برای اینکه بچه هایش نبینند بردم در آشپزخانه بگذارمشان.می گفت از دیدن صحنه ای که دیدم خشکم زد سفره ای  پهن بود و با یک ظرف رویی و تعدادی خرده نان خشک  و یک پوسته تخم مرغ ...یعنی سه نفرشان  یک دانه تخم مرغ نهار خورده بودند!!! و ابن تازه مربوط به وقتیه که  کسی از اجاره خانه ها نالان نبود. وقتی فکر می کنم که احتمالا حالا باید150 تومن از حقوقش را بدهد اجاره و...شاید حتی نتواند تخم مرغ 120 تومانی بخرد از خودم بدم می آید . از خودم که به عنوان نسل آگاه جامعه  نتوانستم برم در خیابان داد بزنم به این آقا رای ندهید که حتی اگر از نظر تقوی و پارسایی معصوم هم باشد باز هم فاقد توانایی اداره یک کشور است. از خودم بدم می یاد که چرا از کنار کسانی که مردم رو به تحریم انتخابات ترغیب کردن و باعث شدن عموم قشر اگاه جامعه رای ندن  بی تفاوت گذشتم.از اینکه شاید اگر الان هم به عقب برگردم منافعم مانع از آزادگی ام بشود و هر سال پای علم حسین مظهر آزادگی سینه می زنم، از اینکه شاید همین الان که من با شکم سیر نشستم و این شعارهای قشنگ رو می نویسم چند خانه ان طرف تر من کودکی با شکم گرسنه مشق بنویسد و مردی  در این سرما از خجالت زن و فرزندش نتواند زنگ خانه اش را بزند. این فکرها وقتی می خواهم هر چیزی بخرم ، بخورم یا بپوشم آزارم می دهد. دیشب برای خرید مانتو بیرون رفته بودم زن و مردی با کودکشان پشت سرما بودن و بچه التماس می کرد که برایش کاپشن بخرن و مادر می گفت نداریم .پدر می گفت نداریم  و من جرات نکردم ببینم تن این بچه چیه ولی دیگه از همه لباس ها بدم اومد. هیچ کاری هم نمی توانم بکنم .شاید بتوانم به خیریه کمک کنم یا صدقه بدم ولی خانه از پای بست ویران است . نمی دونم کی می خواد بیاد کی .....

پ.ن:

در جواب امیر علی : 1- من مشکل کامپیوترم رو نمی توانم حل کنم و ترجیح می دم از یک متخصص کمک بخوام نه اینکه گند بزنم به سیستمم.ای کاش رج محترم هم اینگونه می اندیشید 2- گفتی که آن استاد محترم باعث ورود تو به صنعت شده ... در کشور ما چیزی که زیاده رابط و ضابط و واسط ...نمی دانستم همه شون می تونند مسئولیت وزارت اموزش و پرورش را عهده دار شوند! و تاجایی که من به یاد دارم این استاد از دانشجوها کمک می گرفت برای پروژه هایی که خودش به تنهایی قادر به انجام انها نبود.3- نه ما نه کار می کنیم و نه تولید، شما هم می توانید مثل رج محترمتان که فکر می کند فقط دولت اوست که کار می کند و همه دولت ها و رئیس جمهورهای قبلی فقط می خوردن و می خوابیدن فکر کنید که فقط شما کار می کنید و تولید دارید. چه فایده دارد که تولید n برابر شود وقتی قیمت ها n به توان n برابر می شود.یک کم نتیجه گرایی در کنار فرایندگرایی بد نیست. و دست اخر لااقل از شما انتظار این چنین نظراتی را نداشتم.

درجواب راه میانبر: نمی دانم ولی برایم خیلی عجیب است که "خلیج العربیه " می شود  کشورهای عربی خلیج!!! احتمالا باید بی خیال آنچه از عربی آموختم،بشم.

و در جواب همسرم که شفاهی نظر می دهد: قبول دارم در نقد نباید توهین کرد و شاید در نوشته پیشین نبایستی از کلمات بی خرد و نادان استفاده می کردم ولی به قول را ه میانبر گاهی این نویسنده نیست که می نویسد....

   + آیینه ; ۱۱:۳٤ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۳۸٦/۱۱/٥
    "آيينه شما"()