آینه

آینه

تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خود / دیدم که در آن آینه هم جز تو کسی نیست

۳۴- ديگران کجای زندگی تان هستند؟

متن زير قسمتي از Mail  ايست كه به دستم رسيده :

"اكنون فكر كنيد و سعي كنيد به سؤالات زير پاسخ دهيد:

پنج نفر از ثروتمندترين مردم جهان را نام ببريد.

برنده‌هاي پنج جام جهاني آخر را نام ببريد.

آخرين ده نفري كه جايزه نوبل را بردند چه كساني هستند؟

آخرين ده بازيگر برتر اسكار را نام ببريد.

نمي توانيد پاسخ دهيد؟ نسبتاً مشكل است، اينطور نيست؟ نگران نباشيد، هيچ كس تمامي اين اسامي را به خاطر نمي آورد.

روزهاي تشويق به پايان مي رسد! نشانهاي افتخار خاك مي گيرند! برندگان به زودي فراموش مي شوند!

اكنون به اين سؤالها پاسخ دهيد:

نام سه معلم خود را كه در تربيت شما مؤثر بوده‌اند ، بگوييد.

سه نفر از دوستان خود را كه در مواقع نياز به شما كمك كردند، نام ببريد.

افرادي كه با مهربانيهايشان احساس گرم زندگي را به شما بخشيده‌اند، به ياد بياوريد.

پنج نفر را كه از هم صحبتي با آنها لذت مي بريد، نام ببريد.

حالا ساده تر شد، اينطور نيست؟ افرادي كه به زندگي شما معني بخشيده‌اند، ارتباطي با "ترين‌ها" ندارند،ثروت بيشتري ندارند، بهترين جوايز را نبرده‌اند، ...   آنها كساني هستند كه به فكر شما هستند، مراقب شما هستند، همانهايي كه در همه شرايط، كنار شما مي مانند .كمي بيانديشيد. زندگي خيلي كوتاه است.

شما در كدام ليست قرار داريد؟ نميدانيد؟

همه ما از اعماق درونمان ميدانيم كه در زندگي چيزي مهمتر از برنده شدن خودمان وجود دارد. مهمترين چيز در زندگي، كمك به سايرين براي برنده شدن است. حتي اگر به قيمت آهسته تر رفتن و تغيير در نتيجه مسابقه اي باشد كه ما در آن شركت داريم.شعله يك شمع با افروختن شمع ديگري خاموش نمي شود"

 

رسول خدا (ص) به امیرالمومنین (ع) فرمودند: یا علی لأن یهدی الله بک رجلا واحدا خیر لک من الدنیا و ما فیها یا (خیر لک مما طلعت علیه الشمس.) یا علی اگر خدا یک نفر را به دست تو هدایت کند ، برای تو بهتر است از دنیا و آن چه در دنیاست ( یا از آن چه آفتاب بر آن طلوع می کند.)

يكي از همكاران علامه از قول ايشان نقل مي كند كه  : اگر انسانی را بتوانی تربیت بکنی و نکنی ، در واقع همه ی انسان ها را از بین برده ای .

بد نيست فكر كنيم دور و برمون ، گره كار چه كساني به دست ما باز مي شه و چه كساني به كمك و راهنمايي ما نياز دارن ، هرچند وقت يك بار اگه يه توشه اي واسه اون ور زندگي مون بر داريم بد نيست .چون "ناگهان چه زود دير مي شود" .

   + آیینه ; ۱:۱٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸٦/۱/۱٥
    "آيينه شما"()

۳۳-اين يا آن ؟

سايت علامه  كرباسچيان رو مطالعه مي كردم   مطلبي درباره تربيت  بچه ها و جوون ها بود : " گاهى ما براى آن‏ که خود را راحت کنیم مى‏گوییم: تلویزیون و ماهواره آمده است و نمى‏شود کسى را تربیت کرد! باید دانست که این عذر بدتر از گناه است. وقتى فرزند ما سرما مى‏خورد، جوشانده‏ى چهارگل به او مى‏دهیم؛ امّا اگر تب داشت، به پزشک محل مراجعه مى‏کنیم. اگر ریه ‏اش عفونى شد، به نزد متخصّص امراض ریوى مى‏رویم و اگر تشخیص تیفوس داده شد، شوراى پزشکان تشکیل مى‏دهیم؛ یعنى این ‏طور نیست که با شدّت بیمارى، وظیفه‏ى ما کمتر شود!! بنابراین، هر چه دشمن قوى‏ تر شد، تلاش و فعالیت بیشترى لازم است و امروز که وضع اجتماع چنین است باید بیش از گذشته کار کرد.

روزى مرحوم روزبه به بنده فرمود: من و تو یک هفته در کلاس زحمت مى‏کشیم؛ امّا دشمن با یک ساعت به سینما بردن بچّه ‏ها، تمام زحمت ‏هاى یک‏ هفته‏ى ما را از بین مى‏برد! وقتى آن ‏مرحوم این را گفت، من لبخندى زدم و او منظور مرا فهمید: باید راه را ادامه داد."

يادمه دوران راهنمايي  كه بودم حدود شايد يك سالي دين گريز شده بودم  نه اينكه واجبات رو  كنار بذارم  ولي خيلي معتقد نبودم مثلا اگه ناظم و مديرمون روايتي نقل مي كرد با دوستام يه چيز طنز توش پيدا مي كرديم و مي خنديدم...از اين بامزگي هايي كه تو سن بلوغ هر كسي مي كنه .كلا حرف هاي مبلغان و معلمان و اوليا خيلي به نظرم مزخرف و كهنه مي اومد. فكر مي كردم ادم بايد هر چيز قابل جبراني رو تجربه كنه . خدا رو شكر وقتي وارد دبيرستان شدم  دوباره به مذهب برگشتم  و هنوز هم مي تونم ادعا كنم كه يك ادم مذهبي موندم . ( لا اقل از اين مذهبي هاي عمومي و همه منظوره !كه خودم تاييدش نمي كنم ولي كاچي به از هيچي) در همان دوران دوستاني داشتم كه از طرف خانواده هاشون شديدا تحت كنترل  بودن و جالبه  با اينكه اون موقع اون ها معتقد موندن ، سالها بعد كاملا همه چيز رو كنار گذاشتن .

با خوندن مطلب بالا از علامه كرباسچيان ، نمي دونم  بعضي سخت گيري ها رو بايد درباره فرزندم  يا برادرم  داشته باشم يا نه ؟ من فكر مي كنم هر ادمي بايد يك دوره سقوط و دوباره اوج گرفتن رو در زندگي تجربه كنه و به نظر من چه بهتر كه اين دوره با دوره طبيعي خودش يعني بلوغ مقارن باشه . يعني تو يه يك سني بايد به  جوون ها اجازه انحراف داد ولي نمي دونم چه طور بايد بازگشتشون رو  تضمين كرد ؟ يعني اگه الان بخوام  مدير يه  مدرسه راهنمايي باشم نمي دونم  بايد در حفظ دانش اموزانم در راه راست تلاش كنم يا بالعكس اجازه تجربه انچه دوست دارن بهشون بدم ؟ اين كنترل از راه دور و كنترل نامحسوس و...رو هم قبول ندارم .

****************

يك بيت شعر هم در اين سايت  خيلي به دلم نشست :

تکلف گر نباشد خوش توان زیست

تـعلـق گر نباشـد خـوش تـوان مرد

زماني خونه مجردي داشتم با يكي از دوستان زمان  تحصيلم . اون موقع ها خيلي پيش مي اومد دوستان متاهلم يا دوستان ساكن  خوابگاه  بهمون سر بزنن .شام و نهار بمونن يا حتي شب پيشمون بخوابن. اون موقع هيچ قاشق چنگال و بشقاب كاسه اي با يك گل مشابه تو خونمون پيدا نمي شد . به جاي بالش از سجاده و كاپشن استفاده مي كرديم و شام و نهار هم  كالباس و خوراك لوبيا و تن ماهي و تخم مرغ بود ، ولي اين قدر دور همي خوش مي گذشت كه نگو ، ولي حالا كه سرويس چيني و پيركس دارم و فريزر هم پر و بالش و تشك به اندازه كافي ، هر وقت قراره با بچه ها دورهم جمع بشيم اين قدر حواشي مهماني و غذا و سالاد و پذيرايي مشغولم مي كنه كه اصلا يادم مي ره دور هم جمع شديم  واسه لذت بردن . واسه همين هم كمتر هم ديگه رو مي بينيم و به اصطلاح كمتر به هم زحمت مي ديم. واقعا تکلف گر نباشد خوش توان زیست.

 

   + آیینه ; ۱:۱٧ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸٦/۱/۱٤
    "آيينه شما"()