آینه

آینه

تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خود / دیدم که در آن آینه هم جز تو کسی نیست

۲۲- نياز

امروز دست يكي از كارگرها رفت زير پرس . البته با هوشمندي و عكس العمل سريع همكارش در خاموش كردن دستگاه، فقط كمي ضرب ديد و خون مرده شد .

اين فرد در خطي مشغول به كاره که حالت تقريبا پيوسته داره: تزريق مواد داخل مخزن ‌،كنترل وزن ،‌درب بندي و در انتها پرس درب . قسمت پرس درب به دليل تغيير جنس درب مورد استفاده نيست و درب به صورت دستي محكم مي شه ولي اين قسمت پرس، در جهت عكس، هنوز روي دستگاه سواره و عمل پرس رو انجام مي ده . امروز يكي از درب ها روي ريل پشت دستگاه  مي افته و اين كارگر كه يك دخترخانم جوان است براي اينكه كار عقب نيفتد ، عليرغم سفارش شديد ما ،‌بدون خاموش كردن دستگاه ، دستش رو مي بره پشت ريل كه درب را بيرون بياره و ...يكدفعه صداي جيغش ، من و سرشيفت ها را سه متر از جا پراند و جالبه وقتي من خودم رو رسوندم اونجا،‌اصلا نفهميدم كي بود كه جيغ زد . فقط ديدم يكي با سرعت هر چه تمام تر جعبه تا مي زند و بقيه دورش جمع شدن ... _اين كارگر از پرسنل فوق العاده عالي و كاري ماست كه وقتي در خط مي ذارمش ، خيالم از هر جهت راحته و آمار خيلي بالايي هم تحويل مي ده _ ديدم هر چه سرشيفت ها و بقيه كارگرها بهش مي گن پا شو كار نكن ،‌فقط به سرعتش افزوده مي شه. رفتم و دستش رو گرفتم ، دست لاغر استخواني و كارگري اش كبود شده بود و او اصرار داشت كه چیزی نشده ، فقط روغني شده ... بهش گفتم لازم نيست كار كنه و بره رختكن و با حالت سرزنش آميز بهش گفتم كه ازش توقع همچين بي احتياطي رو نداشتم و از بچه ها خواستم قضيه رو تمام كنن و به سر كارهاشون برگردن.

 علت اينكه با آن حال داشت كار مي كرد رو پرسيدم . يكي از پرسنل قديمي و رسمي گفت : "‌آخه بد بخت قرارداديه و مي ترسه اخراجش كنين.سرپرست قبلي ها اين جور كارگرا رو اخراج مي كردن.  "

چشمام پر اشك شد . دوست داشتم همونجا زار زار گريه  كنم كه يه نفر به خاطر نياز و از ترس از دست دادن كارش اين طور درد را تحمل كنه و به روي خودش نياره و باز هم كار كنه . اون هم در حالي كه قسمت فني كه هنوز پرس را باز نكرده و دستگاه را ايمن نساخته بيش از كسي مقصر است ولي به هر حال او قرارداديه و پرسنل فني رسمي و قديمي .

********************************

امروز اولین برف پاییزی سال 85 هم بارید _و هنوز هم ادامه داره . چقدر زندگی قشنگ می شه وقتی برف می یاد . امروز که با یکی از دوستام از سر کار می اومدیم ، وسط خیابون یه رودخونه کوچیک راه افتاده بود، ماشین ها هم با سرعت خیلی زیادی رد می شدن ، مجبور شدیم بدویم و از روی آبها بپریم ، حس خیلی خوب و قشنگی بود . در حالی که همه از سرما می لرزیدن ولی انگار زندگی و شور و وشوق تو وجود همه آدما موج می زد ، درخت های سفید پوش ، آدم های سر به زیر از شدت بارش برف ، صدای قشنگ " سبحان الله و الحمدالله ..." قبل اذان ....احساس وقتی رو داشتم که 13-14 ساله بودم . دوست داشتم تو کوچه با حالت لیله بدوم و کیفم رو بالا پایین بندازم و شعر بخونم ... ای کاش می شد قوانین عرف رو از زندگی حذف کرد.  

   + آیینه ; ۱٠:٠٦ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳۸٥/۸/٢۸
    "آيينه شما"()

۲۱- پاسخ

با عرض معذرت از تاخیر پیش آمده ـکه به دلیل مشکلات کاری و سرعت کم اینترنت بود  ـ پاسخ آقای دکتر شریعتی را عینا می آورم:

"مذهب شرک درزمان پیامبر بی حجاب و راست و روشن بوده است . ابوسفیان ، ابوجهل ، ابولهب رسما می گفتند اینها بتهای ما هستند . رسما می گفتند که خانه کعبه را باید برای برقرار ماندن تجارت قریش حفظ کنیم . .این مسائل روشن و شفاف است و مبارزه با آنها ممکن و ساده است .علی هم با همین ها در جنگ است ولی این ها حجاب پیدا کرده اند . حجاب چیست ؟ حجاب حجاب توحید است که روی پاسداران شرک کشیده شده است . و آن وقت که علی شمشیر می کشد بر روی قریشی شمشیر می کشد که دیگر مدافع بتها نیست بلکه مدافع کعبه است ، که دیگر نه " معلقات سبعه " که " قرآن " به سر نیزه می کند  و مبارزه با این مشکل است .

حالا این شرک چه کار می کند ؟ به جهاد می رود ، فتوحات اسلامی ! می کند  ،محراب دارد ، مسجدهای پشت کوه می سازد و در آن مساجد نماز و قرآن می خواند ....بنابراین وقتی از مذهب شرک صحبت می کنیم ، مقصود پرستش چند شیئی  یا حیوان و مجسمه و...نیست  بلکه مذهب شرک عبارتست از احساس دینی مردم که در دست ملا و مترفین است که همیشه بر جامعه حکومت داشته اند ...." منبع : کتاب مذهب علیه مذهب

 

 

از دوران راهنمایی کتب دکتر شریعتی را مطالعه می کنم و هنوز هم هر بار مطابق شرایطی که دراون هستم ، چیزهای تازه یاد می گیرم .

با خودم فکر می کنم چند درصد ما مذهب توحیدی داریم .

به جز دین و مذهب چه چیزهایی تو جامعه با حجاب آنچه روزگاری دشمن و سرکوب کننده اش بوده پوشانده شده  و ما به اشتباه ، آن را عین حق و حقیقت می پنداریم ؟

چه چیزهایی رو یه عنوان قوانین منطقی و علمی و فلسفی طوری بهمون قبولانده اند که به هیچ وجه نمی تونیم قانونی جز اون و نظری مخالف اون رو قبول کنیم ؟

چرا می گن وقتی امام زمان ظهور کنه ، مثل اینه که یه دینه جدید اورده ، کجاها این حجاب ها اینقدر ضخیم شده که دیگه پشت اون قابل دیدن نیست . چرا زمان پیامبر مردم با شور و شوق دیندار می شدن و اسلام رو با همه سختیش می پذیرفتن ، و حالا ما اگه لطف کنیم و دست و پا شکسته مسلمون باشیم ، خیلی کاراها رو از ترس آخرت انجام می دیم نه شوق رستگاری و معرفت . واقعا وضعیت یک جامعه ای که ادعا می کنه حکومتش بر اساس یک دین الهی است و به عبارتی قانونگذارش بزرگ ترین قدرت این دنیا باید این شکلی باشه ؟

چقدر دوست دارم برای یه روز، مزه دین ناب محمدی رو بچشَم.

   + آیینه ; ٥:٤۳ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸٥/۸/٢٤
    "آيينه شما"()

۲۰- يک سوال

می خوام یه سوال بپرسم که در یکی از کتب بهش برخوردم . در یادداشت بعد، هم جواب رو می گم هم نام نویسنده رو . ولی دوست دارم اول نظرات شما رو بدونم :

در یک جامعه ، دو نفر می خواستند یک دین رو ترویج کنند : یکی حضرت محمد است که پیروز می شود و یکی حضرت علی است که شکست می خورد . چرا ؟ مردم همان مردم عرب قرن هفتم میلادی ، دین همان دین اسلام ، قرآن همان قرآن ، معبود هم الله . زبان هم یک زبان ، زمان هم یک زمان . جامعه هم یک چیز و هردو ( علی و محمد ) هم یک چیز می خواهند . ولی یکی پیروز می شود و یکی شکست می خورد ( شکست به همان معنایی که در ظاهر مد نظر ماست ) چرا ؟

   + آیینه ; ۱۱:٠٢ ‎ق.ظ ; جمعه ۱۳۸٥/۸/۱٩
    "آيينه شما"()

۱۹- شعر باران

در کلاسی کهنه و بی رنگ و رو

پشت میزی بی رمق بنشسته بود

دخترک اسب نجیب چشم را

در چمنزار کتابش بسته بود

در دل او رعد و برق دردها

ذهن او ابری تر از پاییز بود

فکر دیشب بود ، دیشب تا سحر

بارش باران شب ، یکریز بود

سقف خانه چکه می کرد و پدر

رفت روی بام تعمیری کند

شاید از شرم زن و فرزند خویش

رفت بیرون بلکه تدبیری کند

وقت پایین آمدن از پشت بام

نردبان از زیر پایش لیز خورد

دخترک در فکر دیشب غرق بود

ناگهان دستی به روی میز خورد

بعد آن هم سیلی جانانه ای

صورت بی جان دختر را نواخت

رنگ گل های نگاهش زرد بود

از همین رو رنگ و رویش را نباخت

لحن تندی با تمام خشم گفت

" تو حواست در کلاس درس نیست "

بعد هم او را جریمه کرد و گفت

" چاره کار شماها ترس نیست "

درس آن روز کلاس دخترک

شعر باران بود ، یادم مانده است

نام شاعر رفته از یادم ، ولی

اهل گیلان بود، یادم مانده است

شب سر بالین بابا ، دخترک

" باز باران با ترانه " می نوشت

سقف خانه اشک می باریدۥ او

" می خورد بر بام خانه " می نوشت

 

امشب باز هم بارون می یاد . یه بارون قشنگ پاییزی ولی....

ای کاش همه آدما خونه داشتند . یه خونه سقف دار ...

 

 

دوستان خوبم به دلیل یک سری مشکلات،  مجبورم تا اطلاع ثانوی روی سیستم نظردهی فیلتر بذارم . ولی منتظر نظراتتون هستم و ان شاءالله هر شب آنها را در وبلاگم می گذارم .

   + آیینه ; ۸:٢٢ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۳۸٥/۸/۱٥
    "آيينه شما"()

۱۸-قوانين" مرد ساخت "

اول بگم از نظرات همه دوستان در مورد نوشته قبلی متشکرم .

و اما دوم : یه چیز که برای من در مورد نوشته قبل و نظرات ارائه شده خیلی جالبه تفاوت بین طرز فکر آقایون و خانم هاست . وقتی مشکلات کاری ام نظیر همین مسئله نوشته قبل را با همسرم درمیان می گذارم بدون تردید ، نظراتی شبیه آنچه    " محمد " و " امیر علی " مطرح کردند رو بیان می کنه و اگه در نظرات نوشته قبل دقت کنید به وضوح تفاوت ساختار فکری "امیر علی، محمد و سینرژی" با "کوچولو ، فریال و خود من "مشخصه . و جالب اینه که طرز فکر این دو گروه برای هم اصلا قابل هضم نیست ، در کارخانه هم همینطوره ؛ در حالی که آقای سرپرست تزریق خودش در شرایط خیلی بهتر از این پیشنهاد تعدیل می دهد ، من در این شرایط نمی توانم چنین کاری کنم .

 به قول بزرگی بعد انقلاب صنعتی ، قواعد و اصول جوامع صنعتی ، فرهنگ صنعتی و محیط های صنعتی ، همه بر اساس روحیات مردان پایه ریزی شد و بعدها زنان مجبور شدند در این محیط های " مرد ساخت " فعالیت کنند و این فرسودگی شدید ( جسمی و روحی ) را برای زنان به دنبال داشت . من خودم با توجه به روحیه ام هیچ وقت با کار در کارخانه و محیط های صنعتی مشکل که نداشتم هیچ ،تازه لذت هم می بردم ولی تازه مفهوم " جامعه صنعتی و قوانین بازی مرد ساخت " و تفاوت ساختار فکری را درک می کنم .

به هرحال راهی که من انتخاب کردم " دعا " است . دعا برای فروش بهتر و بیشتر . شاید با توجه به "دانش صنایع و مدیریت بحران" جور در نیاد ولی خداوند همیشه بهترین یار در مواقع تردید و دودلی است و مگه نگفته " از او بخواهیم تا اجابتمان کند. " و اگر وضعیت بهتر نشد به قول سینرژی " هوالرزاق " ، ما چی کاره ایم این وسط جز وسیله ای در دستان او برای کمک به بندگانش . پس اگر او اجابت نکند ، حتما برای این بنده ها برنامه های بهتری در نظر دارد . 

   + آیینه ; ٩:۳۱ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۳۸٥/۸/۱۱
    "آيينه شما"()

۱۷- اگر شما جای من بوديد...

اگه شما در کارخانه ای مشغول به کار بشین و بعد چند ماه با یک محاسبه سرانگشتی ببینید 30 نفر از 60 نفر پرسنل تحت سرپرستی تون اضافه هستن و با توجه به سیاست حداقل موجودی و بحران موجود در اقتصاد و صنعت که از کرامات والطاف تصمیمات کارشناسانه!!! دولت کنونی است ، نتوانید ظرفیت تولید را افزایش دهید ، و در عین حال هر چه فکر کنید نتوانید برای این نیروها در واحدهای دیگر سازمان کاری تعریف کنید ( چرا که آنها هم خودشان مازاد نیرو دارن ) و بدتر از همه، اکثر پرسنل تان افرادی  کاری و مطیع و با وجدان باشند که "نه و نمی شه "  تو کار نمی یارن و هر کاری را به بهترین شکل انجام می دن و در عین حال محتاج و نیازمند و گاها نان آور خانواده ....آیا افزایش  بهره وری و حفظ مزیت رقابتی با کاهش قیمت تمام شده  را در الویت قرار می دهید و سیاست تعدیل نیرو در پیش می گیرید یا بر اساس وجدان و دلتان و نگاه های پر از التهاب و خواهش برای تمدید قرارداد، بی خیال هر چه در طول این همه سال درس خوندن یاد گرفتین می شین ؟_  بالانس خط و زمانسجی و کارسنجی و رفع موداها جهت افزایش ظرفیت ها و اصول بهره وری و برنامه ریزی ظرفیت و...

( با اینکه می دونید با تمدید قراردادها باید خودتون از دوباره کاری ها و موداها استقبال کنید که مدیرعامل خیلی نیروها رو بیکار نبینه و به اصطلاح کار تراشی کنید  و ....خلاصه فراموش کنید یک مهندس صنایع هستین .)

   + آیینه ; ٥:٠٧ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳۸٥/۸/٧
    "آيينه شما"()

۱۶- وحی مسائل روزانه !

چند شب پیش فیلم فوق العاده جذاب و عمیق " یک تکه نان" از تلویزیون پخش شد. درباره این فیلم ان شاءالله بعدا می نویسم . اما این بار دوست دارم درباره یه موضوعی که خیلی موقع ها بهش فکر می کنم بنویسم .

به نظر من درسته که خدا شیوه زندگی درست را به پیامبرانش وحی می کند . ولی به سایر بنده هاش هم درباره مسائل روزمره وحی می کند . یعنی یک چیزهایی رو یه جورایی بهشون می رسونه . یکی از اونها " بازی ورق" است . آخه چه جوری یه ادم به ذهنش رسیده 52 کارت در دسته های 4 تایی طراحی کنه و تو هر دسته 13 تا کارت با یه علامت به خصوص قرار بده و اون وقت با این 52 تا کارت یه عالمه بازی جالب و فال طراحی بشه و تو یه عالمه کشور و شهر و ده کوره با یه عالمه فرهنگ و مذهب و... مختلف ، یه عالمه آدم باهاش سرگرم بشن ... واقعا می شه و تازه بعده یه عالمه سال با یه عالمه بازی و سرگرمی جدید و رشد بشر ، هنوزمحبوبیتش رو حفظ کرده باشه . من خودم خیلی موقع ها که می خوام روی یک مسئله ای فکر کنم ، قبلش با کامپیوتر ورق بازی می کنم .

مورد دیگه اش شطرنجه . یه مورد دیگه جدول مندلیف ، که من همیشه از این دسته بندی دقیق با حفظ جرم اتمی و عدد اتمی و خاصیت فلزی و غیر فلزی و...( با فقط دو استثناء) تعجب می کردم و می گفتم آخه یه آدم چه طور می تونه تو عمر کوتاهش به یه علم این طوری احاطه داشته باشه یا علم هومیوپاتی و آقای هانمن که می گن در مدت عمرش تمام اصول این علم را استخراج کرده . و یا قوانین علم ریاضی و همین اعداد . یا حتی چیزهای ساده ای مثل سالاد . چطوری فهمیدن ترکیب گوجه و خیار و پیاز با هم این قدر خوشمزه می شه ، در حالی که جدا جدا خیلی با غذا نمی چسبه . به نظر من فیلم ساده و کم دیالوگ و کم خرج " یک تکه نان " هم یکی از همین وحی ها بود که اثر عمیقی روی من گذاشت . ( هرچند همسرم موافق نیست و عقیده داره این ها فقط حاصل تفکر انسانیه .)

 

 

  • در مورد نوشته قبل باید بگم منظور من و تاکیدم بیشتر روی توقعی که ادم از دوستانش دارد و اینکه اونها شرایط آدم رو درک کنن بود و نه جستجوی راه حلی برای حل مشکل . به هرحال از راه حل هاتون ممنون.

  • از دوستانی که تولدم رو تبریک گفتن ( وبلاگ ، میل ، SMS  و تلفن ) ممنونم. خوشحال شدم . لطف کردین .

   + آیینه ; ۱٠:٠٤ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۳۸٥/۸/٤
    "آيينه شما"()