آینه

آینه

تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خود / دیدم که در آن آینه هم جز تو کسی نیست

۱۵- تلفن همراه

از بین این تکنولوژی های جدیدی که اومده بدترینشون تلفن همراهه .

چون منتظر تلفن عزیزی هستی نمی تونی خاموشش کنی و از طرفی نمی تونی تلفن اونی که اصلا حوصله اش رو نداری جواب ندی چون شماره اش می افته و تازه بعدا علاوه بر دروغی که بابت جواب ندادن باید بگی یا باید توضیح بدی که چرا بعد دیدن MISSED CALL زنگ نزدی یا خودت زنگ بزنی و پول تلفن رو هم تو متقبل بشی .

ای کاش آدما این قدر با جنبه بودن که می تونستی گوشی رو برداری و بگی : ببین . من اصلا حوصله حرف زدن ندارم . هر وقت حوصله داشتم خودم زنگ می زنم .( بدون اینکه دروغ بگی : تو جلسه ام ، پشت ماشینم و تو ترافیک و....) اصلا مگه این که ادم حوصله کسی رو نداشته باشه نشانه اینه که از او دلخوره یا بدش می یاد یا ....؟ یعنی می شه واسه ادما پیش نیومده باشه که حوصله عزیزترین کسانشون رو در بعضی شرایط نداشته باشن ؟ من که باورم نمی شه جواب این سوال منفی باشه . پس چرا نمی فهمن شاید برای یک مدت نخواهیشون . این به نظر شما خودخواهیه؟ و مثل شیئ با آدمها برخورد کردن است ؟

   + آیینه ; ۳:۱٤ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳۸٥/٧/٢٩
    "آيينه شما"()

۱۴- معرفت

ابن ملجم مسلمان است . نماز شب خوان است . ذکر " استغفرالله " از زبانش نمی افتد . می گویند در حکومت یمن پست و مقامی داشته که بعد ملاقات با علی (ع ) رهایش می کند و به عشق علی ساکن کوفه می شود ... برای اصلاح وضعیت مسلمانان علی را به شهادت می رساند .

علی بزرگ است . خیلی بزرگ . تنها کسی است که در خانه خدا متولد شده و در همانجا ضربت می خورد .( تنها متولد خانه خدا در کل تاریخ! ) اولین مسلمان ، آن هم در 12 سالگی . یعنی در 12 سالگی جلوی همه آداب و رسوم و جو حاکم می ایستد و دین جدید را با تمام سختی ها و خطراتش می پذیرد و ...بماند صحبت ار دلاوری و شجاعت ، رحم و شفقت ، ایمان و معرفت ،علم و دانشش و....

خداوند مسلما برای اینکه این بزرگمرد کل تاریخ چگونه شهید شود و به دست چه کسی، برنامه ریزی دارد که او هر وظیفه ای را در این جهان به کسی محول می کند _ البته مطابق لیاقت آن فرد و نه به اجبار – ولی آیا برای این انجام این وظیفه ، که لعن تاریخ و نفرین ابدی را به دنبال دارد ، پست تر از " ابن ملجم " نمی یابد . چرا یک فاسق کافر مال مردم خور را برای این کار انتخاب نمی کند ؟ چرا عمر و عاص حقه باز و مکار را انتخاب نمی کند ؟  اصلا چرا یک مسلمان ؟ یک مسلمان به ظاهر مومن ؟

شاید جواب های زیادی برایش وجود داشته باشد ولی به نظر من خدا یه هدف بزرگ داره چرا که شهادت علی با همه جزئیاتش باید پیام و حکمت داشته باشه .می خواد به گوش کل مسلمونای تاریخ برسونه که اگه عشقت، اگه ایمانت ، آگاهانه و از روی شناخت نباشه ، اگه فقط علی علی کنی ، اگه به خاطرش شب زنده داری و عزاداری که سهله ، خونه و پست و مقامت رو ول کنی و هجرت کنی ، اگه مدام به پیروی از او نماز شب بخونی و ذکر بگی و اگه به خاطر حفظ دینت حاضر بشی آدم بکشی ، وقتی شناخت و معرفتی در کار نباشه ، اگه نگم بدتر از ابن ملجمی، می تونم بگم فرق زیادی نیست بینتون و مثل اون داری از پشت به علی که مظهر دین و دینداری ست ضربه می زنی .

و شاید اینه مفهوم این که " اگه کسی بمیره و امام زمان خودش رو نشناخته باشه ، به مرگ جاهلیت مرده ."

 دکتر شریعتی می گه "حب علی ناشناخته ،  ایجاد مسئولیت نمی کند ، هرچه می خواهی برسر بزن ، غش کن ، عشق بوزر، علی را فرشته کن ، خدایش کن ، نمی تواند ذره ای در زندگی ات نقش داشته باشد و بایستنی بر دوشت بگذارد . فقط نشناسش که شناختنش مسئولیت آور است . "


ای آنکه علی علی کنی ، کیست علی

آنکس که تواش وصف کنی ، نیست علی

یک روز بزی چنان که می زیست علی

آنگاه بیا به ما بگو کیست علی

برای ما خیلی دعا کنین . ممنون

   

   + آیینه ; ۱٢:۳٦ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۳۸٥/٧/٢٢
    "آيينه شما"()

۱۳- شب قدر و تقدير

یکی از شب های قدر سال 82 بود ؛ مثل سال های گذشته می خواستم برای احیا برم مسجد دانشگاهمون _ خداییش بهترین شبهای قدرم را در این مسجد و در مراسمش احیاء اش گذرانده ام _ ساعت حدود 10 شب بود و با وجودی که مامانم تلفنی تاکید کرده بود که تنها نرم و لااقل برم یه مسجد نزدیک تر ....و با وجودی که هنوز نمی دونستم ساعت 4 صبح چطوری تنها برگردم خونه ، راهی شب زنده داری شدم ... وسط های راه بود که یک چهره آشنا بهم سلام کرد . یکی از همکلاسی های دوره لیسانس بود که حدودا یک سالی می شد ندیده بودمش و تازه در زمان تحصیل هم بیشتر از دو سه بار با هم حرف نزده بودیم . مثل همه همکلاسی ها که بعد فارغ التحصیلی با هم مهربان و صمیمی می شن ، با اشتیاق جلو اومد و از کار و خونه و ...پرسید. من هم گفتم فلان جا کار می کنم و با فلانی هم خونه ام ..که یک هویی مثل برق گرفته ها پرسید : تلفن دارید . گفتم :آره .

-          خودکار دارید؟

-          نه

-          کاغذ چی ؟

-          نه

دوید و از سوپرمارکت یک خودکار گرفت و یه تیکه از مقوای یه کارتن جلوی مغازه اش را هم کند و اومد شماره را یادداشت کرد و بعد با خوشحالی خداحافظی کرد و رفت . شوکه شده بودم ...یعنی اینقدر هم خونه ای من براش مهم بود ؟( طفلک نمی دونست با این همه شور و اشتیاق داره به رقم خوردن یه قسمت مهم از سرنوشت من بهت زده، کمک می کنه نه خودش)

خلاصه اون شب گذشت و یکی از دوستان عزیز که تو برادری چیزی واسه من کم نذاشت بی خیال سحری شد و منو رسوند خونمون.

شش ماه گذشت . بعد از ظهر بود و خواب بودم که همان هم کلاسی تماس گرفت و پرسید :هم خونه ای شما دنبال کار نمی گرده ؟ یکی از همکارهای من که یک شرکت دیگه کار مشاوره می کنه ، دنبال نیرو می گرده .

با بی حوصلگی گفتم : نه ، ایشون تازه کار پیدا کرده و خیلی راضیه .

-          هیچ کی روهم نمی شناسین که معرفی کنین؟

-          کجا هست ؟

-          شهریار

( خواب از سرم پرید)

-          چی کار هست؟

-          تحلیل سیستم و MIS

امکان نداشت اگر برای کار دیگه ای بود می رفتم . آخه اون موقع در کارخانه ای کار می کردم که تا خونمون پیاده، 10 دقیقه راه بود . اما امان از این سرنوشت که آدم رو کجاها می بره ... از شرق تهران راه افتادم رفتم شهریار برای مصاحبه . در حالی که آن قدر تو راه بهم سخت گذشته بود که مطمئن بودم اولین و آخرین باری ست که اونجا می رم و..........

و " او " آمد و باهام مصاحبه کرد و بعد از اون روزهای زیادی رفتم اونجا   بدون اینکه سختی و دوری راه حالیم بشه _ هر روز 4 ساعت تو راه بودم – و حالا او نزدیک است . خیلی خیلی نزدیک . شاید نزدیک تر از خودم به من .

در این ماه مبارک دوست داشتنی و در شبهای عزیز و گرانقدرش،  بهترین ها را ازش بخواهید تا بهترین ها رو براتون رقم بزنه . آمین.

 ما رو در دعاهاتون فراوش نکنید..

توضیح : فکر نکنید ازدواج رو با سرنوشت برابر می دونم ولی همسر خوب نقش خیلی خیلی مهمی در کمال و انسان شدن آدم دارد .

   + آیینه ; ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸٥/٧/۱۱
    "آيينه شما"()

۱۲- گلايه

یک گلایه دارم از دوستان وبلاگ نویسی که مناسبت نویس هم هستن و خیلی خوب درباره مناسبت ها می نویسن .

هفته ای که گذشت " هفته دفاع مقدس " بود . خیلی دوست داشتم درباره این حماسه بزرگ تو وبلاگ دوستان چیزی پیدا کنم ولی نمی دونم به چه دلیل هیچ کی به این موضوع اشاره ای نکرد . من خودم قلم خوبی برای نوشتن درباره مناسبت ها  ( راستی این کلمه درسته ؟ مناسبت ها !!!)‌ندارم ولی همیشه آرامش و امنیتم را ـ که فکر می کنم این دو نعمت از بزرگ ترین نعمات حق تعالی است ـ مدیون این دلاورمردان می دونم که حتی یک وجب از خاکمون رو تو 8سال دفاع مردانه ، به دشمن واگذار نکردن . من هنوز هم با دیدن صحنه های رشادت های اون ها در جبهه ها اشک می ریزم و بهشون غبطه می خورم ....

راستش این قدر کلمات"دفاع مقدس" و " دلاورمردان " و "رشادت" و "حماسه "و....هزاران کلمه دیگه رو جا و بیجا و از زبان اونهایی که نباید شنیدیم که انگار این کلمات بارمعنایی شون رو از دست دادن و با شنیدن اونها هیچ احساسی در آدم زنده نمی شه . نمی دونم شاید باید برای انتقال این احساسات کلمات جدیدی را باب کنیم تا کمی از عظمت ۸ سال دفاع با چنگ و دندان از وجب وجب این خاک ـ آن هم در شرایط تحریم بعد انقلاب ـ را به نسل جدید و فرزندانمان منتقل کنیم . فکرش را بکنید ۸ سال یعنی ۲۹۲۰ روز جنگ . وقتی فکر می کنم جنگ سی و چند روزه اخیر حزب الله چقدر سخت و پرتنش بود ، نمی دونم هنوز باید به کاوه و آرش افتخار کنم یا به ...نمی دونم چه واژه ای براشون استفاده کنم .

یادشان و افتخارشان جاوید .

   + آیینه ; ۱۱:٤٢ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۳۸٥/٧/٦
    "آيينه شما"()