آینه

آینه

تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خود / دیدم که در آن آینه هم جز تو کسی نیست

۵- پيامی برای او

When you have a problem

Never Say :

"My GOD ,I have a big problem."

But don't forget t o say:

"Hey problem, I have a big God"

 

متن بالا یادگاری یکی از دوستانم است که چند روزه اخیر هی ورقه یادداشتش می اومد جلو دستم و هر جا می ذاشتمش ، دوباره جلوم سبز می شد . گفتم شاید قراره پیامی باشه برای کسی .پس تقدیم به او .

   + آیینه ; ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳۸٥/٥/٢۸
    "آيينه شما"()

۴- قتل

نمی دونم این لطفه یا ظلم که خدا شرایطی رو برات پیش بیاره که بتونی حال – شاید – بدترین ادمای روی زمین رو درک کنی و بهشون حق بدی ...مثل حال قاتلا و یا اونایی که خودکشی می کنن . حتما این جمله را بارها از اونهایی که ادم کشتن یا از بستگانشون شنیدین که فلانی حتی دلش نمی اومد یه مورچه رو بکشه یا نمی تونست سر بریدن یک گوسفند رو تحمل کنه و یک هو اقا یا خانوم ادم می کشه ؟  حتما تو دلتون گفتین اره جون خودتون همه قاتلا از این حرفا می زنن. ولی من کاملا درک می کنم : یه ادم هرچی روحش لطیف تر باشه و حساسیت هاش در مورد موجودات ضعیف و بی ازار بیشتر، همون اندازه تاب و تحملش رو در برابر زور و ظلم و موجودات قوی تر و زورگو بیشتر از دست می ده . یه جور دیگه بگم، یکی که خودش راحت می تونه پاشۥ بذاره رو مورچه و لهش کنه همون طور بهتر می تونه له شدن رو تاب بیاره . چون تو منطقش اثبات شده قوی تر حق داره ضعیف تر رو له کنه و بر عکس.

خود من بارها پیش اومده که دلم بخواد استاد نماهامۥ بکشم و واقعا اگه ترس از خدا و احکام دین اسلام نبود بدون هیچ گناهی قدرت این کارو داشتم و تازه به نظرم ثواب هم داشت که ملتی را از شر این آدم هایی که عمر و جوانی و استعداد این همه جوان را هدر می دهند و ککشان هم نمی گزد، راحت کنم . مثالش استاد نمایی که دو ترم پیش باهاش درس داشتم . من اون ترم فقط دو تا درس داشتم ( فوق لیسانس ) به اضافه سمینار که کلاس نداشت . و یه روز تو هفته می رفتم شهر محل تحصیلم و مجموعا 20 ساعت تو راه بودم . اون هم نه راه یک سره بلکه راه چند تکه ای که جونم رو به لبم می رسوند . اون وقت می رفتیم منتظر حضرت اقا ...بعد یه ربع از شروع کلاس که نمی اومد ، زنگ می زدیم که استاد عزیر ما منتظریم نمی ایید ؟ جواب : نه برین خسته ام نمی یام . به هرحال اون ترم رو بیش تر از شش هفت جلسه نیامد به بهانه این که ساعت کلاسۥ با من هماهنگ نکرده بودن و به اجبار بهم دادن و  این ساعت خسته ام و نمی تونم بیام ....سر جلسه امتحان یکی از بچه ها رو نمی ذاشت امتحان بده به جرم غیبت !!!!!!!!!! و تازه واسه امتحان یه کپی از کتاب انگلیسی 500 صفحه ای قطع اچار و دو تا CD  انگلیسی که خودشون کتاب بودن و 12 فصل داشتن و...رو معرفی کرده بود و اون وقت امتحانش را از جزوه لیسانس ها و 5 نمره ای گرفت و تازه تصحیح هم نکرد ، چون من که فکر می کردم 5 می شم شدم 5/2 و دوستم که مطمئن بود صفر می شه بالاترین نمره کلاس شد ( البته ما شنیده بودیم که ورقه صحیح کردن تو کارش نیست )....فکرش رو می تونین بکنین چه حالی داشتیم ...این گذشت . ترم قبل اقا زد رو تابلو که ادامه کلاس ترم قبل را در این ساعت برگزار می کند اون هم در حالی که ما دو ساعت قبل و چهار ساعت بعد اون ساعت رو کلاس داشتیم ولی حق خستگی نداشتیم چون اون استاد بود و بر مسند زور.

حوصلتون رو سر نیارم هر هفته باید مقاله ترجمه می کردیم اون هم مقاله های 50-40 صفحه ای که خودش می داد به ما و گزارش تایپ شدش رو هم می گرفت و هر کسی که صداش می زد اگه برای ارائه اماده نبود باید حذف می کرد و خیلی ریز از مقاله ازش سوال می کرد . تا نیمه ترم همین طور بود تا اینکه بچه ها اون قدر بهشون فشار اومد که عملا دو سه نفر موندیم و اون هم کلاس رو تعطیل کرد و در عوض 19 مقاله که جمعا حدود 300 صفحه می شد برامون میل کردن و 1 ماه فرصت برای ارائه و یک پروژه مسخره و وحشتناک که نه سر داره و نه ته برای اخر تابستان ... حالا جالبه که اقا تحصیل کرده امریکاست و جز خودش همه اساتید رو بی سواد می دونه و اصولا حق نداری پیشش اسم کتاب فارسی رو بیاری فقط لاتین ها اعتبار دارن( سر همین قضیه داشت منو می کشت یه بار ) . تازه کارخونه دار هم هست و تفریحی درس می ده .....حالا اگه شما بودین و نمی تونستین شکایتتون رو هیچ جا و پیش هیچ کس ببرین و همکلاسی هاتون هم حوصله دردسر و امضا جمع کردن و شکایت _ هرچند به هیچ جا نمی رسید – نداشتن ، دوست نداشتین این ادم رو بکشین ؟ دلم از دست استاد نماها خیلی خونه . بعدا بیشتر می نویسم در این باره ....

توضیح 1: یک جایی شنیدید استادی کشته شده نیایید یقه ما رو بچسبید، هنوز ترس از خدا و اعتقاد به این جمله که " و بدانیم اگر کرم نبود زندگی چیزی کم داشت " مانعم می شه.

توضیح 2: فکر نکنید هرکی قاتل شد لزوما روحیه حساسی داره یا هر کی روحیه حساسی داره مجازه مرتکب قتل بشه ، به هرحال مهار آن چیزهایی که نفست می خواد و طاقت آوردن در برابر اونها، بی اجر نمی مونه.

توضیح 3 : من به اندازه پیامبران الهی ، برای استادان و معلمان واقعی احترام قائلم و همه زندگی و اندیشه و فکرم و بهتر بگم " آیینه ام " را مدیون اونها می دونم.

توضیح 4 : قرارمون این بود که از بدی های این آیینه هم بگم . این هم نمونه اش . آیینه شما در این مورد چه بازتابی داره ؟

   + آیینه ; ٩:۱٥ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸٥/٥/٢٤
    "آيينه شما"()

۳- مقتدرترين وکيل دنيا

چند سال پیش پدرم یک مشکل حقوقی داشت ، چند بار وکیل گرفت  ولی هر بار، طرف دعوا که زور و زرش خیلی زیاد بود یک جوری وکلا را می خرید تا اینکه یک وکیل فوق العاده درستکار و زبده به او معرفی شد و بالاخره حقش را گرفت . یادمه وقتی این آقا وکالت پدرم را قبول کرد ، همه ما چقدر احساس آرامش می کردیم و من آن موقع به این فکر می کردم ای کاش این قدر پول داشتیم که این وکیل مطمئن _که با هیچ زور و زری نمیتوان او را خرید و از طرفی به امور حقوقی وارد و خبره بود _  برای همیشه وکالتمان را برعهده می گرفت و بعد به مفهوم " توکل " فکر کردم که آدم می تونه بدون هیچ پولی ، مقتدرترین وآگاه ترین به همه امور و روراست ترین تو دوستی را برای همه عمر وکیل خودش کند و اون وقت چه آرامشی نصیب آدم می شه که خود خداوند در قرآن فرموده است " هرکس به خدا توکل کند ، خدا او را کغایت کند " . ولی نمی دونم چرا ما آدمها بعد اینکه از همه ناامید شدیم تازه یاد آن قادرترین وکیل می افتیم ؟

   + آیینه ; ٩:٤٥ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۳۸٥/٥/٢٠
    "آيينه شما"()

۲-صفات خداوند

می خوام یک نظریه ارائه بدم :

معمولا هرکسی یک صفت خاص از صفات خدا رو دوست داره و جالبه که معمولا آن صفت کم کم در وجودش رشد می کند و بیش تر از سایر صفات خودش را نشان می دهد . دوستی داشتم که به توانایی اش در انجام کارهای مختلف مشهور بود . او عاشق " هوالقادر " بود . یکی دیگه که به مهربانی اش شهره بود از بین صفات خدا " الرحمان " را بیش از سایر صفات دوست داشت و حتی یکی از اقوام که با " هواجمیل " مکاتباتش را شروع می کند ، چهره ای زیبا و دوست داشتنی دارد .

من " هوالحق " را به صفات دیگر ترجیح می دهم ، چون معتقدم همه رنج ها و دردهای بشر به این دلیل است که جایی حقی ضایع شده و حقوقی پایمال گشته و او " حق "  مطلق است و در پناه این " حق " مطلق بودن آرامشی خاص به من می یخشد.

مسلما انسان کامل کسی است که عاشق تمامی صفات است و وسیله ای در دست خداوند برای عینیت بخشیدن به این صفات . شما کدام یک از اسماء الحسنی را بیشتر دوست دارید؟

   + آیینه ; ٤:٢۳ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳۸٥/٥/۱٤
    "آيينه شما"()

۱- هوالحق

   هوالحق

تولد این وبلاگ رو به خودم تبریک می گم برای این که کاری که سه ساله قصدش رو داشتمۥ هی امروزۥ  فرداش می کردم بالاخره انجام دادم .

و مثل همه نوشته های اول، دلیل نامگذاری وبلاگ : این وبلاگ مثل هر نوشته دیگری آیینه نویسنده اش است . آیینه ای نه از جلوه های ظاهری و اسم و رسم و شغل و تحصیلات . آیینه فکر و روح و شخصیت او . اگه خدا کمک کند می خواهم این آیینه را بی سانسور و شفاف به تصویر بکشم . به دو دلیل : یکی این که خودم رو بهتر بشناسم و بهتر بتونم فکرهام و روحیاتم و دانسته هام رو مرور کنم و دوم بدونم بقیه درباره این مواردی که هر کسی در زندگی روزمره اش با آنها برخورد دارد چه طرز فکر و برخوردی دارند، شاید بشه از همین جا اصلاح را شروع کنیم چرا که اون آیینه اوریجینال در همه انسان ها یکی است ولی تشخیص اصل و کپی هایی که زندگی به ما تحمیل کرده از هم یه کم سخته .

سعی می کنم مثل خیلی از وبلاگ هایی که دیدم ایده ال گرا نباشم و فقط از خوشی ها و زیبایی ها ننویسم . از یک آدم بنویسم با همه خوبی ها و بدیها یش . هرچند قول نمی دم تا آخر تصمیمم عوض نشه . اگه احساس کنم موضوع مهمتری هست حتما تغییر مسیر می دهم. با یادش و به امیدش آغاز می کنم .

   + آیینه ; ۱٢:٥٢ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۳۸٥/٥/۱٢
    "آيينه شما"()