آینه

آینه

تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خود / دیدم که در آن آینه هم جز تو کسی نیست

۳۲-بهترين دعا

هر آدمي تو هر سني ، يك دعايي رو بيشتر از دعاهاي ديگه دوست داره و بیشتر اونو به زبون مي ياره . من خودم وقتي اواخر دوره دبستان و راهنمايي بودم دعاي   " رب زدني علما " رو بيشتر از همه دعاها دوست داشتم ، چون فكر مي كردم خب هر گناهي و خطايي و بدبختي اي از " جهل " نشات مي گيره و من اگه "علم " داشته باشم ، حتما از شر اين ها خلاص مي شم. بعدا كه بزرگتر شدم فهميدم علمي كه صاحبش يك ادم حسابي نباشه ، به درد نمي خوره ، واسه همين دعاي محبوبم شد : "خدايا لحظه اي مارو به خود وامگذار". بعدها  " اهدنا الصراط المستقيم " رو چكيده همه دعا ها دونستم . بعدا تر ها ! " لا تضع قلوبنا بعد اذ هديتنا ..." ، چون فهميدم حفظ شدن در صراط هدايت سخت  تر از راهنمايي شدن بهشه . بعد ديدم " عاقبت به خيري" دعاي قشنگ تريه . بعد ديدم اگه تو اين دنيا به ظاهر عاقبتم ختم به خير بشه و اون دنيا .... خلاصه الان بهترين دعايي كه مي كنم و براي همه هم ارزو مي كنم " رستگاري " است .(آقاي نادر ابراهيمي شعر " خدايا چنان كن سرانجام كار ..." را به " خدايا كمك كن سرانجام كار    تو خشنود باشي و ما رستگار "  تغيير داده تا بحث جبر و اختيارو نقش ادم تو سرنوشتش را هم ناديده نگرفته باشد . )

لحظات تحويل سال جديد به باور عمومي و به احساس قلبي خودم ، لحظات مقدسي است . فكر ميكنم تو اون لحظات همه " يكي " مي شيم .همه " واحد " . من بهترين دعاهايم را براي همه تون مي كنم . شما هم من و خانواده ام رو به ياد داشته باشين . سال نو مبارك .

مي اندر مجلس آصف به نوروز جلالي نوش

كه بخشد جرعة جامش جهان را ساز نوروزي

ز  كوي  يار   مي آيد  نسيم   باد  نوروزي

از اين باد ار مدد خواهي  چراغ  دل بيفروزي

   + آیینه ; ۳:۱۳ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳۸٥/۱٢/٢٦
    "آيينه شما"()

۳۱- آدميزاد(1)

آدم غصه چيزهايي رو مي خوره كه شايد هيچ وقت پيش نيان ، مشتاقانه منتظر چيز هايي مي شه كه زماني براش بي اهميت ترين ها بودن، از چيزهايي غرق ذوق و خوشحالي مي شه كه زماني حتي لبخندي رو لباش نمي اوردن.براي لحظه اي ديدن كساني پرپر مي زنه كه زماني از بودن هميشگي شون در كنارش مطمئن بود.افسوس چيزها ، ادم ها و زمان هايي رو مي خوره كه روزگاري بي صبرانه تمام شدنشون رو مي طلبيد.مشتاق داشتن چيزها و كساني مي شه كه زماني از تملك صد در صدشون مطمئن بود.آدم هايي در زندگيش نقش اول و دوم رو بازي مي كنن كه اولين بار كه ديدشون با بي اعتنايي تمام ، انگار كه اصلا وجود ندارن از كنارشون گذشته بود و اگر مي دونست اين ادم ها بعدا تو زندگيش اين قدر مهم و سرنوشت ساز مي شن ، شايد جور ديگه اي رفتار مي كرد .... شايد محتاطانه تر ، شايد عاقلانه تر ، شايد با محبت تر ، شايد زمان را براي اشنايي هدر نمي داد ، شايد با تمام توانش از اون ها مي گريخت و شايد مضطرب مي شد از اينكه مي فهميد اين ادم تو مهمترين لحظات و سخت ترين شرايط زندگيش حضور خواهد داشت ، حضور فيزيكي و يا متا فيزيكي....

آدم گاهي حر فهايي رو مي زنه كه يك عمر حسرت " اي كاش نگفته بودمشون " رو مي خوره و حرفهايي رو تو دلش نگه مي داره كه اگه مي گفت سرنوشتش از اين رو به اون رو مي شد.

 

 ادم عاشق ترانه ها ، كتاب ها، رنگ ها ، فصل ها و طعم هايي مي شه كه در گذشته ازشون بدش مي اومده ، از اعتقاداتي داد سخن مي ده كه ديگه هيچ باوري بهشون نداره  و چيزهايي رو انكار مي كنه كه با تمام وجود قبولشون داره .از كنار مسائلي آرام و بي اعتنا مي گذره كه روزگاري براش يك اعلان جنگ رسمي به حساب مي اومد. از پس مشكلاتي بر مي ياد كه زماني حتي در ذهنش فكر كردن بهشون رو تاب نمي اورد و در برابر چيزهايي خرد مي شه و مي شكنه كه در گذشته فقط بهشون مي خنديد....خونسرد مي شه ، كودك مي شه ، پخته مي شه ، كامل مي شه ....

آخه ادم موجود غريبي ست . مرز بين كفر و ايمانش ، عقل و ديوانگي اش ، امانت و خيانتش، خوشبختي و بدبختيش ، واقعيت و خيالش ، بهشت و دوزخش ، مرگ و زندگي اش و...به اندازه يك تار موست ، فقط مرز بين عشق و نفرتش خيلي گسترده است ، به گستردگي شايد يك عمر. هيچ ادمي نه به يك لحظه عاشق مي شود و نه به يك لحظه متنفر .

   + آیینه ; ٤:٠٢ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸٥/۱٢/٢٢
    "آيينه شما"()

۳۰- قوانين حاکم بر جهان

اولين نرم افزاري كه از مجموعه Microsoft  شروع كردم به يادگيريش Excel  بود . يادمه تمام وقت تابستان سال 79 رو گذاشتم روش و چقدر سخت و كند جلو مي رفتم . بعد از مدتي هم كه در عمل ازش استفاده نكردم ، خيلي چيزهاش يادم رفت . تا اينكه كم كم بر حسب نيازهاي پروژه هام ، مجبور شدم كار كردن ابتدايي با همه نرم افزارهاي مجموعه Office رو ياد بگيرم .

بعد يه مدتي منطق حاكم بر نرم افزارها دستم اومد ، ديگه نه كتاب مي خوندم ، نه كلاس مي رفتم و نه تا جايي كه ممكن بود از كسي مي پرسيدم .الان هم يكي از همكارهام شرايطي مطابق شرايط سال 79 منو داره . مدام كتاب مي خونه و از من اشكال مي پرسه و من فقط حدس مي زنم اين موضوع مربوط به كدام منو و ابزار  مي شه و چه پارامترهايي براش مهمه و جواب سوال هاش رو مي دم و او فكر مي كنه من چه قدر چيز بلدم !

و جالبه الان با هيچ نرم افزاري كه Microsoft بيرون نداده باشه ، راحت نيستم . اين مساله در مورد مسائل ديگه هم صادقه . مثل سيستم موبايل ها ، نوشته هاي فلسفي يك نويسنده خاص يا ....

 با اين توضيحات دور و درازمي خوام اينو بگم كه اگه بتونيم منطق و قوانين حاكم بر جهان هستي رو بفهميم و بر اساس اون ها عملكردهامون رو تنظيم كنيم ، خيلي از مشكلاتمون كه به خاطرش دست به دامن  دكتر و روانشناس و مشاور و آخوند و دعا نويس و دوست و همسر و كتاب و كلاس و...مي شيم ، حل مي شه ... واسه اينكه مفهوم تر بشه يه مثال مي زنم : يكي از اصول منطقي حاكم به اين دنيا _ به نظر من_ اينه كه خدا رو بنده هاش حساسه . اره به همين سادگي ، بلا تشبيه ، مثل پدر و مادري كه هر چقدر بچه شون بد باشه ، تحمل ندارن كسي بگه بالاي چشمش ابروست . " مسخره نكردن " ، " غيبت نكردن " ، " نفي غرور و خود را برتر از ديگران دانستن " ، " دل بنده اي رو نشكستن " ، " به كسي ظلم نكردن " ،  " گذشت و فرو خوردن خشم " ، " رعايت حق الناس و.." و خيلي از دستورهاي ديگر مذهبي و مكتبي در پرتو اين قانون هميشه حاكم بر جهان تجلي پيدا مي كنه . يعني بنده خدا هر جور باشه و هر كار كه كنه واسه خدا عزيزه و هر كي به اين قانون بي توجه باشه ، يه جايي تو زندگيش چوبش رو مي خوره و انوقت هرچي اه و ناله كنه " چرا من ، مگه من چي كار كرده بودم كه ..." بالاخره بايد تاوانش رو بده  . نمي دونم تونستم ، منظورم رو برسونم يا نه . اگه نظري داشتين در اين باره حتما بنويسين .

   + آیینه ; ٤:۱٠ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸٥/۱٢/۱٦
    "آيينه شما"()

۲۹-قانون منع

نمي دونم تا حالا اسم اين قانون به گوشتون خورده يا نه ؟ ولي به هر حال يكي از كاربردي ترين قوانين زندگي روزمره ست كه هر كسي لا اقل يك بار تجربه اش كرده . مفهومش اينه كه هيچ وقت كسي رو به خاطر داشتن خصلتي يا ويژگي خاصي زير سوال نبري يا خودت رو به طور قطعي از چيزي مبري ندوني  كه خودت به اون دچار مي شي . يكي از دوستانم تعريف مي كرد كه...." يك هم سرويسي داشتم كه هميشه دير مي اومد و سرويس رو 10 دقيقه معطل خودش مي كرد . يك روز توي دلم گفتم : اه فلاني چه ادم بي مبالاتيه ، اصلا به اينكه اين همه ادم رو معطل مي كنه اهميت نمي ده _ توضيح اينكه اين خانم بي مبالات !!! از همسرش جدا شده بود و سرپرستي خانواده به عهده او بود _ فرداي اون روز بر حسب تصادف 5 دقيقه زودتر اومدم بيرون و در حالي كه هر روز تا مي رسيدم سر خيابون پشت سر هم ماشين مي اومد و اون روز هم نه هوا برفي بود و نه باروني ، بيست دقيقه منتظر ماشين شدم ، بدون اينكه حتي يك ماشين از اون جا رد بشه .واقعا داشتم از تعجب شاخ در مي اوردم .... طبيعتا چون بيش تر از 10 دقيقه تاخير داشتم از سرويس جا موندم ، از اون به بعد هيچ وقت كسي رو به خاطر چيزي سرزنش نكردم ."

دو تا توضيح :

اولا   اين دوست من تازه تو دلش طرف رو زير سوال برده بود ، واي به حال اون هايي كه پشت سر فرد و نزد ديگران اين كار رو مي كنند يا به با خود فرد مساله رو مطرح مي كنند و گاهي دل طرف رو مي شكنند.

ثانيا اين دوست من ادم خيلي درستيه كه خدا اين قدر زود بيدارش كرده، خيلي از ماها بعد يه عمر يه تاوان سنگين بابت اين قانون مي ديم .

امام علي (ع) در اين رابطه مي فرمايند : كسي كه مومني را به خاطر عيبي سرزنش كند ، نميرد تا بدان مبتلا گردد.

مثال هاي ديگري از اين قانون :

a-      سلام .شنيدم دانشگاه قبول شدي.

b-      آره

a  - كجا

b- دانشگاه ازاد ، تو شركت نكردي ؟

a- من ...عمرا حاضر بشم عمرم بذارم مدرك دانشگاه ازاد بگيرم .

طرف بعد 4-5 سال پشت كنكور دولتي و ازاد موندن ، نو اين دوره هاي فراگير بدون كنكور مشغول به تحصيل مي شه!

يا

a-     شنيدم خواهرت ازدواج كرده ، شوهرش خونه داره ؟

b-     نه ، ولي يه خونه كوچيك اجاره كردن .

a-  من عمرن اين طوري ازدواج كنم .پسري كه خونه نداره بي خود مي خواد زن بگيره .

      چند سال بعد با كسي ازدواج مي كنه كه مجبور مي شه با خانواده همسرش تو يه اتاق 12 متري زندگي كنه .

 

a-  فلاني اصلا انسان نيست . اصلا مرد نيست .مگه ادم به خاطر عشق بي خيال خانواده و پدر و مادرش مي شه . اگه من بودم قيد دختره رو مي زدم .

شش ماه بعد به خاطر " عشقش"!!! با پدرش دست به يقه مي شه .

 

خود من چند سال پيش خواستگاري داشتم كه با اينكه واحد هاي دوره فوق ليسانس را پاس كرده بود ولي به دليل مشكلاتي با استادش و موضوع ، پايان نامه اش را نداده و بي خيال مدرك شده بود . با اينكه هيچ وقت صريحا سرزنشش نكردم ولي تو ذهنم اراده و همتش برام زير سوال بود و.... حالا خودم تو شرايطي قرار گرفتم كه  چندين بار تصميم گرفتم كه بي خيال پايان نامه و مدرك بشم .

 

بارزترين شكل تحقق اين قانون كساني هستند كه ديگران را به خاطر تربيت بد فرزندانشان زير سوال مي برند و بعد ها هيچ كس نمي تواند بچه هاي لوس و بي تربيتشان را تحمل كند .

خلاصه هيچ وقت با قطعيت چيزي رو نفي و رد نكنيد و هرگز ديگران را به خاطر شرايطي ، رفتاري ، عيبي ، خصوصيتي سرزنش نكنيد و زير سوال نبريد.

به نظر من يكي از ابتدايي ترين مراحل تزكيه نفس مقيد كردن خود به رعايت اين قانون است . 

   + آیینه ; ۱٠:٤٧ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۳۸٥/۱٢/۱۳
    "آيينه شما"()